طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد هشتم > فوايد مهم مرتبط به عقيده

فوايد مهم مرتبط به عقيده

(شماره بخش 8; صفحه 120)
بنام خداوند بخشنده مهربان، حمد ثنا وستايش مرخدا راست که دوست ویار نیکان است، ودشمنی مگر بر ستمکاران نیست، ودرود وسلام خداوند بر پیامبر ما محمد، وبر آل وهمۀ اصحاب او باد، وبعد:
پس این فواید مربوط به ایمان است:
فایدۀ اول:
همۀ معتقدات در باره ستاره ها، وبرجهای فلکی، وماه ها، وروزها، وبر مکانها مردم دارند همۀ آن باطل است مگر آنچه در شریعت مطهر ثابت شده باشد.
وشکی نیست که اعتقادات را دربارۀ ستارگان كه کاهنان، وستاره شناسان، وجادوگران، وفالبینان وغیر آنها رایج دارند همۀ آن اعتقادات هستند که از دوران جاهلیت، واز دوران کفار عرب وعجم، واز ستاره پرستان، واز بت پرستان، واز دیگران به وراثت برده اند، زیرا شیطانان از انس وجن برای مردمان اعتقادات باطل را اگر قلبهای شان را از علم سودمند، وبصيرت عمیق، وايمان صادق خالی یافت داخل می کنند، وبر آنان علوم باطل، ومعتقدات سفسطه را لگدمال می کنند، پس این معقتدات باطل، واعمال شیطانی را ایشان می پذیرند؛ چونکه قلبهای ایشان خالی اند ودر آن هیچ مصونیت ندارند، ودر نزد شان علم حق نیست که پاسخ گویند وآنرا رد نمایند، چنانکه شاعر گفته است:

قبل از اينكه من با هوا وهوس آشنا شوم، محبت آن وارد سینۀ ام شد
وقلب مرا خالي يافت ودر اعماق آن جا پيدا كرد

(شماره بخش 8; صفحه 121)
پس قلبی که خالی از علم سودمند باشد هر چیز را می پذیرد، ودر آن هر باطل علاقه می گیرد مگر کسیکه خداوند برایش شفقت نماید، اگر علم نافع در شهر ویا در قبیله ویا در کشور گسترش یافت، وعلمائی خوب هدایت وشایسته افزایش می یابد، علومى که کتاب خدا وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است افزایش می یابد - آتش آن شیطانها خاموش میشود، وجنبش آنها فرو می رود، وبسوی جای دیگر منتقل میشوند که در آنجا برای گسترش آنچه در نزدشان از باطل است مناسب باشد، واین حقیقت در هر زمان ودر هر مکان است، هرگاه جهالت افزایش یابد معتقدات فاسد، واعمال مضر ومخالف شریعت خداوند عز وجل زیاد میشود، وهرگاه علم شرعی در میان مردم در هر مکان، ویا در هر دهکده گسترش یابد از آنجا جهل وآزمایش می کوچد، واز آنجا کسانیکه بسوی معتقدات فاسد وگمانه های باطل دعوت می دهند، وبسوی اعمال شرک.. وبسوی غیر آن دعوت دهندگان می کوچند.
وبدین ترتیب دانسته میشود که مردم به علم سودمند؛ وعلم به خداوند عز وجل، وبه شریعت ودین وكتاب او وبه سنت پیامبر او صلی الله علیه وسلم نیاز شدید دارند، ودلبستن به ستارگان وبه ابراج فلکی وغیر آن از مخلوقات به چند دسته تقسیم میشود:
از آن جمله: آنچه بدون شک کفر بزرگ است، در ميان اهل علم در این باره اختلاف وجود ندارد، وآن عبارت است از: اینکه باور داشته باشد بر اینکه آن ستاره ها وبرجها - که آن دوازده برج هستند- ویا خورشید، ویا مهتاب، ویا یکی از مردم در این کون رازی هست که در آن تصرف کرده میتواند، ویا اینکه بعضی امور را تدبیر می کند این چنین باور داشتن شرک، وکفر بزرگ است، از خداوند مسئلت میداریم ما وشما راعافيت بدهد؛ زیرا خداوند متعال تصرف کنندۀ تمام موجودات جهان، ومدبر امور عالم است، تدبیر کننده جز از خداوند عز وجل نیست، وآفریده گاری غير او وپروردگاری سوای او نیست، چنانچه که خداوند در سورۀ اعراف فرمود: ﭿ هر آئينه پروردگار شما آن خدا است که آفريد آسمانها و زمين را در شش روز باز مستقر شد بر عرش ميپوشاند شب را بروز مي طلبد شب روز را بشتاب و آفريد خورشید را و ماه را و ستارگان را رام شده بفرمان خدا آگاه باش او راست آفريدن و فرمانروائي نهایت بزرگ است خدا که پروردگار جهانیان است ودر سورۀ يونس می فرماید: ﭿ ﭿ هر آئينه پروردگار شما خدائيست که آفريد آسمانها و زمين را در شش روز باز مستقر شد بر عرش تدبير ميكند كارها را نيست هيچ شفاعت كننده مگر بعد دستوري وي اينکه است خدا پروردگار شما پس به پرستيد او را آيا پند نميگيريد
(شماره بخش 8; صفحه 122)
پس او سبحانه وتعالی تدبیر کننده وتصرف کنندۀ همه موجودات جهان است، ودر این باره با او شریکی نیست، ونه فرشتۀ مقرب، ونه پیامبر مرسل، ونه ولي ونه دیگران، واگر کسی گمان ببرد که خداوند را در تدبیر امور علوی وسفلی (بالا ویا پایین) شریکی است هر آئینه به اجماع همه کافر شده است.
پس او تعالی یکتا ويگانه است، آفریدگار وروزی دهنده است، او را در تدبير امور شریکی نیست، ونه در آفرینش چیزی ها، ونیست شریکی او را در عبادت، وتصرف کنندۀ امور بندگان خود است هرگونه که بخواهد، وهمچنان در نامهای خود ودر صفات خود شریک ندارد، واو را در اسمای حسنی وصفات علیای خود کمال مطلق است، خداوند متعال ميفرمايد: ﰿ بگو خدا يگانه است(1) خدا بينياز است(2) نه زاد و نه زاده شده(3) و نيست هيچ كس او را همانند (همتا) خداوند سبحانه وتعالی فرمود: ﭿ و معبود شما خداي يگانه است نيست هيچ معبود بجز وي بخشاينده مهربان است وخداوند سبحانه وتعالی فرمود: نيست مانند او چيزي و اوست شنوا بينا
فایدۀ دوم:
هر آن کسی که معقتد اند که بعضی ستاره ها برای بعضی پیشامدها واوضاع فلکی مانند گردش ستاره ها، خورشید، وماه، وآنان بر این مخلوقات، در تدبیر وتصرف امور آنها تاثیر دارند، وبرای این مخلوقات در کون به اجازۀ خداوند متعال تصرف می داشته باشند، ومی پندارند که این تصرف بخواست اجازۀ خداوند صورت می گیرد، وآنها چنین وچنان را تدبیر میکنند، واین اعتقاد نیز باطل وکفر وگمراهی است.
چنانکه قبر پرستان اعتقاد بر این دارند، زیرا گور پرستان، وبزرگان پرستان،
(شماره بخش 8; صفحه 123)
واولیاء پرستان، وبت پرستان معتقد به این هستند، که خداوند متعال برای آنها در برخی از تصرفات ها اجازه داده است، ویا باور داشته باشد که برخی از اولیاء رازی هست تصرف در کون دارد پس به کسی بخواهد میدهد، واز کسی بخواهد باز میدارد، واین اعتقاد نیز، اعتقاد نادانی وکفر وگمراهی است - از خداوند عافيت را مسئلت داریم- بلکه تصرف تنها خداوند یکتا راست، ولیکن خداوند عز وجل برای بندگان چیزهای محدود ومعین را گردانیده که افراد را برای اسباب کسب روزی کمک نماید؛ مانند دست، وعقل، وحس شنوایی، وبینایی، ومانند دادن اسباب را که برای زاد ونسل کمک کند؛ مانند ازدواج کردن، که در آن قوت شهوت، ومائل بسوی زنان آفریده است، وبرای خورشید چیزهای محدود ومعین را از طبیعت خود به سبب حرارت آن گرادنیده، وآن تاثیر بر گیاهان دارد، وهمۀ این چیزها از آفرید واختصاص خداوند متعال است؛ مانند طبیعت ماه که آنرا درخشان وروشنایی گردانیده، که توسط آن تعداد ماه ها وسالها وحسابات دیگر دانسته شود، ومانند طبیعت آب، وطبیعت سوزان آتش وغیر آنها.
