طبق بر شمارۀ جلد ورق زدن > جلد سوم > توضیح حق پیرامون داخل شدن جن در انسان ورد بر کسی که آن را انکار میکند

(شماره بخش 3; صفحه 299)

توضیح حق پیرامون داخل شدن جن در انسان ورد بر کسی که آن را انکار میکند

سپاس وستایش خدا راست، ودرود وسلام بر پیامبر خدا، وبر آل واصحاب او وکسیکه از هدايتش پيروى كرد.
اما بعد: وبه تحقیق بعضی از رزونامه های محلية وغير آن در شعبان سال جاری یعنی سال 1407 هـ گفتارهای مختصر وطولانی را در بارۀ اعلان بعضی از جن - که در ریاض داخل بعض زنان مسلمان شده بود - اسلام خود را در نزد من اعلان کرد بعد از آنکه اسلام خود را نزد برادر عبدالله بن مشرف عمری مقيم ریاض اعلان کرده بود، بعد از آنکه برادر عبدالله بر زن مبتلا به جن اوراد ودعاهای شرعی خواند وجنی را مخاطب قرار داد واوامر ونواهی خداوند را برایش تذکر وموعظه نمود وگفت ظلم حرام واز گناههای كبيره است وآنگاه که جنی برای او خبر داده که وی کافر بودایی است وبرادر عبدالله او را از بودايى خروج كند وبه اسلام دعوت داد، پس جني دعوت را قبول نمود واسلام خود را نزد برادر عبد الله اعلان نمود، سپس برادر عبدالله اوليای زن را ترغیب کرد که نزد بنده حاضر شوند تا اعلان سلام جني را بشنوم پس نزد من حاضر شدتد واو را از اسباب داخل شدنش در آن زن سوال کردم واسباب آنرا به من خبر داد وبه زبان زن به من خبر داد لیكن آن سخن مرد بود نه سخن زن، واو در كرسي کنار من بود وبرادر وخواهرش وعبد الله بن مشرف
(شماره بخش 3; صفحه 300)
وبعضی مشايخ حاضر بوند وسخن جني را می شنیدند. واسلام خود را به صراحت اعلان کرد وخبر داد که اوهندی وديانتش بودایی میباشد، ومن اورا به تقوا وترس ازخدا نصیحت کردم، وتوصیه کردم که از این زن بیرون شود واز ظلم بر او دست بردارد. پس دعوت وتوصیه ام را پذیرفت، وگفت: من به اسلام قناعت دارم، وبه او توصيه کردم حالا که ترا به اسلام هدایت فرموده قوم خود را به اسلام دعود وعدۀ خوب به من داد وزن را ترک کرد وآخرین سخنی که گفت: السلام عليكم است، سپس زن بطورعادی به زبان خود سخن گفت وسلامتی وراحت او را از رنج وخستگی که داشت حس کردم، ویک ماه بعد دو باره همرام دو برادر وماما وخواهرش نزدم آمد وبه من خبر داد که حالش بحمدالله خوب وعافیت میباشد وجنی دو باره به او باز نگشته است، واز وی پرسیدم هنگامیکه در او بود چه حس میکرده در جواب گفت افكار پست وزشت مخالف شرع به ذهنش می آمده ومیل بسوی دین بود ای واطلاع حاصل کردن در کتابهای که در بارۀ آن دین نوشته شده است داشته. پس از آنکه خداوند او را از جنی نجات داد آن افکار از ذهن او محو شد وبه حالت نخستین خود باز گشت.
