طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد سوم > سخنرانی در بارۀ اصول ایمان

(شماره بخش 3; صفحه 15)

سخنرانی در بارۀ اصول ایمان

سپاس وستایش خداوند پروردگار جهانیان راست، درود وسلام بر بنده وفرستاده وبهترین مخلوقات وامین وحی او پیامبر وپیشوای ما محمد بن عبدالله وبر آل واصحاب او وبر کسانیکه راه او را رفتند وبه هدایت او اقتدا کردند تا روز جزا. اما بعد...
برادران گرامی، حرف من با شما در این سخنرانی در ارتباط به اصول ایمان میباشد، واین موضوعی است که دانشگاه آنرا انتخاب کرده ومن بر آن موافقت نمودم، زیرا موضوع مهمی است، زیرا مدارومحوردين ما برهمین اصول است، زیرا آن سر پیروزی امت وسر سعادت وسر امن وسر تقدم وپیشرفت وسر اقتدار وبر تری آن بر سایر امتها است اگر این اصول را در گفتار وکردار وسیرت وجهاد وداد وگرفت ودیگر امور خود محقق کند.
وهر آئینه قرآن این اصول را در آيات زیادی بیان نموده وپیامبر ما عليه الصلاة والسلام نیز در احاديث صحيح آنرا توضیح داده اند، وآن شش اصل است، وآن اصول ايمان میباشند، وآن اصول دين است، پس ايمان همۀ دين وهمان اسلام وهدایت ونیکی وتقوى آست وآن رسالتی است که خداوند رسول عليه الصلاة والسلام با آن فرستاد که شامل علم نافع وعمل صالح میباشد، همۀ اینهارا ایمان نامیده میشود، این شش اصل دين ما میباشد که قرآن کریم در مواضع متعدد بیان کرده، ورسول امين خدا در احاديث خود آنرا توضیح داده اند، پس از آن جمله مواردی که در قرآن کریم آنرا آورده این فرمودۀ خداوند عز وجل است: نيست نيكوكاري آنكه متوجه كنيد روي خود را بطرف مشرق و مغرب و ليكن صاحب نيكوكاري آنست که باور دارد خدا را و روز قيامت را و فرشتگان را و كتاب و پيغامبران را
(شماره بخش 3; صفحه 16)
آیت، پس خداوند سبحانه وتعالى در اینجا پنج اصل ایمان را بیان کرده، وآنها عبارتند از: ايمان به خداوند، وروز آخرت، وملائكه، وكتاب، وپیامبران. اینها پنج اصل دین میباشند که مدار ظاهر وباطن دین بر آنها ست، وخداوند متعال فرمود: باور داشت پيغا مبر آنچه فرود آورده شد بسوي او از پروردگار او و مسلمانها نيز همه ايمان آوردند بخدا و بفرشتگان او و بكتاب هاي او و بپيغامبران او و گفتند فرق نمي گذاریم ميان هيچ كسي از پيغامبران او آیت.
پس خداوند سبحانه وتعالی در اینجا پنج اصل را در این فرمودۀ خود بیان نموده است: همه ايمان آوردند بخدا و فرشتگان او و كتابهاي او و بر پيغامبران وروز آخرت را ذکر نکرده است، ولیكن آنرا در آيت سابق ودر آيات دیگر ذکر کرده است، واین سنت خداوند در كتاب اوست که اخبار خود واسما وصفات خویش، واز اصول این دين، واز شئون روز قيامت وبهشت ودوزخ، واز رسولان وامتهای آنها را بطور متنوع ذکر می کند تا خواننده در هر جای از كتاب خدا آنچه را یابد که ایمان وعلم او را افزایش دهد وتا علم بیشتر در هر جای از کتاب خدا ودر هر حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم طلب کند، وهر آئینه خداوند عز وجل در آخر آیت به روز آخرت اشاره فرموده است: ﰿ ميخواهيم آمرزش تو اي پروردگار ما و بسوي تست بازگشت وخداوند عز وجل فرمود: اي مسلمانان ايمان آريد بخدا و پيغامبر او و آن كتاب که فرو فرستاده است بر پيغامبر خود و آن كتاب که فرو فرستاده است پيش ازين و هر که كافر شود بخدا و بفرشتگان او و كتابهاي او و پيغامبران او و بروز آخر پس هر آئينه گمراه شد گمراهي دور
(شماره بخش 3; صفحه 17)
پس خداوند سبحانه وتعالی در این آيت توضیح داده است که كفر به این اصول گمراهی دور از هدایت است، آیات در این معنی بسیار است، ودر بعضی موارد خداوند سبحانه تنها ايمان به خداوند را ذکر می کند زیرا همه آنچه که در آیات دیگر ذکر شده در ضمن ايمان به خدا داخل میشوند، ودر بعضی ايمان به خدا ورسول او را ذکر می کند، ودر بعضی آیات تنها ايمان به خداوند وروز اخرت را ذکر می کند، واین نیست مگر برای آن است که بقيه داخل در آن میباشند، پس وقتیکه ايمان به خدا ذکر شد بقيۀ اصولی که در آيات دیگر ذکر شده اند مانند ايمان به ملائكه وكتب وپیامبران وروز آخرت در آن داخل میشوند، واز آن جمله این فرمودۀ خداوند عز وجل است: اي مسلمانان ايمان آريد بخدا و پيغامبر او و آن كتاب که فرو فرستاده است بر پيغامبر خود و آن كتاب که فرو فرستاده است پيش ازين پس تنها بر ايمان به خدا ورسول او وكتاب منزل بر محمد عليه الصلاة والسلام وكتاب منزل قبل از آن اکتفا کرد واصول دیگر را ذکر نکرد زیرا در ايمان به خدا داخل میباشند، وهمینطور فرموده خداوند عز وجل: پس ايمان آريد بخدا و رسول او و بنوري که فرو فرستادهايم ايمان به خدا ورسول او ونوری که بر محمد صلى الله عليه وسلم ناز شده وآن كتاب وسنت است ذکر کرده، زیرا بقيه درآن داخل است، پس كتاب وسنت در نور داخل هستند، وهمینطور هر آنچه را که خداوند ورسولش از آن خبر داده اند در نور دال میباشند، وهمچنین فرمودۀ خداوند عز وجل: ﭿ ايمان آريد بخدا و رسول او و خرج كنيد از جمله آن مال که قرار داده است شما را جانشين ديگران دروي پس آنانكه ايمان آوردند و خرج كردند از شما ايشانراست مزد بزرگ پس تنها ايمان به خدا ورسول اورا ذکر کرده واین نیست مگر برای آن است که بقيه در ايمان به خدا ورسول او داخل هستند.
(شماره بخش 3; صفحه 18)
واز آنچه که در سنت از رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده است حديث مشهور جبریل است آنگاه که از پیامبر عليه الصلاة والسلام در بارۀ سلام وايمان واحسان سوال کرد، پس اسلام را اول ذکر کرد، ودر لفظ دیگری اول به ايمان شروع کرده سپس اسلام واحسان را یاد کرده، پس مقصود این است که ايمان را به آنچه که باطن را اصلاح می کند ذکر کرده، باطن ودرون اساس است، وظاهر تابع باطن میباشد واعمال ظاهر را اسلام نامیده شده زیرا که انقياد وخضوع برای خداوند سبحانه وتعالی میباشد، واسلام همانا تسلیم شدن به خداوند وسر فرو نهادن به امر اوست، پس خداوند سبحانه وتعالى امور ظاهر را إسلام نامید زیرا در آن انقياد برای خدا وتواضع وطاعت امر او وایستادن در نزد حدود خداوند عز وجل است، گفته میشود فلانی تسلیم فلانی شد یعنی سر به او فرود آورد وبرای او تواضع کرد، ومعنى تسلیم خداوند شدم یعنی برای خداوند سبحانه وتعالی تواضع وفروتنی کردم وسر طاعت را فرود آوردم.
پس اسلام همانا تسلیم شدن برای خدا با اعمال ظاهر است، وايمان همانا تصديق به امورباطن وظاهر وآنچه که در شرع مطهر آمده است میباشد واین همه هنگام مقرون شدن ایمان به اسلام، ولذا وقتیکه آنها در این حديث صحيح توام با هم ذکر شدند رسول الله عليه الصلات والسلام اسلام را به امور ظاهر که شهادتان ونماز وزكات وروزه وحج تفسیر نمودند، وايمان را به امور باطن یعنی ايمان به خداوند وملائكه تا آخر تفسیر کردند.