خداوند هر مخلوقی را به طبیعت خاص اختصاص داده است که در دیگر کون هستی ارتباط نمی داشته باشد، اما برخی که بعضی مخلوقات را رازی هست در کون می پندارند، ویا اینکه آن در امور کاینات تصرف میکند، از بت، یا از ولي، یا نبی، یا ستاره، یا غیر آن، پس این كفر وگمراهی است، از خداوند مسئلت میداریم ما وشما راعافيت بدهد .
فایدۀ سوم:
مربوط به علم سیر دادن است ونه تاثیر گذاشتن
(شماره بخش 8; صفحه 124)
پس از سیر ستارگان استدلال به: زمان تخم كارى، وزمان بذر كارى درختان، وهمچنان استدلال بر در یافت: جهت قبله، وبر ورود زمان نماز، ومانند آن، فرق گذاشتن بر بعض فصلها از بعضی دیگر، وتشخیص نمودن زمان نمازها را از یک دیگر استدلال کرده میشود، واین به نام: علم گردش ستارگان نامیده میشود، در آن باکی نیست، وآن مشهور است، خداوند متعال برای هر چیز وقت معین مقرر کرده است، گردش خورشید وماه وستاره ها را برای این زمانها که بنده به شناخت ویژگی های آنها نیاز دارند، وبرای آنچه که در آن برای شان نفع برساند نشانه ها گردانیده است، وهمچنان از ستاره ها برای معرفت جای شهرها، وبر جاهاى وجود آب که مردم به نیاز ودر دنبال آن می باشند... وبسوی غیر آن رهنمون گرفته میشود، چنانچه خداوند متعال فرموده است: و اوست آنكه بيافريد براي شما ستارها تا راه يابيد بسبب آنها در تاريكيهاي بيابان و دريا خداوند سبحانه وتعالی فرموده است: و آفريد نشانهارا و بستارگان ايشان راه مييابند پس خداوند متعال در سیر این ستاره ها - بویژه ستاره های مشهور وستاره ثابت - کاری را قرار داده است که توسط آنها به بسیاری از چیزها وجایها وشهرها رهنمای گرفته میشود، وبرای شناخت جهت قبله، وآنچه که مشابه آن است رهنمون گرفته میشود تا به توسط آنها مردم راه خود را بیابند، در روشنایی آن در آن جای های تاریک وپوشیده راه روند، همۀ آنها را خداوند متعال برای مصلحت بندگانش آفریده است.
واز این جمله در این زمینه آنچه از پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است هنگامى که برای مردم در یک روز بارانی خطبه می داند، آن حضرت (عليه الصلاة والسلام) برایشان فرمودند: آیا میدانید که پر وردگار شما چه گفت؟ عرض کردند: خدا ورسولش بهتر میدانند، پیامبر فرمود: خداوند فرمود: بعضی از بندگانم به من مومن وکافر صبح کردند، پس آنکه گفت: به فضل ورحمت خداوند بر ما باران شد پس این ایمان به من دارد ومنکر ستاره است واما آنکه گفت: به فلان وفلان ستاره بر ما بارید پس این منکر من ومومن به ستاره است
پس آنان که می پندارند ویا باور دارند: که باران توسط ستاره ها، می بارد، وآن ستاره ها در بارندگی تاثیر دارند، پس همین عقیده را خداوند متعال منع قرار داد، وپیامبر صلی الله علیه وسلم همان منع را تایید نمود، پس اگر کسی که گفت: فلان ستاره برای ما باران کرد، ویا به فلان ستاره باران بارید، پس این کافر به خدا ومؤمن به ستاره ها است، اما آن کسی که گفت: به فضل ورحمت خداوند بر ما باران بارید، این اشخاص مومن به خداوند وکافر به ستاره ها است.
(شماره بخش 8; صفحه 125)
پس معلوم شده که ستاره ها در باران ویا در گیاهان تاثیر ندارند، بلکه خداوند تبارک وتعالی باران را فرو می آورد، وگیاهان را می رویاند ونفع می رساند کسی از بندگانش را بخواهد، ولیکن خداوند متعال نا پدید شدن وتابیدن وبر آمدن آنها را از نشانه های برای راه یابی در خشکی ودر دریا، وباعث اصلاح ورشد برای برخی از گیاهان گردانیده است، زیرا خداوند متعال برخی از مخلوقات را سبب برای بعض دیگری گردانیده است، وآفریننده همه مخلوقات او تعالی است، اما اگر کسی بخواهد بگوید که: فلان ستاره به ما باران کرد، منظورش همان زمان باران که به اجازه خداوند فرود می آید باشد، مثل اینکه بگوید: باریدگی در زمان ثریا، ویا در زمان نخستین باران، می روید به خواست خدا چنین وچنان، پس خبر می دهد از زمان که به طور عادت وجود آن چیزها در آن وقت میباشد، پس در این مشکلی نیست، اما باید از کلمۀ (در) که دلالت بر ظرفیت می کند استفاده کنند پس بگوید: در بهار، ویا در زمستان، ویا در زمان آشکار شدن ستاره فلانی برای مان باران شد، ویا آنچه که مشابه آن در خبر دادن از وقت است، پس جایز نیست بر انسان که بگوید: فلان ستاره به ما باران کرد، برای انکار خداوند متعال، وحکم نمود او تعالی گویندۀ این چنین سخن را به کفر به خداوند متعال، زیرا این چنین سخن به این می پندارند که باران از طرف آنها است؛ ولذا حدیث صحیح برای نهی از آن آمد.
بنا بر این اهل علم در میان فلان ستاره بارید ومیان در فلان وفلان ودر وقت فلان ستاره فرق کرده اند، خبر دادن از وقت به طور عادت در آن وقت باران میشود، ویا در آن گیاهان روید ویا میوۀ فلانی بطور عادت که آن در یک وقت معین پیدا شود، پس این باکی ندارد چنانچه قبلا گذشت، وبه همین اندازه فرق میان آنچه جایز وآنچه حرام است دانسته میشود، خداوند توفیق دهنده است.
