طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد سوم > دعوت بسوى خدا

(شماره بخش 3; صفحه 104)

دعوت بسوى خدا

ستایش خدا راست او را حمد وثنا میگوییم واز او کمک میخواهیم واز او طلب آمرزش می کنیم، وپناه می بریم به خداوند از بدیهای نفسهای ما واز بدیهای اعمال ما، وهر که را خدا هدایت کند کسی او را گمراه کرده نمیتواند، وهر که را خدا گمراه کند کسی او را هدایت کرده نمیتواند، وشهادت میدهم که معبود بر حقی جز خداوند نیست او یگانه است وشریکی او را نیست، وشهادت میدهم که محمد بنده وفرستادۀ اوست درود وسلام خداوند بر او، وبر آل وأصحاب او وبر کسانیکه به راه او رفتند، وبه هدایت او راهیاب شدند تا روز جزا است.
اما بعد: پس من ازمسئولين رابطه ودعوتی را که تکرم نمودند برای مشاركت در موسم فرهنگی سال جاری 1391 هـ رابطه به من تقدیم داشتند سپاسگذاری میکنم.
واز خداوند عز وجل مسئلت میدارم این موسم فرهنگی را مایۀ خیر ونفع برای مسلمين بگرداند، وتلاشهای دست اندر کاران را به ثمر برساند، وپاداش بزرگ برایشان عنایت فرماید، او بهترین مسئول است.
وصواب دید مسئولان در رابطه آن بود که سخنرانی پیرامون نقش وتاثیر دعوت در انتشار اسلام باشد. ومن خواست ایشان اجابت کردم، وبر آن شدم که عنوان همان باشد که شنیدید وآن فضیلت دعوت باشد. واز این میدانید که این سخنرانی دو بخش دارد: یکی به فضیلت دعوت تعلق میگیرد، ودوم: به تاثیر ونقش آن در انتشار اسلام است.
(شماره بخش 3; صفحه 105)
اما آنچه که به فضیلت دعوت ارتباط می گیرد، پس هر کسی که ادناترین بهرۀ از علم داشته باشد، میداند که دعوت شأن عظيمی دارد وآن وظیفۀ پیامبران عليهم الصلاة والسلام است، وپیامبران عليهم الصلاة والسلام پیشوایان این عرصه میباشند، وانان امامان وآموزگاران در وظیفۀ دعوت بسوی خدا هستند، وآن وظيفۀ ایشان است. زیرا خداوند جل وعلا آنها را دعوتگران بسوی حق، وهدایت گران برای خلق فرستاد عليهم الصلاة والسلام، پس دعوت را این شرف عظیم کافیست، واین منزلت بزرگ برایش کفایت می کند که وظيفۀ پیامبران وپیروان آنها تا روز قیامت میباشد. وخداوند سبحانه وتعالى در كتاب روشن خود فرمود: و هر آئينه فرستاديم در هر گروهي پيغامبري را که عبادت خدا را كنيد و احتراز كنيد از بتان (یا از شیطان ) پس خداوند سبحانه وتعالى بیان نموده است که همۀ پیامبران برای همین امر عظيم دعوت بسوی عبادت خدای یگانه واجتناب از طاغوت فرستاده شده اند.
ومعنى اینکه آنها برای دعوت مردم بخاطر به یگانگی عبادت کردن خدا، وتخصيص دادن اوبه عبادت، نه غیراو، ورها کردن بندگان از عبادت طاغوت، به عبادت خدای یگانه ارسال شده اند.
وطاغوت هر آنچه که غیر از خدا عبادت شود سنگ باشد ویا درخت، اما آنچه که غیر از خدا از انبيا وصالحين وملائكه عبادت شده اند پس معبود از آنه طاغوت نیست، ولیكن طاغوت همان شيطان است که به آن دعوت داد وآن را در نظر عبادت کننده مزین ساخت، ودر غیر آن رسولان وصالحین از عبادت آنها بیزار اند وبه خداوند عز وجل پناه می برند.
پس طاغوت هر آنچه که از جمادات بجای خدا عبادت شود، واز عقلاء به این عبادت راضی باشند، مانند فرعون وامثال او، اما کسی که به آن راضی نباشد پس طاغوت همان شيطان است که به عبادت آن دعوت داد وآن را نگاه شخص مزین کرد.