واز همین قبیل است آنچه که در حديث صحيح آمده گفته شد: ای رسول خدا کدام اعمال بهتر است، فرمود: اینکه طعام دهی وسلام بگویی بر هر کس که او را بشناسی ویا نشناسی ودر حدیث دیگر: کدام اسلام بهتراست،فرمود:انکه مسلمانان اززبان ودست اواذیت نبینند
پس اسلام خاص به اعمال ظاهر است که انقياد بنده را به امر خدا وطاعت او وانقياد برای شريعت او وحاكم ساختن آن در همه چیز، وايمان خاص به امور باطن متعلق به قلب است مانند تصديق به خدا وملائكه وكتب ورسولان او وبه روز آخرت وبه قدر خير وشر آن، ولذا وقتیکه ازپیامبر صلى الله عليه وسلم دربارۀ ايمان سوال شد فرمودند: اینکه ایمان بیاورید به خدا وملایکۀ ورسولان او وروزآخرت وبه قدرخیر وشرآن پس ايمان را به این امورششگانه که اصول ايمان است تفسیر کردند واین همان اصول دين میباشد زیرا ایمان ندارد آنکه اسلام ندارد، واسلام ندارد کسی که ايمان ندارد، پس ايمان به این اصول امر ضروری است برای صحت اسلام لیكن گاهی کامل وگاهی ناقص میباشد، ولذا خداوند عز وجل در مورد اعراب فرمود: بگو ايمان بحقيقت نياورديد و ليكن بگوئيد منقاد شده ايم
(شماره بخش 3; صفحه 19)
پس چون ايمان آنها كامل نبود، بلکه ناقص بود وواجبات ايمان را تکمیل نکرده بود ايمان را از آنها نفی کرد مقصود ایمان كامل را نفی کرد زیرا ایمان کامل از کسی که بعض واجبات را ترک کرده نفی میشود چنانچه در فرمودۀ نبي صلى الله عليه وسلم آمده است: ایمان نیست کسی را که صبر ندارد وفرموده پیامبر (صلی الله علیه وسلم): ایمان نمیاورد یکی از شما تا که دوست دارد برای برادر خود آن چه را که دوست دارد برای ذات خود واز آن جمله این فرمودۀ آنحضرت صلى الله عليه وسلم: هرکه به خدا وروزآخرت ایمان دارد پس باید سخن نیکوبگوید ویا سکوت کند وهرکه به خدا وروزآخرت ایمان دارد پس باید مهمان خود راتکریم کند، وهرکه به خدا وروزآخرت ایمان دارد پس باید صلۀ رحم خودربجا آورد، وهرکه به خدا وروز آخرت ایمان دارد پس نباید همسایۀ خودرا اذیت وآزار دهد وغیر آن، ومقصود اینکه ايمان عمل ظاهراقتضا می کند، همچنان اسلام بدون ايمان ازعمل منافقين است وايمان كامل انجام دادن امر خدا ورسول، وترك آنچه را که خدا ورسول نهی کرده اند تقاضا می کند، پس اگر در انجام آن کوتاهی کرد جایز است که ایمان کامل از او نفی شود وچنانکه آن را از اعراب نفی کرد: بگو ايمان بحقيقت نياورديد و ليكن بگوئيد منقاد شده ايم وچنانکه از آنانیکه در احاديث سابق ذکر شدند نفی نمود.
(شماره بخش 3; صفحه 20)
وخلاصه اینکه خداوند سبحانه ورسول او ايمان را از بعض کسانیکه بعضی واجبات ايمان را ترک کردند نفی نموده واسلام را برای او ثابت کرده اند، پس این اصول ششگانه همۀ اصول دين میباشند، پس کسی که آنها را با همراه اعمال ظاهر را انجام داد مسلمان مؤمن می گردد، وکسی که آنها را بجای نیاورد اسلام وايمان وايمان ندراد، مانند منافقين که آنها اسلام را ظاهر کردند وادعای ايمان را کردند وبا مردم نماز خواندند وحج کردند وجهاد نمودند، وليكن در باطن با مسلمانان نبودند بلکه مسلمانان در یک سو وآنها در جناب دیگر بودند، زيرا آنها خدا ورسول او را تكذيب وآنچه را رسولان خدا آورده اند در باطن خود آن را انکار دارند، وبرای منافع ومصالح عاجل تظاهر به اسلام می کنند وخدا ادعای مسلمان بودن آنهارا تکذیب نمود، واز جملۀ كفار وگمراهان شدند، بلکه از كافران هم کافر تر گشتند، ولذا در پست ترین جایگاه جهنم قرار گرفتند، واین نیست مگر برای آنکه خطر آنها بزرگتر میباشد زیرا مسلمان گمان می کند که آنها برادران او هستند وبر دین او میباشند وشاید که بعضی اسرار خود را برای آنها بگوید، پس به مسلمانان ضرر برسانند وبه آنها خیانت کنند، ولذا كفر آنها سخت تر وضررشان بزرگتر است، همچنین کسی که ادعای ایمان داشتن به این اصول دارد وشرایع ظاهر اسلام را ادا نمی کند، وشهادت ان لا اله الا الله ومحمدًا رسول الله را نداده، ویا نماز نمی خواند، ویا روزه نمی گیرد وزکات نمی دهد، ویا حج نمی کند ودیگر شعائر ظاهر اسلام را که خداوند واجب کرده ادا نمی کند، پس این دلیل بر عدم ایمان ویا ضعف إيمان اوست، وگاهی ايمان بطور کلی نفی میشود چنانکه به ترک شهادتين به اجماع نفی میشود، وگاهی اصل آن نفی نمیشود ولیكن كمال آن نفی میشود بسبب ادا نکردن واجب معینی از واجبات شرع مانند روزه وحج با داشتن توان وزكات ومانند آن از واجبات به نزد جمهور اهل علم زیرا ترک آن فسق وگمراهی است ولیكن بر گشتن وردت از اسلام بشمار نمی رود به نزد اكثراهل علم تا زمانیکه وجوب آنرا انکار نکرده، اما نماز پس عدۀ ازعلما گفته اند ترک کردن آن ردت محسوب میشود اگرچه که به وجوب آن ایمان داشته باشد واین صحیحترین اقوال علما میباشد نظر به ادلۀ زیادی که وجود دارد از آن جمله فرمودۀ آنحضرت صلى الله عليه وسلم است: عهد وپیمانی که میان ما وآنها است همانا نماز است و هرکه آن را ترک کرد کافر شده است . آنرا امام احمد وصاحبان سنن به اسناد صحیح از بریده پسر حصیب رضی الله عنه تخریج کردند، وگروه دیگری از علما گفته اند ترك آن كفر پایین تر از كفر اگر وجوب آنرا انکار نمیکرد، وبه این موضوع علما تحقیق وعنايت خاص کرده اند، ولیكن مقصود اشاره به آن است که مسلمان نیست آنکس که ایمان ندارد، وايمان ندارد کسی که اسلام ندارد، پس این دلالت بر این، واین دلالت بر این می کند، وپیش گذشت اسلام برای آن اسلام نامیده شده که دلالت بر انقياد وتواضع برای خداوند عز وجل وخضوع به عظمت او سبحانه وتعالى میکند، وزیرا به امور ظاهر تعلق میگیرد.
(شماره بخش 3; صفحه 21)
وايمان برای آن ايمان گفته شده که تعلق به باطن دارد وخداوند آن را می داند، پس برای آن ايمان نامیده شده که به قلب تصدیق کننده تعلق دارد، واین قلب تصدیق کننده برای دلالت بر صدق وصحت آن امور ظاهر است، اگر مسلمان تصدیق کننده آنها را ظاهر کرد وبر آن استقامت نمود وحقش را ادا کرد این دلالت به صحت إيمان او می کند، وکسی که بر آن استقامت نکرد وحق آنرا ادا ننمود این دلالت بر عدم ايمان ویا ضعف ايمان او می کند، وايمان هنگامیکه مطلق ذکر شود اسلام در آن داخل میشود، وعكس آن نیز همینطور است به نزد اهل سنت وجماعت چنانچه خداوند عز وجل فرموده است: ﭿ هر آئينه دين معتبر در نزد خدا اسلام است. پس ايمان به نزد اهل سنت وجماعت در آن داخل میشود چون اسلام ندارد کسی که ایمان ندارد، پس دين در نزد خداوند همانا سلام وهمان ايمان وهمان هدایت وهمان تقوى وهمان نیکو کاری است، پس این نامها اگرچه الفاظ آنها مختلف است اما به یک معنا بر میگردند، که همان ايمان به خدا ورسولان او واقتدا کردن به هدایت خداوند واستقامت بر دین اواست، پس همۀ اینهارا نیکی ایمان واسلام وتقوا وهدایت نامیده میشود، وهمچنان وقتیکه احسان مطلق ذکر شود اسلام وايمان در آن داخل میشود ومخصوص مومنان کامّل میباشد پس در هنگام مطلق ذکر کردن آن اسلام وايمان در آن داخل میشوند، وهنگام ذکر شدن یکی از این سه دوی دیگر در آن داخل میشوند، پس وقتیکه محسنون گفته میشود آنها ویژه ترین بنده گان خدا هستند، پس احسان بدون اسلام وایمان نیست خداوند متعال فرمود: و نيكوكاري كنيد و هر آئينه خدا دوست میدارد نيكوكاران را . خداوند سبحانه فرمود: هر آئينه خدا با پرهيزگاران است و آنانكه ايشان نكوكارانند پس محسن نیکو کار تنها با اسلام وايمان وتقوای خود برای خدا وانجام دادن اوامر الهی محسن ونیکوکار میشود، وتصور نمیشود که محسن بى سلام وايمان باشد.