واز جناب شيخ علی طنطاوی به من خبر رسیده که وی وقوع چنین کاری را رد وانکار نموده وآنرا دروغ وباطل دانسته است، واحتمال دارد سخن ثبت شده با زن مذکور باشد وخود او به آن نطق نکرده باشد، ونواری را که سخن او در آن ثبت شده بود خواستم وآنچه را که او ذکر کرده بود از آن دانستم، ومن بسیار تعجب کردم از اینکه او این را تجویز داده که آن ثبت شده باشد با آنکه من چند بار از جني سوال کردم وجواب آنرا داد، پس چگونه عاقلی فکر میکند که از نوار ضبط شده سوال شود وجواب دهد، این قبیح ترین غلط واز تجوبز دادن باطل است، وهمچنان در سخنان خود گمان کرده که مسلمان شدن جني بدست انسان مخالف فرمودۀ خداوند متعال در قصۀ سليمان است: و عطا كن مرا آن پادشاهي که راست نيايد هيچكس را غير از من وبدون شك این سخن او نیز غلط وفهم باطل است - خداهدایتش کند - واسلام آوردن جني بدست انسان مخالف دعوت سليمان نیست. وهر آئینه جمع زیادی از جن بدست پیامبر صلى الله عليه وسلم اسلام آوردند.
وهر آئینه خداوند متعال این را در سورۀ احقاف وسورۀ جن بیان وتوضیح داده است، ودر صحیحین از حدیث ابو هريره رضی الله عنه ثابت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:
(شماره بخش 3; صفحه 301)
شيطان به من پیش شد وکوشید که نماز مرا قطع کند وخداوند متعال به من قدرت داد ومن او را ازخود راندم وقصد کردم که او را در ستون بسته کنم تا شما در صبح او را تماشا کنید پس قول سليمان عليه السلام بیاد آوردم ﰿ اي پروردگار من بيامرز مرا و عطا كن مرا آن پادشاهي که راست نيايد هيچكس را غير از من پس خداوند او را زبون وشکست خورده بر گرداند
این لفظ بخاری ولفظ: مسلم عفریتی از جن شب گذشته اصرار میکرد که نماز را بر من قطع کند وخداوند به من قوردت داد واو را از خود راندم وقصد کردم که او را در یکی از ستونهای بسته کنم وشما همه در صبح به او نگاه کنید سپس قول برادرم سليمان را بیاد آوردم: ﰿ اي پروردگار من بيامرز مرا و عطا كن مرا آن پادشاهي که راست نيايد هيچكس را غير از من پس خداوند او را زبون وشکست خورده بر گشتاند
نسائى بر شرط بخاری از عایشه رضی الله عنها روايت كرد هرآیینه پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز میخواندند پس شیطان به او آمدپس پیامبراورا گرفت ونقش زمین کرد وخفه اش کرد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودتاآنکه سردی زبان اورادر دستم حس کردم واگر دعای سلیمان نمی بود همچنان بسته باقی می ماند تاآنکه مردم اورا می دیدند آنرا احمد وابو داود از حدیث ابو سعید روايت كرد ودر آن: پس دستم را بر او فرود آوردم وداشتم او را خفه میکردم تا اینکه سردی آب دهن او را درمیان این دو انگشت شصت وانگشت کنار آن حس کردم بخاری در صحيح خود بطور تعليق در حالیکه به آن اذعان دارد جـ 4 ص 487 از فتح الباری از ابو هريره رضی الله عنه تخريج كرد گفت:
(شماره بخش 3; صفحه 302)
مرا رسول الله صلى الله عليه وسلم بر حفظ زكات رمضان مکلف نمود پس کسی آمد وداشت با دست خود غله را بر میداشت پس من او را گرفتم وگفتم: سوگند به خداوند که ترا به رسول الله صلى الله عليه وسلم تسلیم میکنم گفت: من محتاج هستم وعيال دار میباشم ونیاز شدید دارم گفت: پس او را رها کردم، وصبح کردم ورسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند:"ای ابو هریره اسيرت شب گذشته چه کار کرد؟ گفتم: ای رسول خدا، از نیاز شدید وعيال داری خود شکایت کرد پس بر او ترحم نمودم ورهایش کردم فرمودند: اما او دروغ گفته ودو بارم میاید پس بنابر فرمودۀ رسول الله صلى الله عليه وسلم دانستم که بر میگردد، پس او را ترصد نمودم پس آمد وداشت غله را با دست خود بر میداشت واو را گرفتم وگفتم: حتما ترا به رسول الله صلى الله عليه وسلم تسلیم میکنم گفت: مرا بگذار که محتاج وعيال دار هستم ودیگر بر نمیگردم، پس بر او ترحم کردم ورهایش نمودم وصبح کردم پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: ای ابو هریره شب گذشته اسيرت چه کار کرد گفتم: ای رسول خدا، از نیازمندی شديد وعيال داری شکایت نمود پس بر او ترحم کردم وهایش نمودم فرمودند: "اما به تو دروغ گفته وباز خواهد گشت" پس او را برای با رسوم تر صد نمودم، پس آم وداشت غله را با دست خود بر میداشت واو را گرفتم وگفتم حتما ترا به رسول الله صلى الله عليه وسلم تقدیم میکنم واین آخرین سه بار است که میگویی بر نمی گردی ودو باره برمی گردی.. گفت: بگذار كلماتی را برایت تعلیم دهم خداوند ترا به آن نفع دهد گفتم: کدام است؟ گفت: وقتیکه به بستر خواب خود می رفتی پس آيت كرسي را بخوان خداوند هست هيچ معبود نيست بجز وي زنده وتدبير كنندهجهان تا آيت را ختم کن پس نگهبانی از جانب خداوند بر تو موظف کرده میشود وشيطانی به تو نزدیک نمیشود تا آنکه صبح می کنی پس او را رها کردم وصبح کردم ورسول الله صلى الله عليه وسلم به من فرمود: "اسیرت در شب گذشته چه کار کرد" گفتم: ای رسول خدا، او ادعا کرد كلماتی را به من تعلیم میدهد که خداوند به آن مرا نفع میدهد پس او را ازاد کردم، فرمودند: "کدام است آن کلمات؟ " گفتم: به من گفت: وقتیکه به بستر خواب خود رفتی آيت الكرسي را از اول تا آخر آن بخوان خداوند هست هيچ معبود نيست بجز وي زنده وتدبير كنندهجهان وبه من گفت: از جانب خداوند نگهبانی برتد موظف کرده میشود وشيطانی به تو نزدیک نمیشود تا آنکه صبح میکنی - وصحابه بر هر کار خيری حریص بودند - وپیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: "اما هر آئینه برای تو راست گفته واو دروغگو است، ای ابوهریره میدانی که از سه روز بدین سو باکی در گفتگو هستی "گفت: نه، فرمود: آن شيطان است.
وبدرستی که پیامبر صلى الله عليه وسلم در حديث صحيح که بخاری ومسلم آن را از صفیه رضي الله عنها روایت کرده اند خبر داده اند: که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: هر آئینه شیطان در فرزند آدم وجود دارد مانند خون در بدنش
امام احمد رحمه الله در مسند جـ 4 ص 216 به اسناد صحيح روايت كرد که عثمان بن ابي عاص رضي الله عنه گفت: ای رسول خدا، شيطان بين من وبين نماز من وبين قراءت من حایل واقع شد، فرمودند: آن شيطانی است به آن خنزب گفته میشود، پس اگر آن را حس کردی پس از او به خدا پناه برو سه باراز سمت چپ خود آب دهن انداز گفت: پس آن کار را کردم وخداوند او را از من دور کرد
(شماره بخش 3; صفحه 303)
همچنان احاديث صحيح از پیامبر صلى الله عليه وسلم آمده است که هر انسان همنشین وهمراهی از ملائكه وهمراهی از شياطين دارد تا پیامبر صلى الله عليه وسلم مگر اینکه خداوند آنحضرت را بر او یاری نموده ومسلمان شده پس او را امر نمی کند مگر به خیر. وهر آئینه قرآن وسنت رسول او صلى الله عليه وسلم واجماع امت بر جواز داخل شدن جني در انسان وبیهوش ساختن او دلالت دارد، پس چگونه درست است برای کسی که خود را منسوب به علم میداند بدون علم وهدایت آن را انکار کند، بلکه بنا بر تقليد از بعض اهل بدعت مخالفين اهل سنت وجماعت آن را انکار نموده است، پس از خداوند یاری کننده است. تحول و قدرتی نیست مگر بواسطه خداوند ومن در اینجا آنچه که از كلام اهل علم در این زمینه میسر است ان شاء الله برای خواننده نقل می کنم.