وخداوند عز وجل فرمود: (فرستاديم) به پيغامبران مژده دهندگان و بيم كنندگان تا نباشد مردمان را بر خدا الزام بعد فرستادن پيغامبران پس خداوند سبحانه وتعالى بیان فرمود که پیامبران بشارت دهنده وبیم دهنده فرستاده شدند، اطاعت کنندگان را به پیروزی وتأييد وجنت وكرامت بشارت، وعاصیان را به نومیدی وپشیمانی ودوزخ بیم میدهند.
(شماره بخش 3; صفحه 106)
ودر بعثت آنها اقامۀ حجت، وقطع کردن عذر است، تا گویندۀ نگوید بشير ونذيری برای ما نیامد، پس خداوند سبحانه وتعالى پیامبران را برای اقامت حجت، وقطع کردن عذر، وهدايت برای خلق، وبيان نمودن حق، وإرشاد بندگان به اسباب نجات، وبر حذر کردن آنها از اسباب هلاکت است عليهم الصلاة والسلام پس آنها بهترین مردم وشایسته ترین، ونافعترین مرم برای مردم میباشند، وخداوند متعال فرمود: اي پيغامبر هر آئينه ما فرستاديم ترا گواهي دهنده و مژده رساننده و ترساننده(45) و خواننده بسوي خدا بحكم او و چراغ روشن پس خداوند سبحانه وتعالی خبر داده است که او این رسول كريم محمد عليه الصلات والسلام را شاهد وبشارت دهنده وبیم دهنده ودعوت کننده بسوی خداوند فرستاده پس بدین ترتیب دانسته شد که وظيفۀ دعوت به خداوند تبليغ کردن حق برای مردم، وإرشاد آنها بسوی آن، وهشدار دادن آنها از آنچه که مخالف آن است میباشد. وهمینطور پیروان آنها تا روز قیامت هستند. وظیفۀ آنها دعوت بسوی خدا وإرشاد مردم بسوی آنچه برای آن آفریده شده اند، وهشدار دادن آنها از اسباب هلاکت، چنانچه خداوند عز وجل فرموده است: ﭿ ﭿ بگو اين راه من است مي خوانم بسوي خدا با حجت اشکار، من و پيروان من و پاكي خدا را است و نيستم من از مشرکان
(شماره بخش 3; صفحه 107)
پس خداوند پیامبر خود را امر فرموده که مردم را به راه او تبلیغ ودعوت کند وبه آنها بگوید راهی که او بر آن است همان دعوت بسوی خداوند عز وجل است، وهمینطور پیروان او بر همین راه هستند. ومعنى اینکه بگو ای محمد، ویا ای رسول برای مردم بگو: این راه من وراه پیروان من است، پس بدین ترتیب دانسته شد که پیامبران وپیروان آنها اهل دعوت، واهل بصیرت هستند، پس کسی که به غیر بصيرت دعوت داد او از پیروان آنها نیست، وکسی که دعوت را اهمال وازآن غفلت کند ازپیروان آنها نیست، وهمانا پیروان حقیقی آنها دعوتگران بسوی خداوند با فهم وبصيرت میباشند، يعني پیروان كامل وصادق آنها کسانیکه با بصيرت بسوی خدا دعوت دادند، ودر انجام این وظیفه کوتاهی نکردند، وبه آنچه که دعوت میدادند عمل میکردند، وبه هر میزانی که در دعوت تقصير ویا بی بصيرتی رخ دهد به همان اندازه در پیروی، ودر ايمان نقص وضعف رخ داده است، پس واجب بر دعوتگر بسوی خداوند عز وجل این است که دارای بصيرت باشد، یعنی عالم باشد، پس دعوت دادن بر اساس جهل هرگز جایز نیست؛ زیرا دعوت کننده بسوی خدا به جهل ضرر می رساند ونفعی نمی رساند، وتخریب میکند وآباد نمی کند، وگمراه می کند وهدایت نمی کند، پس واجب بر دعوتگران