طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد سوم > دعوت بسوى خدا

سپس اسلام ودعوت به آن در قبائل وباديه ها وقریه های مجاور مکه بسبب دعوت، وبسبب آنچه که از صحابه آنانی که دعوت پیامبرعليه الصلاة والسلام را قبول کرده ومسلمان شده بود می شنیدند انتشار یافت، وپیامبرعليه الصلات والسلام در موسم حج هر سال خود را به قبایل پیش می کرد واز آنها میخواست که دعوت او را قبول کنند وبه او جای دهند ویاری کنند تا رسالت پروردگار خود را ابلاغ کند وخداوند این فضیلت بزرگ را مقدر نکرد مگر برای انصار رضي الله عنهم وأرضاهم، پس انصار دعوت او را پذیرفت، وبا آنحضرت برای اولین بار در نزد جمره جمع شدند، وشش نفربودند آنها را به اسلام دعوت داد پس اجابت کردند وحق را قبول نمودند وﭙيغمبرانى بسوی قوم خود شدند پس به مدينه رفتند وبسوی خداوند عز وجل وبه اسلام بشارت دادند وتعداد زیادی اسلام را قبول کردند سپس در سال دوم دوازده نفر به مکه آمدند شش نفر از سابقین واز جملۀ آنها اسعد ابن زراره رضي الله عنه وگروهی از خزرج بجز دو نفر وبعضی گفته اند سه نفر از اوس بودند، پس با پیامبرعليه الصلات والسلام در وسط ايام تشريق جمع شدند وپیامبر قرآن را بر آنها تلاوت نمود وبا او بر اسلام بیعت کردند سپس به سر زمین خود بر گشتند ومردم را بسوی خداوند عز وجل دعوت کردند واسلام در خانه های انصار انتشار یافت بجز اندکی از آنها وجمع بزرگی از انصار داخل اسلام شدند، سپس با هم گفتگو ومناقشه کردند بر سر اینکه از پیامبر بخواهند به نزد آنها هجرت کند واز دست مشرکان وآزار آنها نجاتش دهند.
(شماره بخش 3; صفحه 120)
وپیامبر عليه الصلات والسلام مصعب ابن عمیر را بعد از بيعت اول بسوی آنها فرستاده بود ومردم را در مدينه تعلیم وارشاد میداد وجمعی زیادی از اهل مدینه بدست او مسلمان شدند واز جمله کسانی که بدست او مسلمان شد سردار اوس سعد بن معاذ وسردار دوم اوس اسید بن حضیر بودند، وبسبب إسلام آنها اسلام در اوس وبسبب إسلام اسعد ابن زراره او وسعد بن عباده وجماعتی از خزرج اسلام در خزرج انتشار یافت ودين خدا در آنجا ظهور وغلبه پیدا کرد سپس در سال سوم هفتاد نفر مرد از انصار وبعضی گفته اند هفتاد وسه نفر آمدند با پیامبر صلى الله عليه وسلم بر اسلام ونصرت کردن وجای دادن بیعت کردند واین کار در حضور عموی پیامبر عباس رضي الله عنه صورت گرفت سپس مسلمانان به هجرت کردن به مدينه بإ اجازۀ پیامبر عليه الصلاة والسلام شروع کردند وسپس آنحضرت عليه الصلات والسلام به مدينه هجرت نمودند، ودر آنجا دعوت بسوی خدا کردند واسلام انتشار یافت این چنین مسلمانانی که مسلمان شدند از شهر واز باديه اسلام را با دعوت منتشر کردند واز جملۀ آنها ابوذر غفاری وعمر وبن عبسه سلمی ودیگران بودند.
پس از آن خداوند جهاد را در سه نوبت مشروع گردانید در درجۀ نخست اجازه داد بعد از آن امر فرمود به قتال با کسانی که با آنها می جنگند وبا کسی با ایشان جنگ ندارد جنگ نکنند پس از آن خداوند جهاد عام جهاد ابتدایی ودفاعی را تشریع فرمود واین ادوار بر حسب ضعف وقوت مسلمانان باقیست پس هرگاه مسلمانان قوی بودند جهاد ابتدایی ودفاعی بر آنها واجب است واگر ضعیف شدند دفاع بر آنها واجب است وجهاد ابتدایی از آنها ساقط است تا آنکه قدرت پیدا کنند.