توضیح وبیان کلام مفسران رحمهم الله درفرمودۀ خداوند متعال

كسانيكه ميخورند سود را برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن ابو جعفر بن جریر رحمه الله درتفسیر فرمودۀ خداوند متعال كسانيكه ميخورند سود را برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن گفته است: يعني شيطان عقل او را در دنيا برهم میزند واو را خفه وبیهوش میسازد"از لمس" يعني: از دیوانگی. وبغوی رحمه الله در تفسير آيت مذكور گفته: برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن يعنى: دیوانگی. گفته میشود مس مرد فهو ممسوس وقتی دیوانه شود. أ. هـ.
وابن کثیر رحمه الله در تفسير آيت مذکور گفته است: كسانيكه ميخورند سود را برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن يعني: روز قیامت از قبرهایشان بلند نمیشوند مگر مانند بلند شدن شخص دیوانه وبیهوش که در اثر اذیت شیطان هوش خود را از دست داده است.
وابن عباس رضی الله عنه گفت: ربا خوار روز قیامت دیوانه بر انگیتخته میشود خفه کرده میشود آن را ابن ابو حاتم روايت كرد، گفت: عوف بن مالک وسعید بن جبیر، وسدی، وربیع ابن انس، وقتادة، ومقاتل بن حیان مانند آن روايت كردند.
مقصود از كلام ابن کثیر رحمه الله بپایان رسید.
وقرطبی رحمه الله در تفسير خود بر این فرمودۀ خداوند متعال: كسانيكه ميخورند سود را برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن
(شماره بخش 3; صفحه 304)
گفته است: در این آیت دليل بر فساد انكار کسی است که بیهوش شدن بسبب جن را انکار ورد میکند وگمان کرده است که بیهوشی از طبائع انسان ها است، وشيطان داخل وجود انسان شده نمیتواند واو را مس (اذیتی)کرده نمیتواند أ. هـ، وسخن مفسران در این معنى بسیار است هر که خواسته باشد آن را میابد.
وشيخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله در كتاب خود "إيضاح الدلالة في عموم الرسالة للثقلين" موجود در مجموع الفتاوى جـ 19 ص 9 تا ص 65 بعد از كلام سابق گفته است. ولذا گروهی از معتزله مانند جبائي وابوبکر رازی وغير آنها داخل جن در بدن شخص بیهوش را انکار کرده اند ووجود جن را انکار ننموده اند، زیرا ظهور اين در منقول از رسول منند ظهور این نبود واگرچه آنها در این انکار خود دچار اشتباه شده اند. ولذا اشعری در مقالات اهل سنت وجماعت گفته است آنها میگویند جن در بدن شخص بیهوش داخل میشود، چنانکه متعال فرموده است: كسانيكه ميخورند سود را برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن عبدالله بن احمد بن حنبل گفته: من به پدرم گفتم گروهی ادعا می کنند که جني دخل بدن انسان نمیشود وی گفت ای پسرم آنها دروغ میگویند آن این است به زبان خود سخن میگوید. واین در جای خودش شرح وبسط داده شده است.