فایدۀ چهارم:
(شماره بخش 8; صفحه 126)
مرتبط به جادوگری وجادوگران است: پس میگوییم: جای شک نیست باور کردن به جادوگران وستاره شناسان وفالبینان وبه مانند آنان وپرسیدن از ایشان جایز نیست؛ زیرا آنها ادعای علم غیب را دارند با استعمال بعضی حیله ها حقیقت را از مردم می پوشانند، مانند خط کشیدن در زمین، زدن سنگریزه، یا به خواندن کف دست، ویا سوال کردن از برج فلان وفلان، ویا گوید از خویشاونداند فلان وفلان می میرد، ویا نام پدر ومادرش را بیان کند، ویا اینکه گوید اگر در فلان وقت می بود فلان کار رخ می داد، همۀ این چنین اعمال باطل است، این همه از کارهای جادوگران وستاره شناسان وکاهنان وافسونگران است، پرسیدن چیزی از آنها وباور کردن به آنها جایز نیست؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم از پرسیدن چیزی از آنها وهمچنین باور کردن به آنها منع کرده است، بتحقیق ثابت شده که معاوية بن حكم نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد وگفت: ای رسول خدا، نزد ما کاهنی است، فرمودند: نزد او نروید، گفت: از میان ما کسانی اند فالی بد می بینند، فرمودند: این چیزی است یکی از شما آن را در دل خود حس میکند پس آن شما را از اقدام به کارتان منع نکند پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نيز فرموده اند: کسى که بنزد منجم وستاره شناس که میگوید علم غیب وجای چیزها دزدی شده را میداند بیاید ودر باره چیزی از او سوال کند نماز چنین شخصی چهل شب پذیرفته نمیشود اینرا مسلم در صحیح خود از بعضی همسران نبي صلى الله عليه وسلم تخریج کرد، وپیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: کسیکه بنزد منجم وستاره شناس بیاید واو را در مورد آنچه که بوی میگوید باور بکند چنین شخص به آنچه که بر محمد نازل شده کافر گردیده است صلی الله علیه وسلم، وپیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: فال بد گرفتن شرک است سه بار آن را تکرار کرد
پس آن حضرت علیة الصلاة والسلام بیان کردند که این کارها همه از اعمال اهل جاهلیت است که دوری از آن ودور انداختن آن وبر حذر بودن از ان واجب است، ودر نزد اهل آن آمده واز آنها پرسان نموده وآنها را تصدیق کرده نمیشود؛ زیرا به آمدن در نزد آنها ویا پرسیدن از آنها آن باعث بلند بردن مقام آنها میشود، وباعث انتشار اعمال آنها در شهرها میگردد، وباور کردن مردم آنها را در آنچه که از امور نا درستی در دین اساس ندارند میشود، وبعضی آن باعث وقوع شرک به خداوند میشود، وباعث گرفتاری به انواع باطل ونا پسند میشود، وهر آئینه پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر داده اند: که شیطان سخن را از آسمان به دزدی میشنوند، وبعضی آنچه را که در آسمان بین فرشتهگان صورت میگیرد میشنوند وبیش از یکصد دروغ را به آن اضافه میکنند، مردم دروغ آنها را باور میکنند؛ به سبب کلمه های از فرشتگان ربوده شده اند.
(شماره بخش 8; صفحه 127)
وبر زمامداران امور واجب است آنان را منع کنند، وبه آنچه که مطابق شرع سزوار مجازات داده شوند، وبزرگتر از این کسی که ادعای علم غیب را میکنند از او خواست توبه میشود، پس اگر توبه کرد خوب ودر غیر آن او را به کفر کشته میشود، شسته نمی شود، وبر او نماز خوانده نمی شود، ودر مقابر مسلمانان دفن نميشود؛ زیرا امور غیب را جز از خداوند متعال کسی دیگر نمی داند، چنانچه خداوند عز وجل فرموده است: ﭿ بگو نميداند هر که در آسمان ها و زمين است غيب را مگر خدا این آیت از سورۀ نمل است.
هنگامی که جبرائیل از آنحضرت صلی الله علیه وسلم در بارۀ روز قیامت سوال کرد، آنحضرت فرمود: سوال کرده شده داناتر از سوال کننده نیست
معنای آن اینکه: من نمیدانم غیب را ونه تو، خداوند متعال در سورۀ اعراف فرمود: ﭿ ﭿ سؤال ميكنند ترا از قيامت که كي باشد استقرار او بگو جزين نيست که علم قيامت نزديك پروردگار منست پديد نيارد او را در وقت او مگر خدا گران شده است در آسمانها و زمين نيايد بشما مگر ناگهان سؤال ميكنند ترا از قيامت گويا تو كاوش كننده ازان بگو جز اينکه نيست که دانش او نزديك خداست و ليكن بسياري از مردمان نميدانند(187) بگو نميتوانم براي خود نفع رسانيدن و نه ضرر كردن مگر آنچه خدا خواسته است و اگر من میدانستم علم غيب را هر آئينه بسيار جمع كردمي از جنس منفعت و نرسيدي بمن هيچ سختي نيستم من مگر بيم كننده و مژده دهنده براي گروهي که ايمان دارند آیت، وخداوند سبحانه وتعالى در سورۀ نمل فرموده است: ﭿ بگو نميداند هر که در آسمان ها و زمين است غيب را مگر خدا آیت، وخداوند سبحانه وتعالی در سورۀ نازعات می فرماید: ميپرسند ترا از قيامت كي باشد تحقيق آن درجه(42) در چه منزلتي تو از علم آن(43) بسوي پروردگار تست منتهاي علم آن آیتها به این معنی بسیار اند.
بدان ترتیب آنچه را جادوگران ادعا میکند که از غیب است در حقیقت آن حیله وپوشاندن حقیقت بر مردم است، پس واجب کشتن شان بدون امر به توبه بنا به قول صحیح از علماء است.
وبه تحقیق در عهد عمر
(شماره بخش 8; صفحه 128)
رضي الله عنه سه افراد از جادوگران پیدا شده بود، در باره آنها از عمر(رض) پرسیده شد، دستور به کشتن همۀ آنها را داد؛ زیرا جادوگران زیان بزرگ همراه ادعای دانستن غیب را دارند، پس به زیاد مردم زیان می رسانند.
واز جملۀ کارهای پلید شان: حرام وناروا، (عطف) وایجاد تنفر بین دو نفر بوسیله (صرف)، وجدايی در بین همسران وبستگان، به آنچه از اعمال جادو وانواع آن که همه را زیان می رسانند، واینرا برای آن وآنرا برای این به کینه وخصومت دچار میکنند، به آنچه که از جن وشیاطین که برای شان خدمت می کنند دریافت میکنند، پس جن انسان را خدمت می کند، وانسان جن را خدمت می کند، پس جن انسان را به خبر دادن از برخی رخ دادها در بعضی مناطق نزدیک ویا دور خدمت میکند، وبرای ستم به مردم کمک شان میکنند، وانسان جن را به عبادت غیر خداوند، وبه خواستن حاجت از آنها، وبه نذر کردن برای ایشان، وذبح حیوان برای آنها، ومانند آن کمک میکند.
واین همان بهره مند شدن بعضی شان از بعضی دیگر در این فرمودۀ خداوند متعال است: ﭿ ﭿ و روز که حشر كند خدا ايشان را همه يك جا گويد اي گروه جن تابع خود بسيار گرفتيد از مردمان و گفتند دوستان ايشان از آدميان اي پروردگار ما بهرهمند شد بعض ما از بعض و رسيديم بميعاد خويش که معيّن كرده بودي براي ما گويد خدا آتش جاي شما است جاويدان آنجا ليكن آنچه خدا خواسته بودنيست هر آئينه پروردگار تو
(شماره بخش 8; صفحه 129)
پس بر زمامداران امور؛ از رهبران ودانشمندان جلوگیری از شررهايی که در برخی از کشورها جادوگران، وستاره شناسان وکاهنان انجام می دهند واجب است که منع نمایند، ودر بین مردم کسانی را مقرر نمایند که در باره آنها از مردم بپرسند تا پیدا کنند واز بین ببرند، پس کسی که سزاوار مرگ هستند کشته شوند، وکسانیکه سزاوار زندان هستند زندانی شوند، وتا مردمان از شر وفساد آنها بر کنار وسالم بمانند، وپرده پوشی بر آنها جایز نیست؛ زیرا در حضور آنها در میان مردمان خطر بزرگ وشر وفساد بسیار است، وگاهی بعضی مردمان را به نام طب عربی درمان می کنند ودر حالیکه بر آنها دروغ می گویند؛ تا به تردستی وبکار گرفتن جن درمان نمایند، وبه پرستش جن غیر از خداوند یکبار موفق میشوند وصد بار شکست می خورند، پس این همه خلط کردن میان این وآن از فریب دادن مردم ووارد کردن شر برای شان است، پس برخی ایشان می گویند: نام مادرت را بیارید، فلان چیز را بده، آنچنین را بده، من بیماری تو را شناسای میکنم وبرای تو داروی مناسب را می دهم، پس اموال هنگفت مردمان را می گیرند سپس از آن چیزی سود نمی بینند، واگر فایده هم برساند واین علت جایز برای آمدن در پیش آنها وپرسیدن از آنها وباور داشتن به آنها نمی باشد، پس شیطان ممکن است که داروی بیماری را بداند ولیکن خطر وشر او بزرگتر وخطرناک تر است.