وهمینطور برادرم لفظ مؤمنان، مسلمانان نیز در آن داخل میشوند زیرا آنها - یعنی مؤمنين - خاص تر از لفظ مسلمانان میباشند، خداوند متعال فرموده است: واینکه خدا با مسلمانانست وخداوند عز وجل فرمود است: وعده كرده است خدا مردان مسلمانان را و زنان مسلمانان را بوستانها که ميرود زير آن جوئيها آیت،
(شماره بخش 3; صفحه 22)
پس مؤمن برای آن مومن نامیده شده که تصديق به قلب خود واسلام با اعضای خود برای خدا دارد، پس مؤمنان با تصديق وبا اسلام وبا انجام دادن امر خدا وایستادن در نزد حدود او سبحانه وتعالى مومن هستند، وآنچه که بر این معنى دلالت می کند حديث سعد پسر ابو وقاص رضی الله عنه است هنگامیکه از پیامبر صلى الله عليه وسلم سوال کرد چون پیامبر صلى الله عليه وسلم برای قومی عطا کرد وبه قوم دیگری عطا نکرد سعد گفت: ای رسول خدا برای فلان وفلان عطا کردید وفلان را ترک نمودید ومن می بینم که او مؤمن است، نبي صلى الله عليه وسلم فرمودند: وآیا مسلمان، پس سعد دو باره به گفتۀ خود گشت ونبي عليه الصلا والسلام می فرمود وایا مسلمان، ومقصود ینکه اسلام وايمان هنگام مقرون ذکر شدن آنها دو معنا دارند، معناى خاص، ومعناى عام، پس مسلم عامتر از مؤمن است، ومؤمن خاصتر از مسلم است، پس هر مؤمن مسلم است وعكس آن نيست، وليكن مطلق ذکر شدن آنها یکی بر دیگری اطلاق میشود چنانکه بیان آن قبلا گذشت.
وآنچه که نیز بر آن دلالت می کند فرمودۀ آنحضرت صلى الله عليه وسلم است ایمان هفتاد واند شاخه ودر لفظ دیگری شصت واند شاخه است، پس بهترین آن گفتن لااله الا الله وادناترین آن دور کردن شر وچیزهای ضرر رسان از راه وحیا شاخۀ از ایمان است متفق بر آن ادست. پس این حديث دلالت بر آن میکند که مطلق ايمان اسلام، وهدایت واحسان، وتقوى ونیکو کاری در آن داخل میشود، پس ايمان که عالی ترین قلۀ آن كلمة لا إله إلاّ الله وپایین ترین درجۀ آن دور کردن شر وبدی از سر راه است آن همه معنای دین ما میباشد، وآن اسلام وآن ايمان است ولذا فرمود: پس بهترین آن گفتن لااله الا الله است
(شماره بخش 3; صفحه 23)
ومعلوم است که لا إله إلاّ الله ركن اول از اركان اسلام با شهادت دادن به اینکه محمد رسول الله است، ودر اینجا در بالاترین خصلت های ايمان قرار داده شده است، پس بدین ترتیب دانسته شد که ايمان هنگام ذکر آن اسلام واركان واعمال آن در آن داخل میشود وهم چنین هنگام ذکر شدن تنها ایمان به خدا ویا ايمان به خدا ورسول او هر آنچه را که خدا ورسول او از نماز وزكات وروزه وحج وايمان به ملائكه وكتاب وپیامبران وروز آخرت وقدر خير وشر آن زیرا همه اینها در اسم ايمان به خدا داخل میشوند، پس ايمان به خدا ايمان به اسما وصفات ووجود او واینکه او رب العالمين است ومستحق عبادت میباشد، در بر می گیرد، همچنانکه ايمان به همه آنچه را که خداوند سبحانه وتعالى خبر داده وبرای بندگان خود تشریع کرده، وايمان به همه پیامبران ملائكه وكتب وانبياء وبه هر آنچه که خداوند ورسولش صلى الله عليه وسلم به آن خبر داده آنرا در بر می گیرد.
وهمچنین آنچه که از سنت در این باب آمده است مانند این فرمودۀ آنحضرت صلى الله عليه وسلم: بگو به خدا ایمان آوردم سپس استقامت وپایداری کن هر آنچه را که خداوند ورسولش از آن خبر داده اند وهر آنچه را که برای بندگان خود تشریع نموده در آن داخل میشوند، واز همین باب است فرمودۀ خداوند تعالى: ﭿ هر آئينه آنانكه گفتند پروردگار ما خدا است باز قائم ماندند یعنی گفتند خدای ما وآفریدگار ما ورازق وروزی رسان برای همان خداوند متعال است، وایمان آوردن به آن ایمانی که استقامت وپایداری بر آنچه که كتاب خداوسنت رسول او عليه الصلاة والسلام آورده اند در بر می گیرد، پس قرآن كريم سنت خداوند در آن این است که در برخی موارد اخبار وقصص را بسط می دهد ودر برخی موارد دیگر بطور مختصر آنرا ذکر می کند تا بندۀ مومن وطالب علم این معاني را از كتاب خداوند سبحانه وتعالی بطور مجمل ومفصل بداند وپس از آن در مقام اختصار ومقام بسط وتفصیل اشکالی برایش پیش نشود، پس این معناى واین معناى دارد.
وهمینطور ايمان در برخی موارد مطلق ذکر میشود، ودر برخی موارد دیگر چیزهای دیگری از اجزا وشعبه هایش بر آن عطف میشود این از باب آگهی دادن بر اینکه این شاخه از مهمترین خصلتهای ایمان واز بزرگترین آن است چنانچه خداوند متعال فرموده است: ﭿ هر آئينه كسانيكه ايمان آوردهاند و كردند كارهاي شايسته و بر پا داشتند نماز را و دادند زكوة را مر ايشان راست مزد ايشان نزديك پروردگار ايشان آيت پس فرمودۀ او: و بر پا داشتند نماز را و دادند زكوة را از جملۀ ايمان وعمل صالح است لیكن در اینجا آنها را ذکر کرده از باب آگهی دادن بزرگی شان واهمیت آن، وهمچنین است فرمودۀ خداوند عز وجل: پس ايمان آريد بخدا و رسول او و بنوري که فرو فرستادهايم
(شماره بخش 3; صفحه 24)
آیت، پس نور نازل شده از جملۀ ايمان به خداوند ورسول اوست وداخل در آن میباشد ولیکن بخاطر بزرگی شان واهمیتش به آن آگهی داده است، وهمچنین است فرمودۀ خداوند عز وجل: قسم به بزمان(1) هر آئينه آدمي در زيان است(2) مگر آنانكه ايمان آوردند و عملهاي شايسته كردند و يك ديگر را وصيّت كردند بدين درست و يك ديگر را وصيت كردند بشكيبائي پس توصيه به حق وتوصيه به صبر از جملۀ كارهاى نيكو است، وكار نيكو از جمله اى ايمان است، پس عطف كار بر ايمان از عطف خاص بر عام است، وهمچنين عطف توصيه با حق وتوصيه با صبر بر آنچه قبل آن هما از عطف خاص بر عام است، پس توصيه با حق وتوصيه با صبر از جمله اى كارهاى نيكو است، ولذا در آيات دیگر ذکر نشده اند، خداوند جل وعلا میفرماید: هر آئينه آنانكه ايمان آوردند و كردارهاي شايسته كردند ايشان را است بهشت هاي نعمتمند وتوصيه به حق وتوصيه به صبر ذکر نکرد چون در عمل در این فرمودۀ خداوند متعال داخل اند: (وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ) وکارهای نیکو میکنند همچنانکه در هنگام مطلق ذکر شدن آن در ايمان داخل میشود زیرا در هنگام مطلق ذکر شدن آن همه آنچه را که خداوند ورسولش از آنچه که بوده وآنچه که در آخر زمان میشود ودر روز قيامت ودر بهشت ودوزخ روی میدهد همه اینها در آن داخل میشوند، همچنان همه آنچه را که خدا ورسولش امر فرموده، وآنچه را که خدا ورسولش از آن نهی کرده اند در آن داخل میشود وهمۀ اینها در معنای ایمان داخ هستند، واینکه خداوند سبحانه بعضی كارها را باعطف بر آن، وترك بعض كارهاى ناشایست با عطف بر آن ذکر میکند این از باب عطف خاص بر عام است، وهمچنین آنچه که به اصول ايمان تعلق میگیرد گاهی این اصول ششگانه را یکجا ذکر میکند مثلیکه در این آیت کریمه آنرا ملاحظه می کنیم: نيست نيكوكاري آنكه متوجه كنيد روي خود را بطرف مشرق و مغرب آیت، که پنج اصل را در آن ذکر کرده، وقدر را در آيات دیگر ذکر کرده در این فرمودۀ خداوتد عز وجل: هر آينه ما هر چيز را پيدا كرديم به اندازه ودر فرموده خداوند متعال:
(شماره بخش 3; صفحه 25)
نرسيد هيچ مصيبتي در زمين و نه در جان شما مگر نوشته شده است در كتابي آيت - وغیر آن از آيات اند، وبعض آنها در آيات دیگر ذكر کرده وهمۀ آنها ذکر نکرده است.