بسوی خداوند سبحانه وتعالى تأسي واقتدا به پیامبران در صبر وعلم وفعالیت وخستگی نا پذیری در دعوت است: بگو اينکه راه من است ميخوانم بسوئي خدا با حجتي ظاهر من پس دعوت بسوی خداوند راه پیامبران عليهم الصلاة والسلام است، ودر این نهایت شرف وفضتلت برای دعوتگران وپیروان آنهاست، که به آنها اقتدا وبر راه وروش آنها حرکت دعوت را ادامه میدهند عليهم الصلات والسلام، وشرط آن این است که دعوتگر با بصیرت، به آنچه که دعوت میدهد، واز آنچه که نهی میکند دانا باشد تا برای مردم ضرر وآسیبی نرساند، وتا ندانسته به گمراهی دعوت ندهد، ویا نادانسته به باطل وترک حق دعوت نکند، تا بداند به آنچه که دعوت میدهد، واز آنچه که بر حذر میدارد، وخداوند عز وجل فرمود است: ﭿ دعوت كن ( يعني مردمان را) بسوي راه پروردگار خويش به دانش و پند نيك و مناظره كن با ايشان بطريقي که وي نيك است این امر عظيم است، واگرچه متوجه رسول عظيم صلى الله عليه وسلم است، وآن امر برای همۀ امت میباشد واگرچه که مخاطب به آن پیامبر صلى الله عليه وسلم میباشد پس او اصل واساس است، واو الگو ومقتدا است عليه الصلات والسلام، ولیكن با وجود آن متوجه همۀ امت میباشد، زیرا قاعدۀ شرعي این است که امت آنحضرت در امر ونهی تابع او میباشد مگر اینکه آنجا دليلی دلالت بر آن کند که آن امر خاص به رسول عليه الصلاة والسلام است، پس دعوت بسوی خدا بر همه فرض، وواجب است، خداوند متعال جل وعلا میفرماید: ﰿ هر آينه هست شما را به پيغامبر خدا پيروي نيك كسي را که توقع ميداشت ثواب خدا و توقع ميداشت روز آخرت و ياد كرد خدا را بسياري
(شماره بخش 3; صفحه 108)
پس بر مسلمين است که به نبي خود عليه الصلاة والسلام در دعوت بسوی خدا، ورهنمایی وإرشاد بندگان به اسباب نجات وبر حذر داشتن آنها از اسباب هلاکت اقتدا کنند، ودر این آيت عظيم كيفيت دعوت وروش سالم آن، ونظام وآن اخلاق وسجیۀ که دعوتگر باید با آن آراسته باشد بیان گرد: دعوت كن يعني مردمان را بسوي راه پروردگار خويش بدانش و پند نيك گروهی از علمای تفسير گفته اند: معنى این آيات واحاديث این است: که با آيات خدا وبه سنت رسول الله عليه الصلا والسلام مردم را بسوی خداوند دعوت کن، زیرا در آیات واحادیث حكمت، وفقه وبازداشتن وبيان است، وكلمۀ حكمت آمیز است که انسان را از راه باطل بر میگرداند، وبسوی خیرسوق میدهد، ودر آن قناعت ورهنمایی وسعادت است.
پس دعوتگر بسوی خدا، بايد در دعوت خود روشی را بر گزیند که فرد مخاطب را که او را دعوت میدهد قانع کند، وحق را روشن سازد، واز آنچه که به ضرر او است وی را بر گرداند، واین کا را با روش نیکو ونرمی وملایمت انجام دهد، ولذا بعد از آن فرموده است: و پند نيك پس دعوتگر باید دارای حكمت، وموعظۀ نیکو، هنگام لزوم باشد، پس وقتیکه حق را توضیح میدهد وبیان می کند، ومردم را با آيات واحاديث واضح وصحيح ارشاد می کند، همواره با حکمت وموعظۀ نیکو عمل کند تا شبهۀ نزد مخاطبش باقی نماند.
