طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد سوم > هشدارهای مهم بر آنچه که شيخ محمد علي الصابوني در بارۀ صفتهاى خداوند عز وجل نوشته است > واگذار کردن صحيح برای كيفيت است برای معاني نيست

واگذار کردن صحيح برای كيفيت است برای معاني نيست
5 - در مقالۀ اول خود بعد از مقدمه گفته است: (وجایز نیست آنها- يعنی اشاعره وماتریدیه - را در صف رافضی ها ومعتزله وخوارج قرار داد که از اهل سنت وجماعت منحرف شدند، منتها میشود گفت: آنها در تاویل دچار اشتباه شده اندم، زیرا روش سالم این است که کار را در موضوع صفات به دانای اسرار نهان که هیچ راز پنهانی از او مخفی نیست واگذار کنیم) أ. هـ.
وجواب اینکه گفته شود: فرقه های مخالف اهل سنت در اشتباهات خود متفاوت هستند، پس بلا شک اشاعره در اشتباه خود مانند خوارج ومعتزله وجهمیه نیستند، ولیكن این مانع آن نمیشود که اشتباه اشاعره در آنجا که به خطا رفته اند ومخالفت آنها با اهل سنت را بیان کرد چنانکه اهل سنت خطهای غیر آنها را بیان کردند واین برای اظهار حق وبيان بطلان مخالف آن وبرای تبليغ کردن از خداوند سبحانه وتعالی واز رسول او صلى الله عليه وسلم وبر حذر داشتن از وعيد مذكور در فرمودۀ خداوند متعال: ﭿ هر آئينه آنانكه ميپوشند آنچه فرود آوردهايم از سخنان روشن و هدايت بعد از انكه بيان كرديم آنرا براي مردمان در كتاب آن گروه لعنت ميكند ايشان را خدا و لعنت ميكنند ايشان را لعنت كنندگان(159) مگر كسانيكه توبه كردند و نيكوكاري پيش گرفتند و بيان كردند پس اينکه گروه بمهرباني باز ميگردم برايشان و منم باز گردنده ومهربان استم
(شماره بخش 3; صفحه 55)
سپس گفته میشود: روش سالم این نیست که امر در صفات به دانای اسرار پنهان واگذار کرد زیرا خداوند سبحانه وتعالی آنرا در کتاب كريم خود وبه زبان رسول امين خود صلى الله عليه وسلم بیان وواضح ساخته وكيفيت آنرا بیان ننموده پس واجب واگذار کردن علم كيفيت است نه علم معاني وواگذار کردن مذهب سلف نیست بلکه آن مذهب مبتدع ومخالف عقیده ایست که سلف صالح بر آن بودند.
وبه تحقیق امام احمد رحمه الله وغير او از أئمۀ سلف بر اهل تفويض رد کرده، وآنها را بدعت کذار خواندند زیرا مقتضاى مذهب آنها این است که خداوند سبحانه به چیزی بندگان خود را مخاطب قرار داده که معنای آن را نمی فهمند ومراد او را درک نمی کنند، وخداوند متعال برتر ومنزه از این است، واهل سنت وجماعت مراد خداوند سبحانه وتعالی را از كلام او می فهمند واو را به مقتضاى أسما وصفات او توصیف میکنند واز هر آنچه که لایق خداوند عز وجل نیست او را منزه میدانند، واز كلام او سبحانه وتعالی واز كلام رسول او صلى الله عليه وسلم دانستند که خداوند سبحانه در همه آنچه که از نفس خویش خبر میداده ویا رسول او صلى الله عليه وسلم از آن خبر داده موصوف به کمال مطلق است، ودر اینجا بعض اقوال مهم از سلف صالح در این باب نقل میکنم تا صحت آنچه ذکر کردیم برای قاری واضح شود.
شيخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله در رسالۀ فتواى حموي گفته است: (ابوبکر بیهقی در اسما وصفات به اسناد صحيح از اوزاعی روایت کرده که گفت: ما - وتابعین بسیارب ودیم - میگفتیم خداوند متعال فوق عرش خود است وایمان داشتیم به آنچه از صفات در سنت آمده است. وبتحقیق اوزاعی - که او یکی أئمۀ چهارگانه در عصر تبع تابعين بود وآنها عبارت بودند از مالک امام اهل حجاز، واوزاعی امام مردم شام ولیث امام اهل مصر، وثوری امام مردم عراق
(شماره بخش 3; صفحه 56)
- شهرت این قول را در زمان تابعين مبنی بر ايمان براینکه خداوند متعال فوق عرش وبا صفات سمعي خود است حکایت کرده است.