وهمچنین در حديث بعض این اصول ذکر شده وشش اصل در حديث جبريل ذکر شده است، ودر بعضی احاديث تنها ايمان به خدا ذکر شده مانند حديث: بگو به خدا ایمان آوردم سپس استقامت وپایداری کن ودر بعض آن ايمان به خدا وروز آخرت ذکر شده، واین نیست مگر برای آن است که ایمان به خدا وروز آخرت همۀ آنچه که خدا ورسولش به آن امر کرده اند در آن داخل میشود، پس مؤمن به خدا وروز آخرت این ایمان او را بر آن میدارد که همه آنچه را که خداوند ورسولش امر فرموده اند انجام دهد، همچنان که او را بر ترك آنچه که خدا ورسولش از آن نهی کرده است وادار میکند ولذا در بعضی نصوص تنها بر ايمان به خدا وروز آخرت اکتفا کرده است، زیرا کسی که ایمان صحيح به خداوند وروزآخرت آورد اورا برآن می دارد که واجبات خدارا انجام ومحرمات اورا ترک کند، واز همین باب است این فرمودۀ خداوند عز وجل: ﭿ و هر آئينه آنانكه مسلمان شدند و آنانكه يهود شدند و ترسايان و بي دينان هر که از ايشان ايمان آورد بخدا و بروز بازپسين و كرد كار شايسته پس ايشان راست مزد ايشان نزديك پروردگار ايشان و نه ترس بود بر ايشان و نه ايشان اندوهگين شوند
پس بآنچه که ذکر شد امر حتمی وضروری است وکسی که به آن ایمان نیاورد پس او به خداوند عز وجل کافر است واگرچه که اسلام وايمان را ظاهر کند، ولیكن با كافر شدن او به یکی از اصول ششگانه ویا كافر شدن او به به چیز دیگری که به بداهت از دین ثابت ومعلوم است پس او به خدا كافر شده وچیز دیگری بعد از آن برایش سودی نمی رساند وبریش فایده ندارد، واین دين باید همه اش قبول شود، وباید ایمان به همۀ آن تحقق یابد، پس اگر به بعض ایمان آورد وبه بعض دیگر کافر شد پس او حقیقتا کافر است، چنانکه خداوند متعال فرموده: هر آينه كساني كه كافر مي شوند بخدا و بپيغا مبران او و ميخواهند که تفرقه كنند در ميان خدا و پيغامبران او وميگويند ايمان ميآريم به یکعده پيغامبران و نامعتقد ميشويم به تعداد دیگر و ميخواهند که راهي گيرند در ميان اين
(شماره بخش 3; صفحه 26)
آن جماعت ايشانند كافران به حقيقت و آماده ساخته ايم براي كافران عذاب رسوا كننده وبدین ترتیب دانسته میشود که مؤمن شأن این اصول را عظیم می داند واینکه آنها اصول عظيمی اند وباید ایمان به آنها آورد، پس ايمان به آنچه که خداوند از اسما وصفات خود خبر داده، ویا رسول عليه الصلاة والسلام از اسماء وصفات خدا خبر داده همۀ آن در ایمان به خداوند داخل میشود، وهمینطور ایمان به اینکه او پروردگار عالمیان، وآفریدگار وروزی دهنده است واینکه او در ذات واسما وصفات وافعال خود کامل است داخل میشود، وهمچنان اینکه او سبحانه وتعالى رسولان را فرستاد وكتب را نازل کرد وتقدیر واندازۀ اشياء وعلم به آن قبل از وجود آن نزد خداوند متعال بود واینکه او بر همه چیز قادر وبه هر چیز دانا است همه اینها در ایمان به خدا داخل است، واز جامعترین کلامی که در این باره در كتاب عزيز الهی وارد شده این فرمودۀ خداوند سبحانه وتعالی است: ﰿ بگو خدا يگانه است(1) خدا بينياز است(2) نه زاد و نه زاده شده(3) و نيست هيچ كس او را همانند (همتا) وفرموده خداوند سبحانه: نيست مانند او چيزي و اوست شنوا بينا وفرمودۀ او عز وجل: ﭿ ﭿ پس بيان مكنيد براي خدا داستانها هر آئينه خدا ميداند و شما نميدانيد وفرمودۀ او عز وجل: ﭿ آيا ميداني او را همنامي وامثال این آيات دال كمال او سبحانه وتعالی واینکه خداوند جل وعلا موصوف به صفات كمال ومنزه از صفات نقص وعيب است، پس آنچنان که خود از نفس خویش خبر داده وآنگونه که رسول محمد عليه الصلات والسلام خبر داده او را اسمای حسنى وصفات عالی است.
(شماره بخش 3; صفحه 27)
پس بر بندۀ مؤمن واجب است که به همه آنچه که خداوند ورسولش از اسمای خدا وصفات او خبر داده اند به آن ایمان آورد وآنرا همانگونه که آمده است بگذراند بدون هیچگونه تغیر وتبدیل وزیاد کردن ویا کم کردن، بلکه آنرا بگذراند همانگونه که آمده است بى تحريف وتعطيل وبیان كييفیت ومثال دادن بلکه آنرا ثابت کند چنانکه سلف صالح آنرا ثابت نمودند.
پس از آن جمله استواء، وپایین شدن، ورو، ودست، ورحمت، ودانش، وخشم، واراده وغير آن است همۀ آنها صفات خداوند عز وجل هستند برای او ثابت کرده میشود چنانکه در كتاب عزيز ودر سنت صحيح آمده ما نیز آنرا برای خداوند ثابت می کنیم چنانکه سلف صالح از اهل سنت وجماعت آنرا ثابت کرده اند، وهمچنانکه رسولان الهی عليهم الصلاة والسلام نیز آن را ثابت کرده اند، پس میگوییم استواى بر عرش استوای که لایق وشایستۀ جلال وعظمت اوست، نه آن گونه که جهمیه میگویند: مستولى شد وخداوند در موضع غلبه کننده نیست وکسی نیست با او مقابله درغلبه کردن بکند واو بر همه چیز مستولی است جل وعلا همه چیز مقهور اوست، ولیكن استواء صفت خاص به عرش است معنایش علو وبلندی است واو عالی فوق مخلوق خود است بربالای عرش خود است استوای که لایق وسزاوار او سبحانه وتعالی است ودر هیچ چیز مشابه ومانند مخلوق نیست بی همتا وبی مانند است، پس استوای او امر معروفی است چنانکه امام مالک رحمه الله گفته: "استواء معلوم است وكيفیت مجهول است وايمان به آن واجب وسؤال کردن در بارۀ آن بدعت است"، وچنانکه ربیعه شیخ امام مالک گفت - رحمهما الله - وچنانکه امّ سلمه رضي الله عنها گفت وچنانکه اهل سنت وجماعت گفته اند، پس صفات معلوم اند وكيفت آنها مجهول وايمان داشتن به آنها واجب است، این طريق همۀ صفات است، دانش، ورحمت، وخشم، ورو، ودست، وپا، وانگشتان وغير آن از آنچه که آيات وسنت صحيح آمده راه آن یکی است، وهمچنین حديث نزول به آن ایمان داریم ومعنایش را برای خداوند به نحوی که لایق وشایستۀ او است ثابت می کنیم وكيفيت آنرا جز خدا کسی نمی داند، پس میگوییم نازل میشود بى كيف چگونه که میخواهد سبحانه وتعالى نزولی که لایق جلال وعظمت اوست ومنافي علو وبلند بودن او سبحانه وتعالى نیست ومشابه نزول مخلوقات نیست.