(شماره بخش 3; صفحه 121)
ومقصود از جهاد همانگونه قبلا گذشت نشر اسلام وبیرون کردن مردم از تاریکیها بسوی نور وبرداشتن موانع از سر راه دعوت واز بین بردن عناصر فاسد است که دعوت را منع ومانع فعالیت دعوتگران بسوی خداومانع بيان مقاصد نیک آنها میشوند ولذا خداوند جهاد را برای بر طرف کردن موانع از سر راه دعوت وبیرون کردن مردم از تاریکیها بسوی نور وکشیدن آنها از باطلی که در آن قرار دارند بسوی حق وهدایت وخارج کردن آنها از ظلم ادیان وتنگنای دنیا به فراخنا وعدل اسلام تشریع نمود ونبي خدا عليه الصلات والسلام وصحابه كرام او وپیروان نیک ایشان بر همین منوال روان شدند تا آنکه دین خدا ظاهر گردید وحق توسط دعوت صحيح اسلامي وبا جهادی که آنرا نصرت وتایید میکند انتشار یافت، تا آنکه روم را از شام راندند وبر مملکت فارس تسلط یافتند، واسلام در یمن ودیگرنقاط شبه جزیره عربستان بسبب دعوت بسوی خدا وجهاد راستین در راه خدا گسترش یافت وموانع از سر راه دعوت برداشته شد، وبدین سان دانسته میشود که گسترش اسلام بوسیلۀ دعوت اساس واصل کار بود واما جهاد با شمشیر نجات دهندۀ حق وریشه کن کنندۀ فساد هنگام وجود مخالفین بود که بر سر راه دعوت قرار میگرفتند.
وباجهاد ودعوت فتوحات تحقق یافت بسبب اینکه اكثر مردم دعوت محض را قبول نمی کنند بخاطر مخالفت آن با هوای او وبسبب اینکه انسان در نفس خود حب شهوات حرام ورياست طلبی فاسد وظالمانه را دارد پس جهاد آمد تا اینها را سرکوب وریشه کن سازد واز مناصب شان که مانع راه دعوت بودند کنار گذارد پس جهاد نصرت کنندۀ دعوت وتحقق دهندۀ مقاصد آن وکمک کنندۀ دعوتگران در ادای وظیفۀ ایشان میباشد، ودعوت بسوی خداوند سبحانه وتعالى دو حالت دارد:
(شماره بخش 3; صفحه 122)
یکی حالت - فرض عين ودوم فرض كفايه، پس دعوت هنگام نبودن کسی که کار لازم را انجام دهد مانند امر به معروف ونهي از منكر در این صورت فرض عین است، اگر شما درشهری ویا قبيله ویا منطقۀ از مناطق بودید کسی در آن نبود که بسوی خدا دعوت دهد وامر به معروف ونهى از منكر کند وشما علم داشتید پس بر شما واجب عينی است که دعوت کنید ومردم را بسوی حق ارشاد وامرهم به معروف ونهی از منكر کنید، اما اگر کسی پیدا می شد که دعوت کند ومردم را تبلیغ وارشاد نماید پس در این صورت دعوت نسبت به دیگر کسانی که عارف وعالم هستند سنت است فرض نيست. واین چنین است جهاد در صورت وجود افراد برای قیام به جهاد به حد کافی جهاد وامر ونهي ودعوت کردن از بقیه ساقط میشود ودر حق آنها سنت مؤكد میباشد، ودر صورت عدم وجود کسانی که به جهاد قیام نمایند جهاد وامر به معروف ونهي منكر ودعوت بسوی خدا بر شما به اندازۀ طاقت وتوان واجب عینی میگردد چنانچه خداوند متعال فرموده است: پس بترسيد از خدا آن قدر که توانيد. وخداوند عزوجل فرمود: خدا واجب نميكند هيچ كسرا مگر بمقدار طاقت. وهر آئینه صحاب رضي الله عنهم وأرضاهم واجب دعوت وجهاد را بعد از پیامبر شان عليه الصلات والسلام بوجه احسن انجام دادند، پس ابو موسی ومعاذ وعلی در زمان حیات پیامبر صلى الله عليه وسلم به یمن فرستاده شدند پس در آنجا مردم را به دین خدا دعوت دادند، سپس معاذ د رزمان صدیق دو بار بر گشت، وعلی وابو موسی در حجة الوداع بازگشتند، وجانشینان ایشان در آنجا دعوت نمودند واسلام را نشر کردند.
وصحاب آنانیکه به عراق وشام سفر کردند در آنجا مردم را بسوی خدا دعوت واسلام را نشر کردند، وبعد از وفات نبي صلى الله عليه وسلم وظیفۀ دعوت وجهاد وتعليم وتفقيه را در شام وعراق ویمن ومصر ومناطق دیگر در شرق وشمال افریقا انجام دادند، سپس پیوسته دعوت روند انتشار خود را در سراسر افریقا و در شرق وغرب ادامه داد تا آنکه دعوت ظاهر وغالب گردید وتا آخرین نقطۀ مغرب ومشرق امتداد وگسترش یافتند.
ودر عصر حاضر امر جهاد ضعیف گردیده بسبب تغیری که در مسلمانان رخ داد ومتفرق شدند وقوت ونیرو وسلاح بدست دشمنان افتاد ومسلمانان اکنون جز آن را که خدا خواسته باشد همی جز مناصب وشهوت های دنیوی ندارند وتحول وقدرتی جز بواسطۀ خداوند نیست.