واوزاعی این قول را بعد از ظهور مذهب جهم که منکر این است که خداوند فوق عرش خود باشد وصفات او را نفی میکند اوزاعی این قول را نقل کرد تا مردم بدانند که مذهب سلف مخالف آن میباشد.
وابو بکر خلال في كتاب السنه از اوزاعی روایت کرده که گفت: از مكحول وزهري در بارۀ تفسير احاديث مذکور سوال کرده شد گفتند: آن را بگذرانید همانگونه که آمده است، ونیز از ولید بن مسلم روایت شده گفت: از مالک ابن انس وسفيان ثوری ولیث سعد واوزاعی در بارۀ اخباري که در مورد صفات آمده پرسیدم گفتند: آن را همانگونه که آمده است بگذرانید، ودر روایتی: گفتند: آن را همانگونه که آمده است بگذرانید بدون بیان کیفیت، وقول ایشان رضي الله عنهم: "آنرا همانگونه که آمده است بگذرانید" بر معطله پاسخ است، وگفتۀ آنها: "بلا كيف" بر ممثله پاسخ است. ممثله.
وزهري ومکحول از داناترین تابعين در زمان خود وچهارتن دیگر از أئمۀ دنيا در عصر تبع تابعين بودند واز طبقۀ آنها حماد ابن زید وحماد ابن سلمه وامثال آنها بودند .
ابوالقاسم ازجی به سند خود از مطرف بن عبید الله روایت کرد گفت: مالک ابن انس را شنیدم وقتیکه در نزدش گفته میشد که حاديث صفات را کی دفع می کند میگفت: گفت عمر بن عبد العزیز: رسول الله صلى الله عليه وسلم سنت بجای گذاشت وزمامداران مسلمان بعد از آنحضرت سنتهای بجای گذاشتند وعمل کردن وگرفتن به آنها تصديق برای كتاب خدا وتكمیل طاعت خدا وقوت بر دين خدا واحدی از خلق خدا آن را تغيير داده نمیتواند ونه در چیزی که مخالف آن باشد نظر کرده میتواند، هر که به آنها راه یافت پس او هدایت یافته است وهر که بوسیلۀ آنها طلب نصرت کرد پس او منصور وپیروز است وهر که مخالفت آنها را کرد واز غير راه مؤمنين پیروی نمود خداون هر کسی را بخواهد بر او حاکم میگرداند واو را داخل دوزخ می کند که بد جای باز گشت است.
خلال به سندی که همۀ آنها أئمۀ معتمد هستند از سفيان بن عيينه روایت کرد، گفت: از
(شماره بخش 3; صفحه 57)
ربيعه ابن ابو عبد الرحمن در بارۀ فرمودۀ متعال سوال شد: خداوند بر عرش قرار گرفته است که معناى استوى چیست؟ گفت: استواء مجهول نیست، وكيفیت آن قابل درک نیست ورسالت از جانب خداوند وتبلیغ بر رسول رساندن روشن آن وبر ما تصدیق کردن است. واین سخن از مالک ابن انس شاگرد ربيعه ابن ابو عبد الرحمن از چند طریق روایت شده است.
واز آن جمله آن است که ابو شیخ اصبهانی وابو بکر بیهقی از يحيى ابن يحيى روایت کرده اند که گفت: در نزد مالک ابن انس بودیم، پس مردی آمد وگفت: ای ابو عبد الله خداوند بر عرش قرار گرفته است استوى چگونه است؟ پس مالک سر خود را پایین انداخت تا آنکه عرق بر سرش آمد، سپس گفت: استواء مجهول نیست وكيفیت آن قابل درک نیست وايمان به آن واجب وسؤال کردن در بارۀ آن بدعت است ومن نمی بینم ترا مگر انسان بدعت جو می بینم پس امر کرد که او را خارج کنند.