(شماره بخش 3; صفحه 28)
وهمچنین استوای او بر عرش منافي علم او به چيزها وإحاطۀ او به آن نیست واینکه او همراه بندگان وهمراه اهل طاعت خود از بندگان به علم خود سبحانه وتعالى است چنانچه خداوند عز وجل فرموده: ﭿ و او با شما ست هر جا که باشيد پس این منافي علو واستوای او عرشش نیست، پس او با علم وآگاهی خود با ماست، واو فوق عرش است سبحانه وتعالى چنانکه میخواهد وچنانکه جل وعلا خبر داده وما آنرا برای او بى تحريف وكييفیت ثابت میکنیم، او با علم وتایید وعنایت ونصرت خود همراه اوليای خود از اهل طاعتش است، پس آن دو نوع معیت وهمراهی است، معيت وهمراهی عمومی که اقتضاي علم واحاطه ورؤيت بندگان را می کند، واینکه هیچ چیزی مخفی از او پنهان نیست، ومعيت وهمراهی خاص با انبيای خدا واهل طاعت او مثل این فرمودۀ سبحانه وتعالی: هر آئينه من با شماام ميشنوم و ميبينم به فرموده ای او تعالی: اندوه مخور هر آئينه خدا با ما است ومانند: و شكيبائي ورزيد هر آئينه خدا با شكيبايانست تاامثال آن واین معيت خاص است محافظت وتأييد وتوفيق را با علم واگاهی اقتضا می کند چنانچه خداوند عز وجل فرموده: ﭿ و او با شما ست هر جا که باشيد
ونه آنگونه که جهمیه ومعتزله وامثال آنها که بر حضور وحلول او در هر جای ومکانی قایلند وخداوند از آنچه آنها میگویند بر تر وبزرگتر است، پس خداوند سبحانه وتعالى بر مخلوق خود وبر عرش خود است چنانکه او خبر داده است، وعلم او در هر مكان است، وآمیخته به خلق خود سبحانه وتعالى نیست، پس اهل سنت وجماعت ایمان به همه آنچه را که خدا از خود ورسولش از او خبر داده اند، وايمان به همۀ اسما وصفات او است، همۀ اینها را داخل در ايمان به خداوند میدانند وبه او به عنوان پروردگار ومعبود بر حق ایمان دارند، وهمچنان ایمان دارند بر اینکه او ذات واسما وصفات وافعال خود کامل است، خلق می کند وروزی میدهد عطا میکند ومنع می نماید بلند میکند وپایین می کند ودیگر صفات كمال را دارد، واو معبود بر حق است، واو آفریدگار داناست، واو روزی دهندۀ بندگان خود است، واو بر هر چیز تواناست.
(شماره بخش 3; صفحه 29)
وهمۀ این صفات شبیه صفات خلقش نیست، بلکه صفاتش لایق خود او عز وجل است، وصفات ما لایق خود ماست، وصفات خدا براى آن پایدار وصفات كمال است، وصفات بنده ناقص ومضمحل شونده است، همه اینها در ايمان به خداوند عز وجل داخل است، ودر ايمان به ملائكه ايمان مجمل ومفصل داخل میشود، پس ملائكه دو قسم اند: یک قسم آنرا می دانیم چرا که نامهایشان به ما گفته شده است، پس به آنها وبه اسمای آنها بشکل تفصيلی ایمان داریم، مانند جبرائيل وميكائيل وإسرافيل وفرشته مرگ وامثال آنها از فرشتگان اند، وبه بقية ایمان داریم که خدا را ملائكه است چنانکه خداوند سبحانه وتعالى از آنها خبر داده است وفرمود: بلكه آنان (در حق ايشان زعم دارند) بندگان گرامياند(26) پيش دستي نمي كنند بر خدا به هيچ سخن و ايشان بفرمان وي كار ميكنند
وایمان داریم که آنها چند قسم هستند، بعضی آنها برای حفظ ونوشتن اعمال ما موظف شده اند، وبعض آنها به سیر کردن در زمین مکلف شده اند ودر مجالس ذكر حاضر میشوند وبه ذکر گوش میدهند، وبعضی آنها از پی شب وروز میایند، وبعضی آنان عرش با عظمت خدا را بر دوش دارند، وبرخی هم وظایف دیگری دارند، ودر حديث صحيح آمده است: هر آئینه در بیت معمور که در آسمان هفتم است هر روز هفتاد هزار فرشته داخل میشوند ودو باره به آن بر نمی گردند آنچه بر آنها است واین دلالت بر كثرت آنها میکند واینکه آنها لشکر بی شمار اند جز خداوند کسی تعداد آنها را نمی داند پس ما به آنها بطور اجمال وتفصيل ایمان داریم واینکه آنها بندگان مکرم اند بشر وجن نیستند وليكن مخلوق دیگری هستند از نور آفریده شده اند چنانچه در حديث صحيح است: ملایکه ازنور وجن ازشعلۀ آتش وآدم ازآنچه که برای شماتوصیف کرده شدآفریده شده اند آنرا مسلم در صحيح از عایشه رضي الله عنها از نبي صلى الله عليه وسلم روايت كرد، وآنها خود را به اشكال گوناگون میسازند آنطور خداوند بخواهد، وآنها اعمال دارند، وآنها صفاتی دارند که لایق آنهاست بعض آنرا از سنت دانستیم مانند آمدن جبريل گاهی بصورت فلان شخص، وگاهی بصورت فلان شخص، وگاهی به همان صورتی که خداوند او را خلق کرده دارای ششصد بال، وگاهی در صورت انسان نا شناخته مثلا آن گاه که آمد ودر بارۀ اسلام وايمان سوال کرد وغیر آن است.
(شماره بخش 3; صفحه 30)
ومقصود اینکه آنها خود را به رنگهای مختلف چگونه که خداوند بخواهد تغیر میدهند وآنها خلقتی دارند خداوند عز وجل آنرا می داند، وبالهای دارند چنانکه خداوند در كتاب عظيم خود در سورۀ فاطر خبر داده وغير آن از اموری که خداوند عز وجل در كتاب وسنت خبر داده است، پس به آنچه که در كتاب وسنت تفصيلی آمده است ایمان داریم، وبطور مطلق واجمال آنچه را که نمیدانیم در مورد آنها ایمان داریم.
وهمچنین است مسألۀ كتب، باب یکی است، مؤمن به كتابهای خدا بطور اجمال ایمان دارد واینکه خدا را كتابهای است آنها را بر رسولان وپیامبران خود نازل فرموده وما بآنها را شمرده نمیتوانیم، ولكن بطور کلی به آنها ایمان داریم، وبه آنچه که در آنها است نیز بطور اجمال به آن ایمان داریم، اما تفاصيل آنها وآنچه که در آنها است پس آن به خداوند معلوم است، وبعضی از این کتابها نام آنا برای ما گفته شده مانند، تورات، وانجيل، وزبور، وصحفهای موسى وإبراهيم، وكتاب عظيم یعنی قرآن كريم، به این کتابهای که نامهایشان به ما گفته شده ایمان داریم، واما آن کتابهای نامهایشان برای ما گفته نشده است پس ایمان میاوریم که خدا را کتابهای است آنرا بر رسولان وپیمبران خود نازل کرده وشمار آنها را جز خدا کسی نمی داند، مگر به نصی از رسول صلى الله عليه وسلم که در بیان چیزی از آن ثابت شود.
وهمینطوررسولان عليهم الصلات والسلام درباره تفصيل وإجمال است، پس به آنها بطور اجمال ایمان داریم که خدا را رسولانی است که آنها را بسوی مردم فرستاد، وظیفۀ آنها دعوت کردن مردم بسوی خداست چنانچه که خداوند متعال فرموده است: و هر آئينه فرستاديم در هر گروهي پيغامبري را که عبادت خدا را كنيد و احتراز كنيد از بتان (یا از شیطان ) فرمودۀ او: ﭿ و نه فرستاديم پيش از تو هيچ از پيغمبري مگروحي فرستاديم بسوي وی که نيست هيچ معبود برحق غير از من پس منرا پرستش كنيد پس خداوند سبحانه وتعالی را رسولانی است آنها را بسوی بندگان خود بشارت دهنده وبیم دهنده فرستاد، اما شمار آنها وبيان اسمای آنها پس علم آن نزد خداوند سبحانه وتعالى است، لیكن در حديث ابو ذر آمده است، وشواهد از حديث ابو اُمامه وغير او برای آن آمده ودلالت بر آن می کند که رسولان سه صد اندی تن میباشند، لیكن سندهاى آن خالی از اعتراض نیست.