پس حاصل اینکه: استفاده از آنها در بعضی هنگام پرسیدن چیزی از آنها وباور کردن به آنها را جایز نمی دارد، واگرچه بعضی مردم را به گمان وانمود میدارد که آنها برای شان نفع می رساند وبیماری های شان را طبق طب سنتی درمان می کنند تا زمانیکه می دانستند آنها کاهنان ویا جادوگران وافسونگران هستند رفتن در نزد شان درست نیست، به تحقیق پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: از ما نیست آنکه فال بد می گیرد ویا فال بد برای او گرفته میشود ویا پیشگویی می کند ویا برایش پیش گویی کرده میشود ویا جادو میکند ویا برایش جادو کرده میشود
وبه تحقیق پیامبر صلی الله علیه وسلم امت خود از آنها بر حذر نموده است، وآنها در دوران جاهلیت حضور داشتند، واهل دوران جاهلیت در نزد آنها داد خواهی میکردند واز آنها در بارۀ غیب می پرسیدند؛ از جهت جهل گمراهی شان، وخداوند متعال مسلمانان را از آنها به توسط آنچه از احکام وبه آنچه که برای شان تعویذ شرعی را جایز گرداند، وبه اوراد ودعاها، وداروهای مباح كه ممنوع نيست از آنها بی نیاز ساخت، وخداوند متعال در کتاب خود وسنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم آنرا بیان نمود، وخداوند برای شان شریعت را در بین مردم حاکم گرداند در هر چیز بسوی آن بازگشت نمایند، پس هیچ نیاز به کاهنان ندارند، ونه رفتن به شعبده باز ونه به فالبینان ونه به جادوگران که کسانی هستند می آموزند چیزیهای را که توسط آن به مردمان را زیان رسانند، ودر میان مرد وهمسر جدایی می افگنند، وآنها زیان رساننده نیستند مگر به اردۀ خداوند عز وجل، چنانچه خداوند متعال فرموده است: ﯿ و پيروي كردند بآنچه خواندند شيطانان در سلطنت سليمان و كافر نشد سليمان و ليكن شيطانان كافر شدند ميآموختند مردمان را جادو و پيروي كردند بآنچه فرود آورده شد بر دو فرشته در بابل هاروت و ماروت و نميآموزند هيچ كس را تا آنكه گويند جز اينکه نيست که ما بلائيم پس تو كافر مشو پس ياد ميگيرند از ايشان افسوني که جدائي ميافگنند به سبب وي در ميان مرد و زن او و نيستند ايشان زيان رساننده بسحر هيچكس را مگر باراده خدا
(شماره بخش 8; صفحه 130)
پس این چیزهای جادویی ممکن است که رخ دهند، ولیکن بخواست وارادۀ خداوند متعال رخ می دهد، زیرا در سلطنت او هیچ چیزی را او تعالی نخواهد رخ نمی دهد، واگرچند این امور به اراده وتقدیر الهی وقوع بافتد، پس باید قدر خداوند را به قدر خداوند معالجه کنیم، واجب است که با هر نوع شرک وگناه مبارزه نماییم، با توجه بر اینکه هیچ چیزی از آن اعمال جادوی وغیر آن مگر به خواست وارادۀ خداوند جل وعلا رخ نمی دهد؛ ولیکن خداوند متعال برای مان جایز گردانیده که با آنان پیکار کنیم، وآنان را از اعمال زشت شان باز بداریم، وحدود شرعی را بر آنها جاری کرده نماییم.
پس بر علماء وزمامداران امور واجب است که آنچه را خداوند وپیامبرش صلی الله علیه وسلم حرام کرده هستند به برپا نمودن حدود ومجازات وبه ادب دادن به آنچه که باعث ازب ین بردن زشتی ها وکفر وگمراهی میشود تطبیق نمایند.
وبه همين ترتيب فال بد: مانند اینکه انسان از پرنده فال بد بگیرد، ویا از خر، ویا از ماه مانند ماه صفر وغیر آن، ویا از روز مانند روز چهار شنبه وغیر آن، ویا از انسان، وفال بد به این معنی از انجام کار تو را منع کند، وآن از شرك کوچکترین است، پس در حذر بودن از آن لازم است، وهمچنان اگر انسان حس بد بينى ویا فال بد گیرد از پرنده مانند صدای کلاغ (زاغ)، ویا از صدای جغد، پس اگر آن را بینند آنروز میگویند: من نمیخواهم سفر کنم، ویا در خانه او بنشیند ومی پندارد که در آن خانه فاجعه اتفاق می افتد، پس این عمل جاهليت است؛ به این خاطر است که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: اگر یکی از شما چیزی زشتی را دید پس بگوید: ای بار پروردگارا نیکی ها را انجام نمیدهد جز تو وبدیها را دفع نمی کند جز تو وتحول وقدرتی نیست مگر بواسطه تو ودر لفظ دیگر (یا در حدیث دیگر): پروردگارا خیری جز خیر تو نیست وپرنده ها ملک تواند وخدای غیر از تو وجود ندارد
(شماره بخش 8; صفحه 131)
پس مسلمان کسانی هستند که به دین خداوند چنگ می زنند وبر او تعالی اعتماد می کنند، واز اسباب ووسایل شرعی کار میگیرند وبه زیر تاثیر این خرافات نمی روند، وبه آن دلبستگی پیدا نمی کنند، ضروریات خود را از آنها نمی جویند، اگر از انجام کار باز دارد هر آئینه در شرک افتاده است وامثال اهل جاهلیت شده است، بلکه بر مسلمان واجب است که توکل بر خدایی خود کنند.
وتوکل بر خداوند عز وجل شامل دو چیز می باشد:
یکى از آن دو: اعتماد داشتن تنها به خداوند متعال، وایمان داشتن بر اینکه هیچ چیزی در هستی مگر بخواست وقدرت خداوند عز وجل رخ نمی دهد.
دوم: در نظر گرفتن ابزار مشروع ومجاز برای معالجۀ آنچه از پیشامدها رخ می دهد پس در میان دو چیز جمع آوری نمایند: ایمان به قدر، وبکار بردن وسایل.
پس مسلمان می داند که بیماری با اجازه خداوند متعال است، ولیکن درمان آن با وسایل شرعی وداروهای مباح میشود، چنانکه تشنگی به نوشیدن آب، گرسنگی با خوردن غذا، وترس با وسایلی امنی معالجه میشود، وخطر دزدی با بستن درهای آن معالجه میشود، وآنچه که مشابه آن است.
وهمچنان سردی با آتش وبه لباس معالجه میشود، واو همراه این ایمان دارند که همه چیز از قدرت وتصرف خداوند متعال است؛ ولذا پیامبرعليه الصلاة والسلام فرمودند: حریص باش بر آنچه که برایت نفع می رساند واز خداوند کمک بخواه وناتوانی را بر خود راه مده واگر آسیبی برایت رسید مگو: اگر من چنین وچنان می کردم، ولیکن بگو: مقدر فرمود خدا وآنچه که خواست انجام داد، زیرا کلمه(لو) -اگر- کار شیطان را باز می کند آنرا مسلم در صحیح خود تخریج کرده است.
(شماره بخش 8; صفحه 132)
پس مسلمانان بیماران خود را درمان می کنند واز اسباب کار می گیرند، پس اگر از او مرده بمیرد قناعت میکند ومیگوید: "هر آئينه ما از آن خدائيم وهر آئينه ما بسوي او باز میگرديم، خداوند مقدر فرمود وآنچه را خواست انجام داد"، ونمی گوید که: اگر من بسوی کشور فلان سفر می کردم فلان می شد، وهمچنان بر او مشروع است که خرید وفروش نماید واسباب را بکار ببرد، پس اگر نقص کرد باید بگوید: "هر آئينه ما از خدائيم وهر آئينه ما بسوي او باز میگرديم، خداوند مقدر فرمود وآنچه را خواست انجام داد" ونگوید که: اگر من این اجناس را در فلان جای می فروختم چنین وچنان می شد، موضوع پایان یافت، آنچه را خداوند متعال نوشته باشد رخ می دهد در قدر خداوند هیچ اعتراض نیست، ولیکن بکار بردن اسباب مشروع است، بنگر وباندیش واگر خرید وفروش جایی فلانی خوب است نخست آنرا انجام دهید، اما بعد از اتفاق افتادن رویداد ویا از دست دادن ونقص کردن در فروخت پس بگو: "خداوند مقدر فرمود وآنچه را خواست انجام داد" وکار بردن واژۀ (اگر) را بگذار زیرا به آن این کار شیطان باز می شود، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است.