پس در این عصر چیزی جز دعوت بسوی خداوند عز وجل وارشاد به آن باقی نمانده است، وهر آئینه اسلام در این قرون متاخر از راه دعوت در نقاط مختلف جهان، در افریقا شرق وغرب ووسط آن ودر اروپا ودر امریکا ودر ژاپن ودر کره ودر مناطق دیگر در انحايی از آسیا
(شماره بخش 3; صفحه 123)
وهمۀ این بسبب دعوت بسوی خدا بعض آن توسط تجار وبعض آن بدست دعوتگرانی بوده که مخصوص برای تبلیغ دعوت به این کشورها سفر کرده اند، وبا این ترتیب طالب علم وکسی را که خداوند برایش بصيرت داده است میداند که دعوت بسوی خداوند عز وجل از مهمترین مهمات میباشد واینکه واجب او امروز بسیار بزرگ است زیرا جهاد امروز در اکثر مناطق جهان مفقود است ومردم نیاز شدید به دعوتگران دارند تا آنها را در پرتوی قرآن وسنت بسوی خداوند دعوت وارشاد نمایند، پس واجب بر اهل علم هر کجا که باشند دعوت خدا را تبلیغ کنند ودر این راه صبر کنند واینکه دعوت ایشان سر چشمه گرفته از كتاب خدا وسنت صحيح رسول او عليه الصلاة والسلام وبر طريق رسول واصحاب او ومنهج وروش سلف صالح رضي الله عنهم باشد، ومهمتر وبزرگتر از آن دعوت به توحيد خدا وپاک ساختن قلبها از شرك وخرافات وبدعتها است زیرا مردم به بدعتها وخرافات مبتلا شدند مگر آن را که خدا او را رحم کرده باشد، پس بر دعوتگر واجب است به تنقيۀ عقيده وخلاص کردن آن از آلایشات خرافاتی وبدعتها وشركها بپردازد، همچنانکه به نشر اسلام با همۀ احكام واخلاق آن قیام می نماید وراه به آن همانا آشنا کردن وروشن ساختن مردم با قرآن وسنت است، پس قرآن همان اصل اصيل در دعوت مردم بسوی خير وبعد از آن سنت است که قرآن را تفسیر وتوضیح وبیان میکند، واخلاق پیامبر صلى الله عليه وسلم بر مسلمانان واجب است که به آن عليه الصلاة والسلام اقتدا کنند.
خداوند متعال جل وعلا میفرماید: ﭿ و هر آئينه تو بر خوي بزرگي عایشه
(شماره بخش 3; صفحه 124)
رضی الله عنها گفت: اخلاق او قرآن بود پس دعوت کننده بسوی خدا برایش لازم است که به قرآن كريم اهتمام داشته باشد وآن را تلاوت وتدبر وتعقل کند وبر مردم بخواند وآنها را متوجه کند که قرآن را بخوانند وآن را تعلیم بگیرند وبه آن عمل نمایند، وهمچنین سنت را برای آنها تعلیم دهد وبه آن ترغیب وتشویق کند وسيرت پیامبر صلى الله عليه وسلم را برایشان توضیح دهد، وهمچنان سيرت صحابه را تا بر راه وروش نیک آنها بروند، راه ووسیلۀ نشر اسلام وخلاص کردن مردم از شرک وخرافات وبدعتها این است وآن دعوت آنها بسوی خدا وإرشاد آنها با حكمت وموعظۀ نیکو وگفتگوبه طریقۀ بهتر ودر پرتو آيات قرآني واحاديث نبوي وطريقۀ سلف که رسول الله عليه الصلاة والسلام، وصحاب كرام او وپیروان نیک شان بر آن بودند.
واز خداوند عز وجل مسئلت میدارم که همۀ ما را به آنچه مورد رضا وخشنودی اوست موفق بگرداند، وبه صراط مستقيم خود هدایت فرماید وبر همۀ ما مسلمانان پای بندی والتزام به راه پیامبر گرامی ما محمد صلى الله عليه وسلم وطريق صحاب او وثبات بر آن ودعوت بسوی آن ودفاع از آن وهشدار دادن از مخالفت آن را عنایت فرماید، همچنان از خداوند سبحانه وتعالی مسئلت میدارم که زمامداران مسلمین را اصلاح فرماید وتوفيق وهدايت را برایشان ارزانی کند وآنها وملتهایشان را بر راه حق وهدایت جمع ومتحد ﮔرداند وبواسطۀ آنها حق را پیروز ومنصور وباطل را خوار ونابود کند وپرچم جهاد را بدست آنها برای نصرت خدا بر افرا زد، جهاد صحیح وشرعي تا دعوتگران وهدایت کنندگان بسوی خداوند سبحانه وتعالى باشند هر آئینه خداوند جل وعلا بخشنده وبزرگوار است، ودرود وسلام وبرکت خداوند بر بنده وفرستاده او پيامبر ما محمد وبر آل واصحاب او باد.



  قبلی     بعد