(شماره بخش 3; صفحه 31)
اما انبياء پس هر آئینه در یکی از روایتها آمده است که یکصد وبیست وچهار هزار نفر میباشند همۀ آنها انبيا هستند ودر روایتی یکصد وبیست هزار نفر میباشند، لیكن سندهاى آن نیز خالی از اعتراض نیست، وحاصل اینکه انبياء ورسولان جمع بزرگی هستند، لیكن علم تعداد آنان قطعا به خداوند سبحانه وتعالى بر می گردد، وبر ماست بطور کلی ایمان داشته باشیم که خدا را رسولان وأنبياء است برای بيان حق وارشاد خلق فرستاده شدند خداوند عز وجل فرمود: و نه فرستاديم پيش از تو هيچ فرستاده و نه هيچ صاحب وحي مگر چون آرزوئي بخاطر بست بيفگند شيطان چيزي در آرزوئي وي آیت.
خداوند متعال فرمود: ﰿ ﭿ نیست محمد(ص) پدر هیچ کس از مردان شما ولیکن پیغامبر خدا است و مهر پیغمبران است وخداوند عز وجل فرمود: ﭿ هر آئينه فرستاديم پيغامبران خود را به نشانهاي واضح و فرود آورديم همراه ايشان كتاب و ترازو تا عمل كنند مردمان بانصاف آیت، پس خدا رسولان وانبيای زیادی را دارد شمار آنانرا جز خداوند کسی دیگر نمیداند.
ما به این ایمان تفصيلي واجمالي داریم وپیامبران خدا جمع بزرگی اند ووظیفۀ ایشان نیز بزرگ است وآن ودعوت به توحيد ویکتاپرستی ونهي مردم از شرك آوردن به خدا وبيان شرائع خدا برای مردم وامر کردن آنها به آنچه که خدا از آن امر كرده است ونهی کردن ایشان از چه که خدا از آن نهی کرده است، این وظیفۀ آنهاست، وبه آن عده از پیامبران که نامهایشان ذکر شده ایمان تفصيلی داریم، مانند نوح، وإبراهيم، وموسى، وعيسى، وداود، وسليمان، وهود، وصالح، وغیر آنها، وآدم از جملۀ آنهاست، ودر بعض روايات از حديث ابو ذر وغير او آمده است که او نبي است وخدا با او سخن گفته است ومعلم است، ودر بعض روایات آمده که او رسول است، واو بى شك برایش وحى میشود واو بر شريعتی از جانب خداست، وشك در آن است که آیا او نبي ورسول است، ویا تنها نبي است، روايات مختلفی در این باره است، پس مقصود این است که آدم بى شک از جملۀ انبيا است وبر شريعت بود، وحديث جمع شده مردم در روز قيامت وپیش شدن مؤمنان به نوح وگفتن آنها به او:
(شماره بخش 3; صفحه 32)
ای نوح تو اولین رسول هستی که خدااورا بسوی اهل زمین فرستاده است
به استدلال میشود که نوح أولین رسولان الهی وآدم تنها نبي بوده خدا با او سخن گفته است، واگر صحیح باشد که او رسول است پس معنايش این است که او رسول بسوی ذريۀ خود بودن بر خلاف نوح واو از رسولان فرستاده شده بسوی قوم خود بود وآنها جمعیت روی زمین آنوقت بودند، اما آدم بسوی ذريۀ خود با شريعت خاص قبل از وقوع شرك فرستاده شد، واما نوح بسوی قوم خود که در آنوقت همۀ ساکنان واهل زمین بودند بعد از وقوع شرك در زمین فرستاده شد، وبدین ترتیب تعارضی ميان اینکه آدم رسول است اگر حدیث آن صحیح باشد ومیان اینکه نوح او اولین رسول بوده که بسوی اهل زمین فرستاده شده باقی نمیماند.
وهمینطور گفته میشود در بیان اصل پنجم یعنی اصل ايمان به روز آخرت وما به آن بطور اجمالی وتفصيلی ایمان داریم، پس ایمان داریم به هر آنچه که خداوند از امور آخرت را نام گرفته، مانند بهشت ودوزخ وصراط وميزان وغير آن از چیزهای که در آيات واحاديث صحيح بطور تفصيلی نیامده است، وبه آن بطور اجمال ایمان داریم.
وهمچنان قدر، وآن اصل ششم است، وبه آن همانگونه که در نصوص آمده است ایمان داریم، وايمان به آن به نزد اهل سنت شامل چهار چیز میشود.
(امر اول) آن علم براینکه خداوند سبحانه وتعالى همه چیزها را وآمار آنرا میداند وهیچ چیز مخفی از او پنهان نیست، پس او سبحانه وتعالی همه چیز را میداند چنانچه خداوند عز وجل فرموده است: بتحقیق خداوند برهر چيز داناست وبه این ترتیب بر غلات قدریه ومعتزله که این علم را انکار کرده اند رد کرده میشود، شافعی رحمه الله در مورد آنها گفته است: با آنها باعلم مناظره وگفتگو کنید، پس اقرار کردند مغلوب شدند واگر انکار کردند کافر شدند، زیرا گفتن ما: هر آئینه خداوند عالم به همه چیزها است این قدر است، زیرا چیزها بر خدا پنهان نیستند، پس هرگاه که خدا چیزها را دانست پس محال است که چیزی بر خلاف علم او واقع شود، زیرا وقوع آن بر خلاف علم خدا جهل میباشد.
(شماره بخش 3; صفحه 33)
اما اگر آنرا انکار کردند، وگفتند که خدا چیزها را نمیداند مگر بعد از وجود آن، پس این كفر وگمراهی وتكذيب خداوند سبحانه وتعالى ووصف کردن او به جهل ونقص وارد کردن بزرگ در ذات خداست که كفر گویندۀ آنرا واجب می کند.
(امردوم) نوشتن، وآن اینکه خداوند سبحانه وتعالی چيزها را نوشته است چنانچه خداوند عز وجل فرموده است: نه رسيد هيچ مصيبتي در زمين و نه در جان های شما مگر نوشته شده است در كتابي پيش از آنكه بيافرينيم آن مصيبت را هر آينه اين كار بر خدا آسان است خداوند پاک فرمود: ﭿ آيا ندانستي که خدا ميداند هر چه در آسمان و زمين است هر آئينه اينکه همه ثبت است در كتابي هر آئينه اينکه همه بر خدا آسان است ومقصود اینکه خداوند متعال همۀ چيزها رانوشته است چنانکه دو آیت سابق بر آن دلالت میکنند، وفرمودۀ آنحضرت صلى الله عليه وسلم در حديث عبد الله بن عمرو بن عاص: هرآیینه خداونداندازه های مخلوقات راپنجاه هزار سال قبل ازآنکه آسمانها وزمین راخلق کندنوشت وعرش اوبرآب بود آنرا مسلم در صحیح خود تخريج كرد.
پس نوشتن چيزهاى که خداوند سبحانه وتعالی آنرا ایجاد کرده ویا ایجاد خواهد کرد امر معلومی است نصوص كتاب خدا وسنت رسول او عليه الصلاة والسلام به آن آمده است، پس بر ما لازم است که به آن ایمان واعتقاد داشته باشیم که خداوند همۀ چيزها را نوشته کرده وعلم وآمار آن نزد اوست، هیچ چیزی بر او مخفی نیست واو سبحانه وتعالی به همه چیز دانا وبر هر چیز قادر میباشد چنانچه خداوند عز وجل فرموده است: تا بدانيد که خدا بر هر چيز توانا است و نيز بدانيد که خدا بگرد آمده است هر چيز را باعتبار علم
(امرسوم) مشيئت او نافذ وجاریست واینکه هرچه را خواست شد وآنچه را نخواست نشد واینکه چیزی در ملک او بدون مشيئت او جل وعلا واقع نمیشود، بلکه آنچه را که خدا خواهد میشود واگرچه مردم آن را نخواهند وآنچه را خدا نخواهد نمیشود اگرچه مردم آنرا بخواهند، پس باید به این مشيئت آنچه خدا خواست شد وآنچه را نخواست نشد ایمان داشت، خداوند متعال فرمود: براي هر که از زمره شما بخواهد که راست كردار شود
(شماره بخش 3; صفحه 34)
و نمي خواهيد مگر وقتيکه بخواهد خدا پروردگار جهانیان خداوند پاک فرمود: پس هر که خواهد بخواند آن را(55) و ياد نمي كنند بندگان مگر وقتي که خواسته باشد خدا اوست سزاوار آنكه از وي بترسند و اوست سزاوار آنكه بيامرزد پس مقصود این است که خداوند سبحانه مشيئت كامل ونافذ دارد جز اينکه نيست که فرمان خدا چون بخواهد آفريدن چيزي اينست که گويدش شو پس ميشود سبحانه وتعالى.