(شماره بخش 3; صفحه 109)
واز جمله حكمت توضیح دادن معنى وبيان آن با روشهای مؤثر است تا مخاطب آن را بفهمد وشکی نزد او باقی نماند، وتا بسبب بیان ناقص، ویا بسبب تعارض بعض ادله، وبيان نکردن مرجح آن حق برایش پوشیده نماند، پس اگر آنجا سببی وجود داشت ایجاب موعظه را میکرد وعظ گوید وبا آيات توبیخ کننده، واحاديثی که در آن ترغيب وترهيب است تذکر دهد، تا مخاطب بیدار وقلبش نرم، وبه حق تن در دهد، پس مقام وحالت گاهی طوری میباشد که مخاطب نیاز به ترغيب وترهيب میداشته باشد، وگاهی آماده برای قبول حق میباشد، وبا اندکترین آگهی دادن حق را قبول می کند، وحكمت برایش کفایت می گند، وگاهی مخاطب در قبول حق سرسختی میکند وبه موعظه وارشاد نیاز میداشته باشد، وگاهی به ذكر کردن آيات توبیخ کننده وترغيب کننده، واحاديث توبیخ کننده وترغيب کننده وترهيب کننده نیاز میداشته باشد تاقلبش نرم گردیده وحق را قبول کند.
وگاهی مخاطب شک میداشته باشد وبه جدال وگفتگوی نیکو احتیاج میداشته باشد، تا شبهه دور شود، وحق واضح گردد لذا خداوند عز وجل فرموده است: ﭿ و مناظره كن با ايشان بطريقي که وي نيك است
واگر مخاطب نزدش بعض شبه میباشد پس تو ای دعوتگر، باید حق را با ادله توضیح دهید، وشبهه را با دلائل بر طرف کنید، تا کسی را که دعوت میدهید بر سر راه روشن وواضح همراه شما باقی بماند، واین کار باید با روش نیکو انجام بگیرد زیرا تندی وخشونت گاهی فایده دعوت را از بین می برد، وگاهی قلب مخاطب بسبب آن سخت واز دعوت شما اعراض نموده وآن را قبول نخواهد کرد پس بر شماست که در روش دعوت خود همواره نرمی وملایمت را بر خود لازم بگردانید تا حق را از اشما بپذیرند، وتا فرصت از دست نرود، وفائده ضایع نگردد، بسبب تندی وخشونت، تا زمانیکه مخاطب شما میخواهد حق را از شما بشنود، وظلم وتجاوزی نکرده است، اماهنگام ظلم وتجاوز راه وروش دگری وجود دارد، چنانکه خداوند متعال فرموده است: ﭿ و مكابره مكنيد با اهل كتاب الا بخصلتي که وي نيك است مگر با آنانكه ستم كردند از ايشان واگر اهل كتاب به روش نیکو گفتگو می کنند، پس مسلمانان از باب اولى باید به روش نیکو گفتگو نمایند، لیكن کسی که ظلم کرد با او به روش دیگری انتقال میشود، پس گاهی ظالم مستحق توبیخ وسرزنش میباشد، وگاهی مستحق تأديب وزندان میباشد، به غیر آن هر یک بحسب ظلم او ميباشد.
وآيات در فضیلت دعوت، وترغیب بر آن بسیارند، ولكن از مهمترین آن همان بود که بیان کردیم، واز آن جمله فرمودۀ خداوند سبحانه وتعالى است: و كيست نيكوتر باعتبار سخن از شخصي که دعوت كرد مردمان را بسوي خدا و كار شايسته كرد و گفت هر آئينه من از مسلمانانم
(شماره بخش 3; صفحه 110)
پس در آيت كريمه بيان آن است که احدی بهتر ونیکو گفتار تر از آن کس نیست که بسوی خدا دعوت می دهد، ودر آن نهایت ترغیب وتشویق بر دعوت است، وقتیکه کسی بهتر ونیکو گفتارتر از آن نیست که بسوی خدا دعوت میدهد، پس شایسته وسزاوار برای طالب علم این است که بسوی این مقام عظيم، مقام انبیا عليهم الصلات والسلام است، که دعوت بسوی خدا وارشاد بسوی دين حق اوست بشتابد، واین طائفه وگروه رأس وپیشوای آنها پیامبران عليهم الصلات والسلام میباشند، وآنها بهترین ونیکوترین مردم از روی گفتار هستند، وایشان هدایت ودعوت اند، وآنها اولاترىن مردم به داخل شدن در معنای این آيت كريمه میباشند، زیرا آنان الگو ومقتدا واساس در دعوت کردن بسوی خداوند عز وجل میباشند عليهم الصلاة والسلام.
