طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد سوم > هشدارهای مهم بر آنچه که شيخ محمد علي الصابوني در بارۀ صفتهاى خداوند عز وجل نوشته است > سلف صفات را تاویل نمی کنند وارد بحث اثبات ویا نفی کردن جسم نمیشوند زیرا این بدعت است در کتاب ويا در سنت نيامده است

سلف صفات را تاویل نمی کنند ووارد بحث نفی ویا اثبات جسم نمیشوند زیرا این بدعت است در قرآن يا در سنت نيامده است.
15 - صابونی در مقالۀ پنجم خود
(شماره بخش 3; صفحه 70)
گفته است: (مذهب سلف صالح - که قبلا در مقاله های سابق به آن پرداختیم در موضوع صفات باري تعالی - همان (تفويض مطلق - واگذاری مطلق نیست) چنانکه بعضی ها این توهم را می کنند بلکه آن مسلك دیگری است ودلالت بر نگاه وفهم دقیق وموافق با نصوص كتاب وسنت می کند، وخلاصۀ این مسلك وروش این است:
نخست: تاويل آنچه از آيات صفات واحاديث صفات که امر ناگزیر است وبنابر دلایل واسباب لغوی ویا شرعي ویا اعتقادي از تاویل کردن آن نمیتوان فرار کرد.
دوم: إثبات آنچه را که قرآن كريم ویا سنت مطهر از صفات خداوند عز وجل مانند سمع وبصر وكلام ومحبت ورضا واستواء وپایین شدن وآمدن وغير آن از صفات ثابت کرده اند، وايمان داشتن به آن بر مراد خداوند عز وجل به طريق تسليم وتفويض بدون تشبيه ویا تعطيل ویا جسم ثابت کردن ویا مثال دادن) أ. هـ.
وجواب اینکه گفته شود:
این دعوا كه بر مذهب سلف است اساس درست ندارد زیرا تفویض وواگذار نمودن اسما وصفات بطور عام وبطور خاص مذهب سلف صالح نیست، وایشان تنها علم كيفيت آن را تفویض میکنند چنانکه بیان آن قبلا گذشت وچنانکه مالک واحمد وغير آنها وقبل از ایشان ام سلمه رضی الله عنها وربیعه بن ابو عبد الرحمن شیخ مالک رضي الله عنهم جمعین بر آن تصریح کرده اند، وهمچنین تأويل صفات از مذهب سلف نیست بلکه آنرا همانگونه که آمده است می گذرانند وبه معانی آن به گونۀ که لایق شان خداوند متعال است ایمان میاورند بدون هیچگونه تحریف تعطيل وبیان کيفیت ومثال دادن چنانکه چند بار گذشت.
وهمچنان نفی جسم واثبات آن مذهب سلف نیست زیرا این در كتاب وسنت ودر كلام سلف امت نیامده چنانکه عدۀ زیادی از پیشوایان سنت بر آن تصریح کرده اند، واز آن جمله شيخ الإسلام ابن تیمیه
(شماره بخش 3; صفحه 71)
- رحمه الله - است که در كتاب خود (( التدمرية )) بر آن تصریح نموده ودر قاعدۀ ششم گفته است: (ولذا بخاطر اینکه پاسخ دادن بر کسی که خدا را به نقائص توصیف کرده پاسخ دادن به او با این طریقه طريقۀ فاسدی بود: احد از سلف وائمه از آن پیروی نکرده واحدی از آنها در بارۀ خداوند به جسم نه به نفي ونه به اثبات ونه به جوهر وتحيز(اشغال کردن مکان) ومانند آن نطق نکردند زیرا اینها عبارات مجمل هستند نه حقی را ثابت ونه باطلی را باطل میکند. ولذا خداوند آنچه را که بر يهود"جهوديان" وغير آنها از كفار تقبیح نمود در کتاب خود آنرا ذکر نکرد بلکه این همان كلام بدعت است که سلف وائمه آنرا انکار ورد نموده اند) أ. هـ.
حافظ ابن رجب حنبلی - رحمه الله - در كتاب خود ((فضل علم السلف على علم الخلف)) بعد از كلام سابق گفت: وصواب آن است که سلف صالح برآن بودند وآن گذراندن آيات صفات واحاديث آن به همانگونۀ است که آمده بدون تفسير وبیان كييفیت ومثال آوردن واز هیچ یک آنها خلاف آن نیامده خصوصا امام احمد ونه وارد معاني آن شده ونه مثالی برای آن زده است، واگرچه بعضی از کسانیکه به زمان امام احمد بودند در میان آنها کسانی بودند با پیروی از طريقۀ مقاتل این کارراکردند پس به آن اقتدا نمیشود، بلکه به پیشوایان اسلام اقتدا میشود، مانند ابن مبارک ومالک وثوری واوزاعی وشافعی واحمد واسحاق وابو عبید وامثال آنها، ودر کلام هیچ یک از این بزرگواران چیزی از جنس كلام متكلمين نیامده است چه رسد به كلام فلاسفه واین در کلام کسی که از طعن واعتراض سالم مانده نیز داخل نشده است، وبتحقیق گفت: ابو زرعه رازی هر کسی که علم دارد وعلم خود را انگاه نکرد ودر نشر آن به چیزی از كلام محتاج شد پس شما از او نیستید) أ. هـ.
(شماره بخش 3; صفحه 72)
وآنچه در كتاب وسنت از اسما وصفات خداوند ثابت شده چیزی نیست که تاویل آن واجب باشد بلکه باید در نصوص چیزی باشد که دلالت بر معناى مراد که اثبات آن برای خدا به نحوی که لایق اوست بکند واجب است بدون نیازبه تأويلی که مخالف ظاهر كلام خدا وكلام رسول او صلى الله عليه وسلم باشد به همراه تفويض علم كيفيت آن به خداوند عز وجل چنانکه بيان آن در كلام أئمۀ سنت گذشت.



  قبلی     بعد