(امرچهارم) قدرت او بر چيزها وخلق وإيجاد آن، واینکه ایمان داشته باشیم که اوسبحانه وتعالی بر هر چیز قادر است واینکه او آفریدگار وداناست خلاق واینکه همۀ چيزها موجود را او خلق وایجاد کرده است، وهمچنین است در آینده احدی در آن با او شریک نیست، بلکه او آفریدگار وروزی دهنده وبر همه چیز قادر وبه هر چیز داناست چنانچه خداوند سبحانه وتعالی فرموده است: خدا آفريننده هر چيز است و او بر هر چيز تضمین کننده است
پس ايمان به قدر شامل همۀ اینها میشود، شامل ايمان ما به علم او به چيزها ونوشتن آن، ونیز ايمان ما شامل اینکه آنچه را که خدا خواست شد وآنچه را نخواست نشد، وشامل اینکه او آفریدگار همه چیز واینکه او خالق وایجاد کننده آن میباشد میشود، ودر این رد است بر کسانیکه خلاف آن را گفته اند مانند: معتزله وغیر آنها، پس هر که مشيئت خدا را انکار میکند ومیگوید چیزی را که خدا نخواهد در ملک او واقع میشود پس او خدا را تکذیب واو را نقص کرده است سبحانه وتعالی. پس ايمان داشتن براینکه خداوند بر همه چیز قادر است واینکه آنچه را که او با ارادۀ کونی خود خواست شد واجب است، ولیكن بعض مردم این چيزها که فرستادگان خدا آوردند بر آنها مخفى مانده است، پس این چيزها باید برای آنها بیان شود، واینکه فرق ميان ارادۀ تكوينی او که مراد آن تخلف پذیر نیست ودر این فرمودۀ خداوند ذکر شده: جز اينکه نيست که فرمان خدا چون بخواهد آفريدن چيزي اينست که گويدش شو پس ميشود
(شماره بخش 3; صفحه 35)
وبين ارادۀ تشریعي که گاهی مراد آن نسبت به بعض مردم تخلف میکند وآن در این فرمودۀ خداوند ذکر شده فرق کرد: ميخواهد خدا که بيان كند براي شما و بنمايد شما را راههاي كسانيكه پيش از شما بودند و برحمت باز گردد بر شما آیت.
ومعلوم است که بعض مردم بسبب نادانی وبدون توبه مردند، وخداوند متعال فرموده است: ميخواهد خدا که سبك كند از شما آیت، این اراده تشریعي است، وخداوند سبحانه بر قومی تخفیف وبر قوم دیگری تخفیف نکرد، پس معناى آن این است که خداوند به آن امر وبه آن راضي میباشد، ولیكن بعضی بر آن موفق وبعضی دیگر به آن موفق نشده است، واز آن جمله آن است که در حديث صحيح آمده است "خداوند سبحانه وتعالی در روز قیامت برای بعض مشرکین می فرماید: اگر مثل زمین طلا می داشتی آیا آن را فدیه می دادی؟ میگوید: بلی، پس خداوند سبحانه به او می فرماید: هر آئینه من کمتر از آن از تو خواستم آنگاه که تو در صلب پدرت آدم بودی من از تو خواستم که به شرک نیاور پس تو ابا ورزیدی وشرک آوردی، يعني من شرعًا از تو خواستم که به من شرک نیاور، وآن بنابر آنچه که به زبان پیامبران از امر به عبادت او ونهي از شراك به اوآمده است، لیكن اكثر مردم سرباز زدند مگراینکه به خداوند عز وجل شرک آوردند، وارادۀ شرعي را قبول نکردند، پس هر که به این چهار امر ایمان آورد، وآن: علم خداوند سبحانه وتعالی به همۀ چيزها، ونوشتن آنها، ومشيئت او به آنچه که آنرا ایجاد کرده است، واینکه خداوند سبحانه وتعالی خالق همه چيزها وموجود کنندۀ آنهاست، پس هر آئینه بطور کامل به قدر ايمان آورده است، وهر که در آن تقصیر کرد پس هر آئینه که در ایمان به قدر تقصیر کرده است وبر مذهب وسیرت اهل سنت وجماعت نرفته است، وبه حقیقت قدرایمان نیاورده است، بل به بعض آن ایمان آورده وبه بعضی دیگر کافر شده است.
پس از آن ايمان به قدر بمعنای آن نیست که بنده مجبور باشد وارادۀ ومشيئت نداشته باشد ومانند برگ باد آنرا این طرف وآن طرف مانند حرکت دهد بر خلاف قدریه جبریه از جهمیه
(شماره بخش 3; صفحه 36)
وغیر آنها، بلکه او اختيار ومشيئت واراده وعقل دارد با آن تمیز می کند، ولیكن این مشيئت واین اراده واین اختيار چیزی با آن سساخته نمیشود مگر بعد از مشيئت خداوند سبحانه وتعالى چنانکه خداوند متعال فرموده است: براي هر که از زمره شما بخواهد که راست كردار شود(28) و نمي خواهيد مگر وقتيکه بخواهد خدا پروردگار جهانیان
پس او مخير ومسير است، او از یک سو مخیر است زیرا خداوند برای او عقل وبینایی وادله وابزار وقدرت ايمان آوردن وعمل کردن را برای او داده است، پس او قادر است واراده ومشيئت دارد میتواند از گناه دوری کند واطاعت ومیتواند تصدیق کند وامتناع ورزد، واو از یک سو مسير است یعنی مشیئتی ندارد مگر بعد از مشيئت خدا واختياری ندارد مگر بعد از اختيار خدا وبطور مستقل کاری کرده نمیتواند، پس او را ارادۀ خاص ومشيئت خاص بعد از مشيئت خدا ورادۀ خداست، ولذا خداوند عز وجل فرمود: اوست آنكه روان مي كند شما را در خشكي و در دريا آیت. پس انسان مجبور به انجام دادن کاریست که برای آن آفریده شده است، او مختار است به آنچه که از عقل واختيار ومشيئت برایش داده است، ومجبور است به آنچه که سابقا درعلم خدا از قدر سابق گذشته است، وآسان کرده شده است برایش کاری را که باید انجام دهد چه خير وچه شر باشد پس او نمیتواند آنچه را که خدا برایش مقدر کرده مخالفت کند، واو با وجود آن کاری را که باين انجام دهد برایش میسر شده است چنانچه نبي صلى الله عليه وسلم فرموده اند: عمل کنید هر کسی عملی را انجام می دهد که برای آن آفریده شده است اما اهل سعادت عمل اهل سعادت برایشان میسر وآسان میشود واما اهل شقاوت پس عمل اهل شقاوت برایشان میسر میگردد سپس نبي صلى الله عليه وسلم این آیت را خواندند: پس اما هر کسکیه عطا كرد و پرهيزگاري نمود (5) و باور کرد به پاداش نيك (6) پس توفيق دهيم او را براي رسيدن براي آسايش وآیت بعد از آن است، بر صحت آن اتفاق است از حدیث علی بن ابی طالب رضی الله عنه، ومؤمن از این راهى فرق بين عقيدۀ سلف صالح وعقيدۀ معتزله وقدریه نفی کنندگان، وعقيدۀ قدریه مجبریه را می داند.
پس قدریه
(شماره بخش 3; صفحه 37)
جبریه در اثبات قدر غلو کردند تا آنکه گفتند: بنده اراده ومشيئت ندارد، ودر آن اشتباه کردند ودر ايمان به قدربه حق رسیدند.
اما قدریه نفی کنندگان، پس در نفي قدر غلو کردند ودر آن مرتکب خطا شدند وليكن در اثبات کردن مشيئت واختيار برای بنده به حق رسیدند، ودر مستقل ساختن آن دچار اشتباه شدند، پس اهل سنت وجماع آنچه که نزد این دو گروه حق بود گرفتند وآنچه که باطل بود آن را ترک کردند.