خداوند توفیق دهنده است. ودرود وسلام خداوند بر پیامبر ما محمد، وبر آل واصحاب او باد.
فایدۀ پنجم:
بيان واجب بودن اجرای احکام سنت وجایگاه آن در اسلام:
بدون شک سنت مطهر اصل دوم از اصول اسلام است، وجایگاه آن در اسلام بعد از کتاب خداوند متعال به اجماع تمام اهل علم در صدر قرار دارد، وآن حجت قائم بر تمام امت است، کسی آن را تکذیب کرد ویا انکار کرد ویا گمان کرد که روی گرانیدن از آن واکتفا نمودن تنها بر قرآن کریم جایز است هر آئینه سخت گمراه گشته است، وكفر او كفر بزرگ است، وبه این گفتار از اسلام باز گشته ومرتد شده است، زیرا او به این گفتار وبه این باور به تحقیق خداوند وپیامبرش را تکذیب کرده است، امر خداوند وپیامبرش صلی الله علیه وسلم را انکار کرده است، واصلی بزرگی از اصول اسلام را تکذیب کرده که خداوند به بازگشت بسوی آن، واعتماد بر آن، واستدلال به آن دستور داده است، واجماع اهل علم را انکار کرده به آن دورغ گفته وتکذیب کرده است.
به تحقیق علمای اسلام اجماع کرده اند که اصول متفق بر آن سه اصول است: اصل اول: کتاب خداوند متعال است، واصل دوم: از ادله سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم است، واصل سوم: اجماع اهل علم است.
(شماره بخش 8; صفحه 133)
وعلماء در اصول ديگر اختلاف دارند مهمترین آن قياس میباشد، نظر جمهور علمای این است که آن اصل چهارم از اصول اسلام می باشد اگر شرطهای خود را کامل کرد.
اما در سنت هیچ اختلاف ندارند بر اینکه آن اصل مستقل از اصول اسلام است، زیرا سنت اصل دوم اصول شريعت است، وبر همۀ مسلمانان، بلکه بر همۀ امت واجب است: که به ان استدلال نمایند، وبه آن اعتماد کنند، وآنرا دلیل وبرهان خود بدانند بشرطیکه سند آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم صحت داشته باشد.
وهر آئینه آيات بسیاری، واحادیث صحیح از پیامبر صلی الله علیه وسلم بر این معنی دلالت کرده است، وهمچنان اجماع همۀ اهل علم بر وجوب دلیل گرفتن آن دلالت کرده است، وروی گردانیدن از آن ویا مخالفت آن را ممنوع دانستند، وبه تحقیق در صدر اسلام پیدا شد قومی که از سنت انکار ورزیدند: وآنها خوارج هستند، پس زیرا خوارج را جمع بزرگی از صحابه وغیر صحابه حکم به کفر کرده اند، وبه گمان شان اعتماد نمی کنند مگر به کتاب خداوند عز وجل؛ به خاطر گمان بدی شان در بارۀ اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم، واز ایشان گروه رافضه پیروی کرد ایشان گفتند: دلیل ثابت نمیشود مگر تنها به آنچه که از طریق اهل بیت روایت شده باشد، وبه ما سوای آن دلیل گرفته نمیشود.
وبعد از آن گروه دیگر پیدا شد - وهنوز هم از زمان به زمان این سخن را میگویند - این آخرین نابغه به نام: "قرامطه" نامیده میشود،
(شماره بخش 8; صفحه 134)
وگمان می کنند که ایشان اهل قرآن هستند، وایشان تنها از قرآن حجت ودلیل می گیرند، واما از سنت استدلال نمیکنند؛ زیرا سنت بعد از زمان طولانی بعد از پیامبر صلی الله علیه وسلم نوشته شده است، زیرا انسان گاهی فراموش وگاهی اشتباه می کند، زیرا در کتاب گاهی اشتباه رخ می دهد... وغیر آن از مزخرفات وخرافات را گفتند، ودیدگاه های فاسد را ارائه کردند، وگمان بردند که ایشان به این کار شان در دین شان احتیاط می ورزند واستدلال نمی گیرند مگر تنها به قرآن، وهر آئینه ایشان از مسیر اصلی منحرف شده اند، وایشان به این کار شان به کفر بزرگتر وآشکار دروغ گفتند وکافر شده اند، زیرا خداوند متعال بر اطاعت پیامبرش صلی الله علیه وسلم، وبه پیروی کردن از آنچه که آنحضرت آورده است دستور داده است، واگر از پیامبر او پیروی کرده نمی شد ویا اطاعت کرده نمی شد پس برای این دستور هیچ ارزش نیست، وبه تحقیق او امر کرده شده که سنت اش را ابلاغ کند، وهر گاه خطبه می دادند امر می شد که سنت خود را ابلاغ نماید، پس اين دلالت ميكند: بر اینکه پیروی از سنت آنحضرت صلی الله علیه وسلم واجب است، وطاعت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بر تمام امت واجب است چنانچه طاعت خداوند متعال واجب است، کسی که قرآن را تامل کند این را واضح می بیند، خداوند متعال در قرآن کریم خود در سورۀ آل عمران می فرماید: و پناه گيريد از ان آتش که آماده كرده شده است براي كافران(131) و فرمان بريد خدا را و پيغامبر را تا شايد بر شما مهرباني كرده شود پس خداوند طاعت خود را بر طاعت از پیامبر پیوند داد، سپس رحمت را بر اطاعت خدا وپیامبرش تعلق گذاشت، ودر سورۀ نساء فرمود: ﭿ اي مومنان فرمانبرداري كنيد خدا را و فرمانبرداري كنيد پيغامبر را و فرمانروايان را از جنس خويش پس اگر اختلاف كنيد در چيزي پس برګردانید او را بسوي خدا و بسوی پيغامبر اگر اعتقاد داريد بخدا و روز آخرت اين بهترست و نيكوتر باعتبار عاقبت. پس به اطاعت خداوند وپیامبرش صلی الله علیه امر کرد، وفعل را در این تکرار فرمود، وبرای اطاعت فرمانروا امر کرد اگر امر او مخالف امر خدا وپیامبر نباشد، سپس وانمود کرد که اصل در اینجا طاعت خدا ورسولش می باشد، پس فرمود: پس اگر اختلاف کرديد در چيزي پس راجع كنيد آنرا را بسوي خدا و پيغامبر ونفرمود: بسوی فرمانروایان تان، پس آیت بر آن دلالت میکند: که مسایل اختلافی وجدال تنها بسوی سنت وقرآن رد کرده میشود.