شیخ الاسلام رحمه الله در جـ 24 از فتاوى ص 276 - 277 چنین گفته است: وجود جن به كتاب خدا وسنت رسول او واتفاق سلف امت وأئمۀ آن ثابت است وهمچنان داخل شدن جن در بدن انسان به اتفاق أئمۀ هل سنت وجماعت ثابت میباشد خداوند متعال فرموده است: كسانيكه ميخورند سود را برنخيزند يعني از گور مگر چنانچه بر ميخيزد كسيكه ديوانه ساخت او را شيطان بسبب آسيب رسانيدن ودر حدیث صحيح از پیامبر صلى الله عليه وسلم: هر آئینه شیطان در فرزند آدم وجود دارد مانند خون در بدنش
وعبدالله ابن امام احمد ابن حنبل گفته است:
(شماره بخش 3; صفحه 305)
به پدرم گفتم آنجا کسانی هستند میگویند جن داخل بدن شخص بیهوش نمیشود، پس گفت: ای فرزندم، دروغ میگویند، او همان جن است که به زبان اوسخن میگوید. وآنچه را که احمد ابن حنبل گفت امر مشهور است. این همان جن است که شخص را دیوانه میکند وبه زبانی سخن میگوید که معنای آن را نمی فهمد. وبه بدنش ضربت سختی می زند واگر شتر را آنگونه بزند تاثیر بزرگی بر آن میکند، وشخص بیهوش با وجود آن از این زدنها حس نمیکند وسخنی را که میگوید نمی فهمد. وگاهی شخص بیهوش را شخص هوشیار میکشاند وفرشهای را که بر آن نشسته همراه او از یک جای به جای دیگر میکشاند وانتقال میدهد، وغیر از آن کاهای دیگری نیز رخ می دهد وشاهدان عینی آنرا به چشم دیده اند وبه علم یقینی آن را نقل کرده اند که گوینده به زبان انسان وحرکت دهندۀ اجسامیکه در آن مکان است جنس دیگری غیر از جنس انسان است.
ودر میان ائمۀ مسلمين کسی ننیست که داخل شدن جني در بدن شخص بیهوش انکار کند، وهر که اینرا انکار نمود وادعا کرد که شریعت آن را تکذیب می کند به تحقیق که بر شریعت دروغ گفته است، ودر ادلۀ شرعي چیزی وجود ندارد که آنرا نفی کند. پایان.
وامام ابن قیم رحمه الله تعالى در کتاب خود زاد المعاد في هدي خير العباد جـ 4 ص 66 إلى 69 چنین گفته است.. بیهوشی دو نوع است: یکی بیهوشی از ارواح پلید زمینی. وبیهوشی از گشنهای بد، ودوم: آن است که دکتران سبب ودرمان آن را بیان می کنند.
واما بیهوشی ارواح أئمه وعقلای ایشان به آن اعتراف دارند. وآن را انکار نمیکنند. واعتراف میکنند که علاج ودرمان آن با مقابله کردن ارواح شريف خجسته وعلوي با این ارواح شرير وناپاک میشود. وآثار آن را دفع ميكند. وافعال آن را رد وباطل میکند. بقراط نیز در بعض کتابهای خود بر آن تصریح کرده است. وبرخی از راههای معالجۀ آن را بیان نموده. وگفته است: این برای بیهوشی که بسبب گشنها وماده رخ می دهد مفید است. واما بیهوشی که سبب آن ارواح پلید وناپاک باشد این علاج برای آن مفید نیست.
واما دکتران نادان وپست وکسانیکه زندیق شدن را فضیلت میدانند پس آنها بیهوشی ارواح را رد وانکار میکنند. واقرار نمی کنند که این در بدن شخص بیهوش تاثیر می کند وآنها جز نادانی وجهل چیزی ندارند. واگر نه در علم طب چیزی نیست که آنرا انکار کند. وحس ووجود شاهد بر آن است. وارجاع کردن سبب آن به غلبۀ بعض گشنها در بعض أقسام آن درست است در همۀ آن نيست.
(شماره بخش 3; صفحه 306)
تا این که گفت: وطبیبان زندیق آمدند تنها بیهوشی گشنهارا ثابت وتایید کردند وهرکه عقل ومعرفتی به این ارواح وتأثيرات آن دارد از جهل وضعف عقول آنها می خندد.