وآب چنین بر اهل حق واحب است وقتیکه بر اهل باطل رد می کنند بطور تفصیلی ومنصفانه بیان کنند، پس برایشان بگویند شما اینطور واینطور گفتید، ومادر این باشما هستیم، ودر این دیگر با شما نیستیم، در حقی که گفتید با شما هستیم مانند ايمان به قدر وبا شما نیستیم در اینکه گفتید بنده مجبور است، بلکه او اختيار ومشيئت دارد، وگفته میشود برای معتزله وامثال آنها ما با شما هستیم در اینکه بنده مشيئت واختيار دارد، ولیكن با شما در انكار کردن علم ومشيئت خداوند نیستیم.
وهمینطور گفته میشود برای شیعه ما با شما در دوستى اهل بيت ودوستى علی رضي الله عنه وأرضاه هستيم، پس هر آئینه کسی که بر راه وروش على می رود او بر هدایت است وعلی از برگزیده ترین اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم بلکه او بهترین آنها بعد از صدیق وعمر وعثمان خداوند از همه آنها راضی شد است، ولیكن با شما نیستیم در اینکه او معصوم است واینکه او خليفۀ رسول الله صلى الله عليه وسلم است، بلکه قبل از او سه خلیفۀ دیگر است، وبا شما نیستیم در اینکه او بغیر خدا عبادت میشود واز او کمک ومدد خواسته میشود ویا برایش نذر کرده میشود ومانند آن، ما در این با شما نیستیم، زیرا دراین شما حطای بزرگی را مرتکب شده اید، لكن ما با شما هستیم در محبت اهل بيت ملتزم به شريعت خدا الله ورضي الله عنهم گفتن وايمان به اینکه آنها از بهترین بندگان خدا هستند با تبعیت از وصيت رسول الله صلى الله عليه وسلم آنجا که در حديث زید بن ارقم در صحیح مسلم فرمود: هر آئینه من در میان شما ثقلین را بجا می گذارم: اول آن کتاب خداست در آن هدایت ونور است پس عمل کنید به کتاب خدا وبه آن چنگ زنید...سپس فرمود:واهل بیتم خدا را در مورد اهل بیتم بیاد شما میاورم خدا را در مورد اهل بیتم بیاد شما میاورم
(شماره بخش 3; صفحه 38)
وهمینطور بقيۀ طوائف وگروهها آنچه از حق باآنهاس آنرا میگیریم وآنرا برایشان تایید می نماییم، وباطل ایشان را با ادلۀ نقلي وعقلي رد می کنیم، وبا این ترتیب روشن میشود که این اصول ششگانه اصول دين است، وجامع همه آن چیزیست که خداوند از آن خبر داده است، پس هر از روی عقيد وقول وعمل برآن استقامت نمود به تحقیق که ايمان خود را تکمیل واز نفاق سالم مانده است، زیرا این اصول از مؤمن به آن اقتضا می کند آنچه را که خداوند بر او واجب گردانیده است ادا نماید، واقتضا می کند که خدا را در همه آنچه که در کتاب خود از آن خبر داده است، ویا رسول الله صلى الله عليه وسلم در احادیث صحیح خود خبر داده است تصدیق کند، وهرکه چیزی از آن انکار کرد او مومن نیست.
وخلاصه اینکه این اصول اصول بزرگ وقواعد أساسي برای این دين عظيم می باشند، مراعات واستقامت بر آن در تمام احوال وبراءت از هر آنچه که مخالف آن است واجب میباشد، وهر که به قول وعمل آمد كفر او را ایجاب میکرد پس آن دليل بر عدم ايمان او به این اصول ویا بعض آن است، ومثال آن ترك نماز فرضی، پس کسی که نماز نمیخواند پس بنابر قول صحيح او ایمان ندارد که او را از ترک کردن نماز باز دارد نمازی که ستون اسلام است، ولذا بنابر قول صحیح او كافر است به كفر بزرگ بدلیل فرمودۀ آنحضرت صلى الله عليه وسلم: فرق در میان مرد ودرمیان کفر وشرک ترک نماز است آنرا مسلم در صحیح خود تخريج كرد، وفرمودۀ پیامبر (صلی الله علیه وسلم): عهد وپیمانی که میان ما وآنها است همانا نماز است و هرکه آن را ترک کرد کافر شده است . آنرا امام احمد وصاحبان سنن به إسناد صحيح از بریده بن حصیب رضی الله عنه تخريج كردند. واین چنین هر که به خداوند سبحانه وتعالی وبه رسول او صلى الله عليه وسلم تمسخر کند، ویا به جنت ودوزخ، ویا به قرآن، ومانند آن پس اربه اجماع علما كافر است، زیرا تمسخر ونقص نمودن دليل بر آن است که ادعای ایمان کردن او باطل است، واو ایمانی ندارد که او را از تمسخر کردن منع کند.
وهمینطور کسی که قرآن کریم را توهین کند ویا با نجاست آلوده کند ویا بر سر آن بنشیند ودر حالیکه می داند قرآن است، پس این دليل بر آن است که این شخص ایمان ندارد، وبلکه ادعاي ايمان را می کند، واگر ایمان صحیح می داشت هر آئینه او را از این عمل که موجب کفر است باز می داشت.
(شماره بخش 3; صفحه 39)
وهمین ترتیب کسی که به پیامبران تمسخر کند ویا بعض ایشان را تکذیب کند كافر میشود زیرا تمسخر به پیامبران ویا به بعض آنها ویا تکذیب آنها ویا بعض ایشان دليل بر این است که ايمان او صحيح نیست بلکه آن ادعا است، وبر همین اساس بقيه اموری که از مردم رخ می دهد قیاس ميشود، واز آن جمله قوم مسیلمه وقتیکه رسول الله صلى الله عليه وسلم تصدیق کردند وبه او ایمان آوردند ونماز خواندند وروزه گرفتند، وليكن ادعا کردند که مسیلمه در رسالت شریک است به نزد اهل علم وايمان از صحابه وکسانیکه بعد از آنها آمدند كافر گشتند بدون اختلاف بين اهل علم واگرچه که نماز بخوانند وروزه بگیرند وبگویند که محمد رسول خداست، زیرا آنها وقتیکه گفتند: مسیلمه در رسالت شریک است این سخن برای کافر شدن آنها کافی است زیرا با این سخن فرمودۀ خدا را تکذیب کردند ﰿ ﭿ نیست محمد(ص) پدر هیچ کس از مردان شما ولیکن پیغامبر خدا است و مهر پیغمبران است همچنان احاديث صحيح متواتر دال بر اینکه رسول الله صلى الله عليه وسلم خاتم نبيان ومرسلان است را تکذیب کرده است.
وبه همين ترتيب قادیانی وقتیکه ایمان آوردند براینکه غلام احمد پیامبر است وبه او وحى میشود، کسی که به این ادعا ایمان آورد كافر شد به كفر بزرگ زیرا اوخدا ورسول او را تکذیب کرده است واگرچه که نماز بخواند وروزه بگیرد وادعا کند که مسلمان است، وهمچنین کسی که ایمان نداشته باشد که جنت حق است، ویا ایمان نداشت که دوزخ حق است، ویا گفت دوزخ برای اهل آن عذاب نیست بلکه نعمت است، چنانکه ابن عربی گمراه معروف وقایل به وحدت وجود این را می گوید، وبى شك که این انكار آن چیزیست که كتاب خدا وسنت رسول او صلى الله عليه وسلم واجماع اهل علم بر آن دلالت دارد که آتش را خداوند برای عذاب آماده کرده نه جای برای نعمت جزای است برای آنها بسبب اعمالی که خداوند آنرا بر آنها حرام گردانیده، وبسبب تکذیب کردن آنچه را پیامبران الهی از آن خبر داده وكتاب عزيز بر آن دلالت دارد، وقرآن کریم پر از آيات دال بر آن است که آتش دوذخ عذاب برای اهل آن است، آنرا انكار نمی کند جز متکبر سرکش، ویا جاهلی که چیزی از آنچه که آنچه که رسولان خداوند آورده اند ویا انسان فاقد عقل نمی داند.
(شماره بخش 3; صفحه 40)
واز این معلوم میشود که احكام چيزها از ظاهر كتاب وسنت گرفته میشود، واز آنچه که از سلف امت آمده، وهر که از آن ابا ورزید، وادعاى خلاف آنچه را که این اصول اقتضا می کنند کرد پس دعوای او باطل است.
واز خداوند عز وجل مسئلت ميداريم ما را به فهم وفقه در كتاب وسنت نبي خود عليه الصلات والسلام توفیق دهد وما وسائر مسلمين ايمان صادق وعمل صالح ارزانی فرماید، وثبات بر حق را عنایت کند تا آنکه با او سبحانه وتعالی ملاقات کنیم هر آئینه شنوا واجابت کننده است، درود سلام خدا بر پیامبر ما محمد، وبر آل وصحاب وپیروان نیک او باد.



  قبلی     بعد