علماء گفتند: معنای بسوی خدا: یعنی کتاب خداوند که قرآن کریم است، ومعنای گردانیدن بسوی رسول: بسوی خود پیامبر(صلی الله علیه وسلم) در حیات او، وبسوی سنت بعد از رحلت شان عليه الصلات والسلام، پس از اینجا دانسته میشود، که سنت او مستقل است، وآن اصل مستقل از اصول شریعت می باشد، وخداوند عز وجل فرمود: هر که فرمانبرداری پیغامبر را کند پس هر آئينه کرده است فرمانبرداري خدا را . خداوند سبحانه وتعالی فرمود: آنانكه پيروي ميكنند آن پيغمبر را که نبي امّيست
(شماره بخش 8; صفحه 135)
تا اینکه خداوند متعال فرمود: پس آنانكه ايمان آوردند باو و تعظيم كردند او را و ياري دادند او را و پيروي كردند نوري را که همراه وي نازل كرده شده است ايشانند رستگاران پس رستگاری را برای کسی که تنها از آنحضرت علیه الصلاة والسلام بکند گرداند، پس این دلالت بر آن میکند کسیکه از آنحضرت (ص) پیروی نکرد رستگار نیست واز زمرۀ رستگان نمیشود، وبعد از آن فرمود: بگو اي مردمان هر آئينه من پيغمبر خدا ام بسوي شما همه يکجا آن خداي که او را است پادشاهي آسمانها و زمين نيست هيچ معبود برحق مگر او زنده ميكند و ميميراند پس ايمان آريد بخدا و به پيغامبر او که نبي اميست آنكه تصديق مينمايد خدا را و سخنان او را و پيروي كنيد او را تا بود که شما راه ياب شويد پس خداوند هدایت را به پیروی آنحضرت عليه الصلاة والسلام گماشت، وخداوند سبحانه وتعالی در آیت دیگری از سورۀ نور می فرماید: ﭿ بگو فرمانبرداري خدا را كنيد و فرمانبرداري پيغامبر را كنيد پس اگر روي بگردانند پس جز اينکه نباشد که بر پيغامبرست آنچه بر وي لازم كرده شد و بر شماست آنچه بر شما لازم كرده شد و اگر فرمانبرداري او كنيد راه يابيد و نيست بر پيغامبر مگر پيغام رسانيدن آشكارا ودر سورۀ نور همچنان می فرماید: و برپاداريد نماز را و بدهيد زكوة را و فرمانبرداري كنيد پيغامبر را بود که بر شما رحم كرده شود ودر آخر سورۀ نور می فرماید: ﰿ ﭿ پس بايد که بترسند آنانكه خلاف حكم پيغامبر ميكنند از انكه برسد بديشان بلاي يا برسد بر ايشان عذابي درد دهنده وخداوند عز وجل در سورۀ آل عمران می فرماید: ﭿ اي محمّد (ص ) بگو اگر دوست ميداريد خدا را پس پيروي من كنيد تا دوست دارد شما را خدا و بيامرزد برایتان گناهان شما را آیتها به این معنی بسیار است.
(شماره بخش 8; صفحه 136)
بدان وسیله دانسته شد که مخالفت کنندۀ امر خدا بر خطر بزرگی که گرفتار فتنه به مایل از حق بسوی باطل وشرک وگمراهی ویا عذاب دردناک دچار میشود، وخداوند عز وجل در سورۀ حشر فرمود: و هر چه بدهد شما را پيغامبر ص بگيريد آنرا و هر چه منع كند شما را ازان باز ايستيد و بترسيد از خدا هر آئينه خدا سخت كننده عقوبت است
این همه شواهد وآنچه به این معنی آمده بر واجب بودن پیروی واطاعت از آنحضرت علیه الصلاة والسلام دلالت میکند، وهدایت ورحمت وخوشبختی وعاقبت نیک همۀ آن در پیروی وطاعت از آنحضرت علیه الصلات والسلام است، پس اگر کسی سنت را انکار کرد هر آئینه کتاب خدا را انکار کرده است، اگر کسی گفت: که او از کتاب خداوند غیر از سنت پیروی کرده است هر آئینه دروغ گفته واشتباه کرده است؛ زیرا قرآن به پیروی از پیامیر صلی الله علیه وسلم امر کرده است، پس اگر کسی از سنت پیروی نکرد پس او به کتاب خداوند عمل نکرده وبه کتاب خداوند ایمان نیاورده است؛ زیرا کتاب خداوند به اطاعت پیامبر صلی الله علیه وسلم وبه پیروی از آنحضرت (ص) امر کرده واز مخالفت او حذر نموده است، پس اگر کسی گمان برد که او استدلال از قرآن می گیرد، وپیروی قرآن را غیر از سنت می کند به تحقیق دروغ گفته است؛ زیرا سنت بخشی از قرآن است، وهمچنان طاعت پیامبر صلی الله علیه وسلم بخشی از قرآن است، برای استدلال وقبول نمودن آن قرآن دلالت کرده است، وبرای گرفتن آن دستور داده است، پس ممکن نیست قرآن از سنت جدا شود، وممکن نیست که انسان پیروان قرآن غیر از سنت باشد، وهمچنان ممکن نیست که پیروان سنت غیر از قرآن باشد، پس هردوی آن وابسته با همدیگر وجدا نشدني از همدیگر است.
واز آنچه که در سنت از رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده است که آنرا بخاری ومسلم در صحیحین از حدیث ابو هريره روایت کرد، که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: هر که مرا اطاعت می کند هر آئینه خداوند را اطاعت کرده است، وکسی مرا نافرمانی کند هر آئینه خداوند را نافرمانی کرده است، وهرکه امیر را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است،وکسی از امیر نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است ودر صحیح بخاری از ابو هريره رضی الله عنه روایت است، كه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: همه امت من داخل بهشت میشوند جز آنکه ابا ورزد عرض کرده شد: ای رسول خدا کیست آنکه ابا می ورزد؟ فرمودند: کسی که مرا اطاعت کرد داخل بهشت شد وکسی که نافرمانی مرا کرد ابا ورزیده است
(شماره بخش 8; صفحه 137)
واین واضح بر این است که اگر کسی نافرمانی پیامبر را کند هر آئینه نافرمانی خدا را کرده است، وکسیکه نافرمانی خدا را کند بتحقیق از دخول بهشت ابا ورزیده است.
ودر سنن ابو داود وصحيح حاكم به اسناد خوب از مقدام بن معدی کرب کندی رضی الله عنه روايت است، که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده اند: آگاه باشید کتاب قرآن ومثل آن برای من داده شده است منظور از کتاب: همان قرآن است، ومراد از آن همراه آن: وسنت همان وحي دوم است، آگاه باشید نزدیک است مرد سیر خورده وتکیه زده بر مسند خود حدیث میگوید به حدیثی از حدیث من پس میگوید: میان ما ومیان شما کتاب خدا است آنچه در آن از حلال ميیابیم آنرا حلال میدانیم وآنچه را که در آن از حرام میابیم آنرا حرام میگردانیم ودر لفظ دیگر: نزدیک است مرد شکم سیر نشسته بر مسند خود از آنچه که من به آن امر ویا نهی کرده ام نقل کند پس میگوید: بین ما وبین شما کتاب خدا است آنچه در آن یافتیم از آن پیروی می کنیم آگاه باشید آنچه را که رسول خدا حرام گردانیده مانند آست که خداوند آنرا حرام کرده است واحادیث در این معنی بسیار اند.
پس بر همۀ امت تعظیم سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم واجب است، واینکه مقام ومنزلت آن را بشاسند، واز آن استدلال نمايند، وبر طبق آن راه روند، پس آن شرح دهنده وتفسیر کنندۀ کتاب خداوند عز وجل است، ودلالت کننده بر آنچه که از کتاب خداوند از درک ما پوشانیده است، وتقید کنندۀ بر آن احکام که در کتاب خداوند مطلق ذکر شده است، وخاص گردانندۀ احکام که در کتاب خداوند عام ذکر شده است میباشد، اگر کسیکه كتاب خدا وسنت پیامبر را تدبر واندیشه کند آنرا مي داند؛ زیرا خداوند عزوجل می فرماید: و فرود آورديم بسوي تو كتاب تا بيان كني براي مردمان شريعتي که فرود آورده شد بسوي ايشان و تا بود که ايشان تفكر كنند پس آنحضرت علیه الصلاة والسلام بیان کنندۀ آنچه بسوی ایشان نازل شده است مییاشد پس اگر سنت او اعتبار نداشته باشد وبه آن استدلال کرده نشود پس چگونه برای مردمان دین ایشان وکتاب پروردگار ایشان را بیان کند؟! این از باطل ترین باطل است.