و كيست نيكوتر باعتبار سخن از شخصي که دعوت كرد مردمان را بسوي خدا و كار شايسته كرد و گفت هر آئينه من از مسلمانانم این آيت عظيم برای ما بیان می فرماید که دعوت گر بسوی خداوند عز وجل باید دارای عمل صالح باشد به زبان، وبه افعال خود بسوی خداوند دعوت دهد، ولذا بعد از آن فرموده است: و كار شايسته كرد پس دعوتگر بسوی خداوند عز وجل دعوت کننده با زبان، وباعمل خود میباشد، ونیکو گفتار از این گروه مردم نیست، آنهای که تنها به زبان دعوت میکنند بلکه آنانی بهترین ونیکوترین هستند که باگفتار واعمال خود مردم را بسوی دین خدا دعوت وارشاد مینمایند، پس بدین ترتیب باگفتار وکردار وسیرت نیک خود الگوی شایسته برای دیگران شده اند.
(شماره بخش 3; صفحه 111)
واین چنین پیامبران عليهم الصلات والسلام بودند، دعوت کننده بسوی خدا باگفتار ورفتار وسیرت ایشان، وبسیاری از مخاطبان دعوت از سیرت ورفتار بهره میگیرند تا از گفتار وبخصوص عوام مردم وکم سوادان وآنها از سیرت واخلاق برتر وپسندیده واعمال صالح استفاده بیشتر می کنند تا از گفتار که گاهی آنرا نمی فهمند، پس دعوتگر بسوی خدا مهمتریت خصلت در او این است که دارای سیرت نیک ودارای عمل صالح ودارای اخلاق فاضل باشد تا به افعال واقوال وسيرت او اقتدا بشود. و گفت هر آئينه من از مسلمانانم يعني دعوتگربه آن راه وروش وباوری که هست تصریح میکند وبيان می دارد که او برعالیترین ووالاترین راه وروش برحق است، واین را باعزت واز روی خوشحالی میگوید نه بخاطر ریا وفخر ولیكن بیان کنندۀ حق ومیگوید من بر صراطٍ مستقيم من از مسلمانان هستم.
نصراني ويهودي وبت پرست نیستم ولیكن به دین حنيف اسلام هستم وبا بصيرت وآگاهی به دین خود وبسوی حق دعوت میدهم، واین را از روی شادی وخورسندی واز اعتراف صادق واز ايمان به آنچه که دعوت میدهد میگوید تا مخاطبان بدانند که بر برهان استوار وبر راه واضح وروشن وروش صحيح است واینکه او در حالیکه به اسلام دعوت می دهد واو خود از اهل این دین است، واینطور نیست که او به آن دعوت دهد وخود از آن نباشد بلکه به آن دعوت می دهد وخود بر آن است وبه آن عمل میکند وپای بند آن است. وبسیاری از دعوتگران به چیزی دعوت میدهند در حالیکه خود بر خلاف آن هستند، لیكن به آن دعوت دادند یا بخاطر پولی که در یافت کرده اند ویا بخاطر رياء ویا بنابر اسباب دیگرى لیكن دعوتگر صادق بسوی خدا به اسلام دعوت میدهد برای اینکه اسلام دين اوست وبرای اینکه اسلام حقی است که غیر آن جایز نیست، وبرای اینکه آن راه نجات وراه عزت وكرامت وبرای اینکه آن دين خداست که بجز از آن از دین دیگری راضی نمیشود.
پس این آيت عظيم تشویق وتغیب است به دعوت بسوی خداوند عز وجل وبيان منزلت دعوتگران واینکه آنها بهترین مردم از روی گفتار هستند اگر در گفتار واعمال خود صداقت نمودند، وآنها بهترین مردم از روی گفتارند واحد دیگری در گفتار بهتر از آنها نیست ودر راس ایشان پیامبران عليهم الصلا والسلام، سپس پیروان صادق آنها اند که با بصیرت تا روز قیامت مردم را بسوی دین خدا دعوت میدهند.



  قبلی     بعد