وعلاج این نوع بیهوشی به دو چیز میشود: یکی از ناحیۀ شخص بیهوش، ویکی از ناحیۀ درمان کننده، اما از ناحیۀ شخص بیهوش: به قوت نفس وروان او است. وبه باور وتوجهش به آفریده گار این ارواح وپدید آورندۀ آن. وبه پناه بردن صحيح به او که قلب وزبان بر آن متفق وهماهنگ باشند. پس این یک نوعی از محاربه است، ومبارز نمیتواند حق خویش را از دشمن خود توسط بگیرد مگر به دو چیز: یکی اینکه سلاح صحيح باشد ودوم اینکه بازوی توانا ونیرومند وجود داشته باشد پس یکی از اینها وچو نداشت سلاح چندان تاثیر وفایدۀ نخواهد داشت. پس چگونه خواهد بود اگر هر دوی این دو چیز موجود نشد. وقلب ویرانه خانۀ بود توحيد وتوكل وتقوى وتوجه بسوی خالق در آن وجود نداشت، پس سلاحی ندارد.
ودوم از ناحیۀ معالجه کننده: در او نیز باید این دو چیز وجود داشته باشد. حتى که بعضی از معالجه کنندگان تنها بگفتن: "از او بیرون شو"ویا گفتن: "بسم الله" ویا ولا حول ولا قوة إلا بالله اکتفا میکند، وپیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمودند:
بیرون شو ای دشمن خدا من رسول خدا هستم
ومن شيخ واستاد ما را دیدم کسی را نزد شخص بیهوش می فرستاد وروحی را که در او بود مخاطب قرار میداد. ومیگفت شيخ به تو گفت: بیرون شو، واین برای تو حلال نیست. پس شخص بیهوش به هوش میامد، وبسا اوقات شیخ خود به آن روح خطاب میکرد وگاهی روح سرکش می بود واو را ضربت زدن بیرون میکرد. وشخص بیهوش به هوش می آمد وهیچ احساس درد والم نمی کرد. وما ودیگران این صنه را برها از ایشان مشاهده کردیم.
(شماره بخش 3; صفحه 307)
تا این که گفت: وبطور کل این نوع از بیهوشی کسی رد وانکار نمی کند بجز افراد اندکی که نصیبی از علم وعقل ومعرفت ندارند. واكثر تسلط ارواح پلید بر اهل او بسبب ضعف تدین وخالی بودن قلبها وزبانهای آنها از حقائق ذكر ودعاها ومصئونیت ها وپناهگاه سازی های نبوي وايماني میباشد. پس ملاقات روح ناپاک با شخص بی سلاح وشاید که برهنه بوده در او تاثیر می گذارد. مقصود از كلام شیخ رحمه الله پایان یافت.
وبا آنچه که از ادلۀ شرعي واجماع هل علم از اهل سنت وجماعت بر جواز دخول جني در انسي بطلان قول کسی که آنرا انکار کرده وخطای جناب شيخ علی طنطاوی در انكار آن برای خوانندگان واضح میگردد.
ودر نطق خود قول داده است که اگر بسوی حق ارشاد شود بسوی آن میگردد پس اکنون بعد از خواندن آنچه که ما ذکر کردیم به حق باز گردد، از خدا براي خود وبراي او هدایت وتوفيق را میخواهيم.
واز آنچه که ذکر کردیم نیز دانسته میشود آنچه را که روزنامۀ الندوه در شمارۀ صادر شدۀ آن در 14/10/ 1407 هـ ص 8 از دكتر محمد عرفان نقل کرده که که واژۀ دیوانگی از قاموس طبي ناپدید گردیده، وادعای او که داخل شدن جني در انسان ونطق کردنش به زبان او مفهوم علمي خطا وصد در صد بی اساس است. همه این ادعاها باطل وناشی از کم بود علم به امور شرعي وبه آنچه که اهل علم از اهل سنت وجماعت بر آن تصریح وتاکید کرده اند میباشد، واگر این امر بر بسیاری از پزشکان پوشیده است این دلیل برعدم وجود آن نیست بلکه این دلالت بر جهل بزرگ آنها به آنچه که دیگر علمای معروف به صدق وامانت داری وفهم بصيرت در امور دين آنرا دانسته اند میکند، بلکه آن جماع اهل سنت وجماعت است، چنانکه شيخ الإسلام ابن تیمیه آن را از همۀ اهل علم نقل کرده است، واز ابو حسن اشعری نقل کرده که او این رای را از اهل سنت وجماعت نقل کرده ونیز آنرا از ابو حسن اشعری علامه ابو عبد الله محمد بن عبدالله شبلی حنفی وفات يافته سال 799 هـ در كتاب خود [ آكام المرجان في غرائب الأخبار وأحكام الجان] در باب پنجاه ویکم از كتاب مذكور نقل کرده است.