(شماره بخش 8; صفحه 138)
پس بدان دانسته شد که پیامبر صلی الله علیه وسلام او بیان کنندۀ کتاب خداوند هستند، چنانچه که خداوند عز وجل در بارۀ شان فرمودۀ است، وبرای مفسر گاهی چیزی از کتاب خداوند دشوار ویا پوشانیده می باشد پس سنت بیانگر آن است، وخداوند متعال در سورۀ نحل فرموده است: ﭿ و فرود نياورديم بر تو كتاب را مگر بسبب آنكه بيان كني براي ايشان آنچه در آن اختلاف كردند و براي راه نمودن و بخشايش برای قومي که مي گروند پس خداوند متعال بیان کرد که بر او کتاب را فرود آورده است؛ تاکه برای مردم بر آنچه که اختلاف دارند بیان نماید، پس اگر سنت برای مردم بیان نکند وبه آن استدلال کرده نشود واین مفهوم باطل میشود، پس او سبحانه وتعالى بیان کرد که آنحضرت (ص) بیان کنندۀ آنچه به مردم نازل شده است میباشد، ودر میان مردم در آنچه که جدال واختلاف دارند فیصله می کند، پس این دلالت میکند پیروی از سنت او لازم وواجب است، واین تنها خاص به اهل زمان واصحاب آنحضرت رضی الله عنهم نیست، بلکه بر آنها وبرای کسانیکه تا روز قیامت می آیند است، زیرا شریعت برای اهل زمانش وبرای کسانی که بعد از آن تا روز قیامت می آیند شریعت است، پس او فرستادۀ خداوند بسوی همه مردمان است، چناچه خداوند متعال می فرماید: و نه فرستاديم ترا مگر از روي مهرباني بر جهانیان وهمچنین می فرماید: و نه فرستاديم ترا مگربراي مردمان همه مژده دهنده و ترساننده و ليكن اكثر مردمان نميدانند خداوند عز وجل فرمودند: بگو اي مردمان هر آئينه من پيغامبر خدا یم بسوي شما همه يكجا
(شماره بخش 8; صفحه 139)
پس او فرستادۀ خداوند بسوی همه مخلوقات است: بسوی جن وانس، بسوی عرب، وسیاه وسفید، ثروتمند وبینوا، وبسوی فرمانروا وفرمانبردار تا به روز قیامت، بعد از او پیامبر نیست، وآنحضرت (ص) خاتم انبیا ورسولان عليهم الصلاة والسلام است، پس واجب است که سنت او بیان کننده برای کتاب خدا باشد، وشرح دهندۀ کتاب خدا، ودلالت کننده بر آنچه که ممکن است در کتاب خدا از درک پوشیده باشد، وسنت او احکام را آورده که در کتاب نیامده است، احکام مستقل را آورده که خداوند آنرا شریعت مقرر کرده وآنرا در کتاب خود عز وجل بیان نکرده است، از آن جمله جزئیات نمازها، وزکات است، وجزئیات احکام زکات است، ومانند جزئیات احکام شیر خوراگی، در کتاب خداوند تنها ذکر مادران وخواهران رضاعی است، وسنت بقیۀ محرمات رضاعی را بیان کرد، پس پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: از شیر خوردن حرام گردانيده ميشود آنچه از نسب حرام گردانیده میشود وسنت به حکم مستقل به تحریم جمع کردن در میان زن وعمه اش، زن وخاله اش آمد، وهمچنان احکام مستقل بسیار دیگری را آورد که در کتاب ذکر نشده بود: در جنایتها ، واحکام دیه ها " خونبها" ونفقات، احکام زکات، وحج... وغیر از آنها احکام دیگر، وهنگامیکه بعضی مردم در مجلس عمران ابن حصین رضی الله عنه گفتند: بگذار سنت واز کتاب خدا برای ما سخن بگو، عمران رضي الله عنه خشم شد وگفت: "اگر سنت نمی بود چگونه می دانستیم که پیشین چهار رکعت ودیگر چهار رکعت وشام سه رکعت وخفتن چهار رکعت وبامداد دو رکعت است؟!".
پس سنت جزئیات نماز را بیان کرد، وجزئیات احکام را بیان نمود، وهمیشه بودند صحابه رضي الله عنهم بسوی سنت رجوع نموده وبه آن داد خواهی می کرده اند، واز آن استدلال می گرفتند، وزمانیکه از عربها كه مرتد شدند، صدیق رضي الله عنه دعوت بسوی مبارزه با آنان کرد، پس عمر رضی الله عنه از آن توقف کرد وگفت: چگونه با آنها بجنگیم! وهر آینه پیامبر (صلی الله علیه سلم) فرموده است: امر کرده شده ام که با مردم بجنگم تا اینکه بگویند: معبود بر حقی جز خداوند نیست پس این را گفتند خون ومال خود را مصئون ساختند مگر به حق آن " صدیق رضی الله عنه گفت: آیا زکات از حق او نیست، - نیست هیچ معبودی مگر خداوند - به خدا قسم اگر بزغاله اى را از زکات دادنش- ویا گفت: ريسمان را - به من امتناع بکنند وآن را به رسول الله (صلی الله علیه وسلم) میدادند با آنها میجنگم، پس حضرت عمر گفت: پس آن نیست مگر اینکه فهمیدم هر آئینه خداوند سینه ابوبکر را برای جنگ آماده کرده است، پس فهمیدم که او برحق است، سپس مسلمانان وصحابه همگی بر آن موافقت نموده اند، وآراء شان برای جنگیدن با آنان که از امر خدا وپيامبرش مرتد شده بوده اند اتفاق گردید.
(شماره بخش 8; صفحه 140)
هنگام جده ای نزد صدیق رضي الله آمد ودر بارۀ میراث خود از او سوال کرد، ابوبکر گفت: برای تو هیچ سهمی در کتاب خدا ودر سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم نمیدانم، برگردم تا اينكه از مردم سوال كنم، پس در این باره از مردم سوال کرد، پس آراء شان برای این اتفاق شد که پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش در وقت نبودن مادر به یک ششم فیصله کرده اند، پس ابوبكر ــ رضي الله عنه وأرضاه ــ يک ششم را به آن جده داد.
وبه همين ترتيب عثمان رضي الله عنه نیز، وقتیکه حکم عدۀ زن برایش مشکل واقع شد که آیا عدۀ خود را در خانۀ شوهرش پوره کند ویا در خانۀ خانواده اش برود؟ پس در نزد او، فريعه دختر مالک خواهر ابو سعید گواهی داد که پیامبر صلی الله علیه سلم او را امر کرده بوده اند که عده اش را در خانۀ خود بگذارند، پس عثمان رضي الله عنه به آن حکم داد.
وقتیکه شنید ابن عباس بعضی مردم فتوا تمتع او را رد کرده اند: یعنی تمتع حج است، وبر او به قول ابوبکر وعمر رضی الله عنهما دلیل گرفت، که رأی آنها حج مفرده است، گفت: نزدیک است که از آسمان بر شما سنگ ببارد من میگویم: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند، ومیگویید: ابوبکر وعمر گفته است.
وقتیکه به امام احمد بن حنبل رحمه الله تعالى عرض کرده شد که یک گروه حدیث را تر ک میکنند وبه رأی سفیان ثوری می روند، واز او آنچه در نزدش است ویا آنچه میگوید می پرسند: گفت: از مردمی تعجب کردم که اسناد وصحت آنرا از رسول الله صلى الله عليه وسلم دانسته اند با وجود آن بسوی رای سفيان می روند، خداوند متعال مي فرماید: ﰿ ﭿ پس بايد که بترسند آنانكه خلاف حكم پيغامبر ميكنند از انكه برسد بديشان بلاي يا برسد بر ايشان عذابي درد دهنده
وقتیکه در نزد ابو ایوب انصاری رضي الله عنه یاد کرده شد که مردی بسوی قرآن وبه ترک سنت دعوت می کند، ابو ایوب گفت: (وی را بگذارید هر آئینه وی گمراه است).
وهدف این است که: سلف صالح در این باره آگاهی حاصل کرده اند ونابغه ها در میان شان پدید آمدند؛ وبه سبب، خوارج در این باره، انکار شان در این زمینه شدت گرفت، وگمراه کردند،
(شماره بخش 8; صفحه 141)
با وجود اینکه تکذیب آن، خوارج وآنچه اعتقادات در بارۀ بعضی صحابه رضي الله عنهم داشتند مشابه است.