پس گفتۀ ربیعه ومالک " استواء مجهول نیست وكيفیت آن قابل درک نمی باشد وايمان به آن واجب است" موافق گفتۀ دیگران است: آن را همانگونه که آمده است بگذرانید، پس آنها علم داشتن به كيفيت را نفی کردند وحقیققت صفت را نفی نکردند، واگر آنها به لفظ تنها ایمان میاوردند بدون فهم معنای آن به گونۀ که لایق ذات خداوند متعال است نمی گفتند: "استواء مجهول نیست وكيفیت آن قابل درک نیست" ونمی گفتند: "آنرا همانگونه که آمده است بگذرانید بدون بیان کیفیت" پس هر آئینه استواء در این وقت معلوم نمیباشد بلکه مجهول وبمنزلۀ حروف الفبا میباشد وهمچنان محتاج به نفي علم كيفيت نمیشود اگر از لفظ معنى فهمیده نمی شد وبلکه محتاج به نفي علم كيفيت میشود وقتیکه صفات ثابت شود.
وهمچنان کسی که صفات خبري ویا صفات را بطور مطلق نفی کرد نیاز ندارد که بگوید" بدون كيفیت" پس کسی که گفت خداوند برعرش نیست نیاز ندارد که بگوید بلا كيف پس اگر مذهب سلف نفي صفات در نفس الأمر می بود در آن صورت بلا كيف نمی گفتند.
(شماره بخش 3; صفحه 58)
وهمچنین گفتۀ آنها "آنرا آن گونه که آمده است بگذرانید" تقاضاي باقی گذاشتن دلالت آنرا برآنچه که هست می کند زیرا الفاظی آمده است که دلالت به معاني میکند، پس اگردلالت آن منتفي می بود واجب آن بود که گفته شود: لفظ آن را بگذرانید به همراه اعتقاد براینکه مفهوم آن مُراد نیست ویالفظ آن بگذرانید با اعتقاد اینکه خداوند به آنچه که حقيقتا دلالت می کند توصیف نمیشود، وآنگاه همانطور که آمده است آنرا گذراندید ودر این وقت "بلا كيف" گفته نمیشود زیرا نفی کردن كيف از آنچه که ثابت نیست سخن بی هوده است، أ.هـ. (كلام شيخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله) پایان یافت.
6 - در مقال مذكور از شيخ حسن البنا - رحمه الله - نقل شده: (جمع میشویم بر آنچه سر آن اتفاق داریم ومعذور میدارد بعض ما بعض دیگر را در آنچه که در آن اختلاف داریم).
وجواب اینکه گفته شود: آری واجب است درآنچه که اتفاق داریم همکاری نماییم مانند نصرت حق ودعوت به آن وهشدار از آنچه خدا ورسولش منع کرده اند، اما معُذْور دانستن بعض ما بعض دیگر را در آنچه در آن اختلاف کردیم مطلق نیست بلکه آن محل تفصيل است، پس آنچه که از مسائل اجتهاد است که دليل آن مخفی میباشد پس واجب آن است در آن مسایل بعض ما بر بعضی دیگر ایراد نگیرد، اما آنچه که مخالف نص كتاب وسنت میباشد پس واجب آن است بر کسی که مخالفت نص را کرده باحكمت وموعظۀ نیکو گفتگوی نیکو بر او ایراد گرفت به موجب فرمودۀ خداوند متعال: ﭿﭿ و با يكديگر مدد كنيد بر نيكوكاري و پرهيزگاري و با يكديگر مدد مکنید بر گناه و ستم و فرموده خداوند سبحانه وتعالی: و مردان مسلمان و زنان مسلمانان بعض ايشان كار ساز بعضاند ميفرمايند بكار پسنديده و منع ميكنند از كار ناپسنديده
وفرمودۀ خداوند عز وجل: ﭿ دعوت كن ( يعني مردمان را) بسوي راه پروردگار خويش به دانش و پند نيك و مناظره كن با ايشان بطريقي که وي نيك است وفرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم:
(شماره بخش 3; صفحه 59)
هر کسی از شما که کار زشت وناپسند را دید باید آنرا بدستش منع بکند، پس اگر نتوانست پس با زبانش (نصیحت کند)، واگر این را هم نتوانست پس در دلش آنرا بد ببیند، واین ضعیف ترین ایمان است
وفرموده پیامبر (صلی الله علیه وسلم): کسیکه به کار نیک دعوت میکند پس ثواب و پاداش او همانند کننده آن کار است هر دو حدیث را مسلم در صحیح خود تخریج کرد. آیات واحادیث در این زمینه بسيار است.



  قبلی     بعد