ودر كلام ابن القيم رحمه الله گذشت که أئمۀ پزشکان وعقلای آنها به آن اعتراف میکنند وآن را رد نمیکنند، وآنرا فقط پزشکان جاهل وپست وزندیقان آنها انکار کرده اند.
(شماره بخش 3; صفحه 308)
پس ای خواننده این را بدان وبه آنچه که ذکر کردیم تمسک جو وبه سخن پزشکان جاهل وغير آنها وکسانیکه بدون علم در این باره سخن میگویند گوش نده. بلکه آنها به تقلید از پزشکان جاهل وبعض اهل بدعت از معتزله ودیگران سخن میگویند، خداوند یاری رسان است.

آگهی

آنچه که از احاديث صحيح از رسول الله صلى الله عليه وسلم، واز كلام اهل علم ذکر کردیم که سخن گفتن به جني وموعظه وتذكر دادن ودعوت کردن او به اسلام وقبول کردن او دعوت اسلام را دلالت بر آن می کند که مخالف آنچه که فرمودۀ خداوند متعال از سليمان عليه الصلاة والسلام در سورۀ ص دلالت دارد نیست آنجا که گفت: ﰿ گفت اي پروردگار من بيامرز مرا و عطا كن مرا آن پادشاهي که راست نيايد هيچكس را غير از من هر آئينه توئي بخشاينده وهمچنین است امر کردن او به معروف ونهي او از منكر وزدن او اگر امتناع ورزد وخارج نشود همۀ اینها مخالف آيت مذكور نیست بلکه آن واجب است واز باب دفع ظالم ونصرت مظلوم وامر به معروف ونهي از منكر میباشد چنانکه این کار با انسي انجام میگیرد.
ودر حديث صحيح سابق از پیامبر صلى الله عليه وسلم گذشت: که آنحضرت صلی الله علیه وسلم شيطان را بدست شریف تکان داد تا آنکه آب دهنش جاری شد وفرمودند: اگر دعای برادرم سلیمان نمی بود تا صبح بسته می بود تا اینکه مردم او را می دیدند ودر روایت از مسلم از حدیث ابو دردا از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بتحقیق آنحضرت فرموند: ابليس دشمن خدا با شعلۀ آتش آمد تا آنرا در روی من گذارد پس گفتم: پناه می برم به خدا از تو سه بار سپس گفتم: ترا به لعنت کامل خدا لعنت میکنم سه بار این را گفتم وبر نگشت سپس خواستم او را بگیرم سوگند به خداوند اگر دعای برادر ما سليمان نمی بود تا صبح بسته می بود وبچه های اهل مدینه با او بازی می کردند واحادیث در این معنی بسیار است.
واین چنین است كلام اهل علم، وامیدوارم در آنچه که ذكر کردیم کافی باشد وقناعت طالب حق را فراهم کند، واز خداوند متعال با اسمای حسنى وصفات علیای او مسئلت ميدارم كه ما وسائر مسلمين را به فقه وفهم در دين خود وپایداری بر آن موفق بدارد، ورسیدن به حق رادر گفتار ها وکردارهای ما برای همۀ ما ارزانی فرماید، واینکه ما وهمه مسلمين را از سخن گفتن بدون علم در دین خود، واز انكار کردن آنچه را که نمیدانیم در پناه خود داشته باشد، هر آئینه او صاحب آن وقادر بر آن است ودرود وسلام خدا بر بنده وفرستادۀ او پیامبر ما محمد وبر آل واصحاب وپیروان نیک او باد.



  قبلی     بعد