اما این متاخران منکران از سنت کار زشتی بزرگی را آوردند، وبلای بزرگ، گناه بزرگ را مرتکب شدند، اینکه گفتند: که به آن استدلال نمیشود، ودر حدیث ودر راوی آن ودر کتاب آن انتقاد کردند، ودر این روش راه رفتند وبسیاری از مردم در مصر ودر غير آن اعلام کردند، آنها خودشان را به نام: قرآنيين نامیدند، آنچه را علمای سنت در این باره بیان کرده اند ندانستند، بتحقیق در سنت بسیار احتیاط داشتند نخست از صحابه به شفاهی گرفتند وآنرا تدریس نمودند وبه طور کامل ودرست حفظ کردند، حفظ با دقت وبا اهتمام کامل، وبرای کسانیکه بعد از ایشان آمدند انتقال دادند، سپس علماء در قرن دوم وسوم دست به کار نوشتن شدند، ودر قرن سوم به اوج رسید، پس کتاب را در جمع آوری احادیث تالیف کرده اند؛ بخاطر حرص شان بر سنت وبرای حفظ ونگهداری از آن، پس از سینه ها بسوی کتابهای نگهداری ورایج ودست بدست انتقال یافته که در آن هیچ شک وشبه نمی باشد انتقال یافت، سپس در بارۀ راوی احادیث رسیدگی بسیار نمودند مورد اعتماد را از ضعیف شان شناسايی کردند، وکسانیکه از ایشان حفظ خوب نداشتند جدا نموده اند، وبوجه کامل اصلاح کردند ونوشتند، وبیان کردند که کی صلاحیت مرجع بودن را دارند وکی ندارد، وکی قابل استدلال را میشود وکی نمیشود، برای آنچه که ازب عضی مردم از توهمات واشتباهات رخ داده بود اهتمام نشان دادند ودروغ گویان ووضاعان (جعل کنندگان حدیث) حدیث را شناسايی کردند، پس در این باره کتابها نوشتند فهرست نامهای شان را بیان کردند، خداوند متعال توسط آنان سنت را تشخیص داد، وبا آنها حجت قایم گردانید وجای برای عذر کسی باقی نگذاشت، وحیله حقیقت پوشانان بر داشته شد، گمراهی گمراهان آشکارا شد، وسنت به حمد وستایش خدا آشکار وروشن ماند که در آن هیچ شکی وغبار نیست، وپیشوایان سنت را بسیار تعظیم می کردند، واگر می دیدند از کسی در مورد سنت سهل انگاری ویا از آن روی می گرداند از آن ممانعت می کردند، حدیث گفت روزی عبد الله بن عمر رضي الله عنهما از پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آنحضرت فرمودند: کنیزکان خدا را از مساجد خدا منع نکنید
(شماره بخش 8; صفحه 142)
بعضی از فرزندان او گفت: سوگند به خداوند زنان را منع کرده شود - از اجتهاد از روی ترس از سهل انگاری زنان در سنت ومنظور او انکار سنت نبود - بر او عبد الله برگشت واو را سخت فحش داد، وگفت: میگویم: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: ومیگوئید: سوگند به خداوند که آنها را حتما منع میکنم.
عبدالله بن مغفل مزنی رضي الله عنه بعضی نزدیکان خود را که سنگریزه را با سر انگشتان خود می زدند، دید، به او گفت: رسو ل الله صلی الله علیه وسلم از زدن سنگریزه با سر انگشت منع کردند وفرمودند: آن شکاری نمی کشد ودشمنی را زخمی نمی کند سپس وقت دیگر او را دید که آن کرا را انجام می داد، پس گفت: به تو میگویم: به تحقیق پیامبر صلی الله علیه وسلم از این کار منع کرده سپس سنگریزه می زنید، هرگز با تو صحبت نمی کنم.
پس صحابه رضي الله تعالى عنهم این امر را بسیار زیاد تعظیم می نمودند، ومردم را از سهل انگاری در سنت ویا روی گردانیدن از آن وانکار کردن آن را به هر رأی از آراء واجتهاد از اجتهادات باشد بر حذر داشته اند، وهمچنین علمای اسلام بعد از ایشان بودند.
ابو حنیفه رحمه الله در همین معنى گفت: (هرگاه حديث از رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد پس بر سر ودیدۀ ما، واگر از صحابه آمد پس بر سر ودیدۀ ما، واگر از تابعان آمد پس آنها مردان وما مردان هستیم.
مالک رضی الله عنه گفت: از ما کسی نیست مگر اینکه رد می کند ویا بر او رد گفته میشود جز صاحب این قبر، یعنی (منظور): پیامبر عليه الصلاة والسلام است.
وهمچنان گفت: آخر این امت اصلاح نمی شود مگر به همان چیزی که اولش اصلاح شد، وآن پیروی کتاب وسنت میباشد.
وشافعی خداوند بر او رحم کند گفت: اگر از پیامبر صلی الله علیه وسلم حدیثی صحیح را روایت کردم سپس مرا دیدید که از او مخالفت کرده ام بدانید که عقل من رفته است.
ودر لفط دیگر گفت: اگر آمد حدیث از پیامبر صلی الله علیه وسلم وقول ام مخالف آن بود، پس سخن مرا روی دیوار بزنید.
واحمد رضی الله عنه گفت: مرا تقلید نکنید ومالک وشافعی را تقلید نکنید، وبگیرید از آنجا که ما گرفتیم.
(شماره بخش 8; صفحه 143)
وكلام اهل علم در این مسأله بسیار است، وامر در آن واضح است شک وابهامی در آن وجود ندارد، واهل علم در این زمینه کلام زیاد را ارائه کرده اند، مانند ابو عباس ابن تیمیه وابن قيم، وابن کثیر وغير آنها رحمهم الله تعالى همین قول را بیان کرده اند، وبیان کرده اند كسيكه سنت را انكار نمايد از راه راست گمراه شده است، واگر کسیکه بزرگ دانست قول مردان را بر سنت وبر آن مقدم کرد هر آئینه گمراه شده واشتباه کرده است، پس واجب آنست که نظریات مردان که به هر اندازۀ که بزرگ باشند بر کتاب خدا وبر سنت پیامبر علیه الصلاة والسلام پيشکش کرده شود، پس آنچه موافق آنها بود پذیرفته میشود واگر نبود رد کرده میشود، واصل در این باره: فرمودۀ خداوند متعال است: ﭿ اي مومنان فرمانبرداري كنيد خدا را و فرمانبرداري كنيد پيغامبر را و فرمانروايان را از جنس خويش پس اگر اختلاف كنيد در چيزي پس برګردانید او را بسوي خدا و بسوی پيغامبر اگر اعتقاد داريد بخدا و روز آخرت اين بهترست و نيكوتر باعتبار عاقبت. وفرمودۀ خداوند متعال: و آنچه اختلاف كرديد دران هر چه باشد پس فيصل كردن او حواله بخدا است. آیت.
بتحقیق حافظ سیوطی رحمه الله یک رساله را نوشت وآنرا (مفتاح الجنة في الاحتجاح بالسنة" کلید بهشت در استدلال سنت نامید)، او در ابتدا گفت: اگر کسی از سنت انکار کرد وگمان کرد که به آن استدلال کرده نمیشود به اتفاق آراء کافر شده است، از اقوال بسیاری از سلف را در این باره نقل کرده است.
پس این جایگاه سنت در اسلام است، وسنت اصل دوم اصول شريعت است، آن خود دلیل مستقل وقایم بر ذات خود می باشد واستدلال گرفتن از آن ورجوع بسوی آن هرگاه سند آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شود واجب است.
پس از خداوند برای شان توفیق وهدایت ورسیدن به مرام مقصد در این باره میخواهم، واز آنچه که مخالف شریعت او باشد عافیت می خواهم، هر آئینه خداوند ولی این امر وقادر بر آنست.
وهمه ستایش برای خدا است که او پروردگار جهانیان است، درود وسلام خداوند بر پيامبر ما محمد، وبر آل واصحاب او باد.



  قبلی     بعد